کمپانی خودم است و دوست دارم آشغال بسازم
آخرین اثری که از دئون تیلور مرور کردیم فیلمی با نام «افسونگر» بود که طی آن در باب دنیای بیسینمای آقای تیلور بسیار گفتیم. او پس از آن فیلم قسمت دوم پارودی مضحک خود را ساخت و حال سعی دارد با نام ترس وارد مالیخولیای انواع و اقسام فوبیاهای انسان شود. دنیای تیلور چون شکل نمیگیرد قابل فهم نیست. این کارگردان آمریکایی اکثر آثار خود را تحت نام کمپانی شخصیاش میسازد. حال و روز او و کمپانی و فیلمهای بیسر وتهاش مانند کودک ۵سالهای است که با اسباببازی خود هر کاری که بخواهد میکند.
تیلور در تیتراژ فیلم خود آنقدر زحمت کشیده است که دیگر توانی برای پرداختن به روایت ندارد. البته تیتراژ در تعریف تیلور بسیار پیچیده و رازآلود و دلهرهآور است، اما با نگاهی سینمایی بیشتر شبیه عکاسی استیج یکی از عکاسان مدلینگ است و در انتها با چند فیلتر قرمز و افزونهی دیگر تبدیل به تیتراژ پیچیدهی فیلم شده است. در هر حال تیلور باز هم سعی دارد رازآلودگی اثرش را بیشتر کند. او مصاحبهای را از یک نویسندهی رمانهای دلهرهآور به مخاطب نشان میدهد و سعی دارد فضای فیلم را از درون گفتههای این نویسنده ترسیم کند. تیلور آنقدری صبر ندارد که بخواهد مخاطب و فضای فیلم را به هم نزدیک کند. در نتیجه پس از این مصاحبه وارد یک دلهرهی آخر هفتهای میشویم.
همه میدانیم که کل ژانر دلهره از انتزاع ترس نشأت گرفته است و کلیهی این آثار در طول تاریخ سینما ترس را گاه عریان و گاه غیرمستقیم تصویر میکنند و از آنسو مخاطب نیز دوست دارد از طریق سینما با برخی از ترسهایاش روبهرو شود. مخاطب ژانر دلهره از همین قلقلکهای دلهرهآور است که لذت میبرد و دچار هیجان میشود. فیلمسازی که در ژانر دلهره قدم میگذارد با انبوهی از کلیشهها و ساختارهای روایی از پیش ساخته شده روبهروست و اگر نیازی به زحمت نمیبیند بهراحتی میتواند وارد یکی از این ساختارها شود و روایتی متوسط را مقابل مخاطب خود قرار دهد. اما تیلور حتی از وارد شدن به این ساختارها هم ناتوان است. او در نظر دارد که انتزاع خودش را در این فیلم جلوهگر کند. انتزاع او چیست؟ این کارگردان سعی دارد ابتدا فوبیای هر کدام از کاراکترهای درگیر در این فیلم را به مخاطب نشان دهد. به نحوهی ورود کاراکترها به این دورهمی توجه کنید؛ اینکه چگونه هر کدام بهیکباره از ترسهای زندگی اشان میگویند. برخی فوبیای فضای تاریک و تنگ دارند و برخی دیگر فوبیای غرق شدن در آب. تیلور این فوبیاها و ترسها را کاملاً زبانی و خطی به مخاطب انتقال میدهد. اما او در کمال تعجب قرار است این ترسها را در پردهی دوم تبدیل به مجازات مرگ هر کدام از کاراکترها کند، در حالی که حتی روی پیشینهی این ترسها کار نکرده است و قصد دارد پیشینه را همان هنگامی که جادوگران خانه کاراکترها را با مرگ مواجه میکنند تصویر کند که این کار همچون نوشداروی پس از مرگ سهراب است. این فیلم پیرنگ بسیار جذابی دارد، اما تیلور کارگردانی نیست که قادر باشد این پیرنگ را پرداخت کند. او در نهایت از انتزاعی که قصد داشت تصویر کند به گدایی از ساختارهای کلیشه در ژانر دلهره میافتد. این کارگردان در فیلم خود قصد دارد این خانهی مرموز را تبدیل به دوزخی از دلهرهها کند، اما حتی بهاندازهی یک سکانس موفق به انجام این کار نمیشود. اثر جدید این کارگردان، حداقل در پیرنگ یک خطی، کمی از آثار قبلیاش بهتر بود، اما تیلور تا تبدیل شدن به یک فیلمساز متوسط مسیر زیادی را در پیش دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.