پوستر فیلم فاطیما

روایتی مذهبی وام‌گرفته از فرم مالیک

فاطیما
Fatima
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

فیلم با این جمله از انیشتین به پایان می‌رسد:«تنها دو راه برای زندگی کردن‌تان وجود دارد؛ یک، انگار که چیزی معجزه نیست. دو، اینکه هر چیزی را معجزه بدانید.» روایت «لوسیا»، دختر چوپانی که به‌همراه خاله‌زاده‌های‌اش باکره‌ی مقدس را می‌بینند و فاطیما، روستای کوچکی در پرتغال را محل تجمع باورمندان می‌کنند. کارگردان در این اثر با بهره‌گیری از فرم روایت ترنس مالیک در قصه‌های‌اش، به بازنمایی این روایت محلی پرداخته است. داستان راهبه‌ای را روایت می‌کند که فقط می‌بیند و واسطه‌ای بین مردمان و آسمان می‌شود.
داستان در بحبوحه‌ی جنگ جهانی اول می‌گذرد؛ آن زمان که پرتغال، علی‌رغم درگیر نبودن در جنگ، سربازانی را در این سو و آن سوی اروپا داشت. روایتی از سال ۱۹۱۷ و آزمون دین‌داری مردمان یک روستا. سه کودک به‌هنگام چوپانی در بیرون روستا متوجه ظهور زنی سفیدپوش می‌شوند که خندان به‌سوی آنها گام برمی‌دارد. ابتدا لوسیا او را می‌بیند و بعد از او، دو کودک دیگر نیز زن را رؤیت می‌کنند. هر چه بعد از آن رخ می‌دهد انکار دیگران و دیدن معجزات و رنج‌ها و استقامت سه کودک در باور خود است.
کارگردان برای پرسش‌های قرن بیست‌و‌یکمی در مورد استعلاء، از مصاحبه‌ی یک نویسنده و لوسیا در دهه‌های بعد استفاده کرده و در این سکانس‌ها پرسش‌ها و پاسخ‌هایی که رد و بدل می‌شوند همان سؤالات مخاطب قرن بیست‌ویکمی در خصوص این ماجراست. در این اثر گه‌گاه تلفیق موسیقی و تصویر ما را یادآور نماهای ترنس مالیک در فیلم‌های‌اش می‌اندازند و این اصلاً عجیب نیست. چون بهترین راه برای همگام کردن مخاطب با چنین موضوعی استفاده‌ی درست از همین نماهاست. کالت رنگی هم که برای به رخ کشیدن تصاویر استفاده کرده، نرم‌ترین انتخاب ممکن بوده و باعث ایجاد صحنه‌هایی شده‌اند که رنج و سکون را هم‌زمان به مخاطب القاء می‌کنند.
اما آنچه که در این میان کمی فیلم را از آنچه که بایدْ دور می‌کند، سردرگمی کارگردان در پیدا کردن خط اصلی داستان است. برای رسیدن به آن مجبور شده از پیرنگ‌های فرعی بیش از حد استفاده کند و همین، لوسیا را گه‌گاه به حاشیه می‌برد و باعث می‌شود ارتباط ذهنی مخاطب و کاراکتر قطع شود. هر بار که این اتفاق می‌افتد، مخاطب ساعت خود را مشاهده می‌کند تا زمان از دست رفته را محاسبه کند. این اتفاق برای چنین فیلمی ناخوشایند است و باعث می‌شود اثر دچار سقوطی دراماتیک شود. هر چه هم از نماهای لایی برای وصل کردن مجدد این ارتباط بخواهد استفاده کند، باز هم چیزی تغییر نمی‌کند و مخاطب کلافه‌شده منتظر پایان است.
لوسیا، سنت لوسیا یا خواهر لوسیا؛ اینکه مذهب یا هر کدام از باورهای مرسوم میان مردمان قرار است حرفی را میان مردم نشر دهند، نیاز به استفاده‌ی درست و فرمیک از مدیوم مد نظرشان دارند. شاید میان این فیلم و «مسیر سبز» (۱۹۹۹)، گزینه‌ی دوم نمونه‌ی مناسبی در استفاده‌ی درست از مدیوم باشد. فیلمی که هم روایت دارد و هم درون‌مایه و به‌تبع آن فرم مناسب. به همین سبب است که باتوجه‌به قیاس ذکر شده، این فیلم در حد اثری متوسط قرار می‌گیرد و انتظاری بالاتر از آن نمی‌رود.