دردسرهایی که دیگر تکراری شدهاند
«خاویر» به دنبال فرزندان خود به مدرسه میرود. با مادرانِ کودکان دیگر مدرسه با اعتمادبنفس دربارهی مسائل آنها حرف میزند و تمام گوشهوکنارهای مدرسه را هم بهخوبی میشناسد چراکه او دارای پنج فرزند است که همگی در همان مدرسه و در سنین متفاوت مشغول به تحصیل هستند.
دردسرهایی که والدین برای تربیت فرزندان خود میکشند جزو سوژههاییست که در داستانهای کمدی بسیاری استفاده میشود چراکه پتانسیل این اتفاقات آنقدر زیاد است و تفاوتهای پدران و مادران با فرزندان خود و درواقع تفاوت نسلهای آنها آنقدر زیاد است که میتوان بهراحتی به این تفاوتها خندید و حتی از میزان اختلاف فرهنگهای نسلها تعجب هم کرد. فیلمهایی چون «آقای مادر» (۱۹۸۳)، «میس سانشاین کوچولو» (۲۰۰۶) و «خانوادهی فوری» (۲۰۱۸) از جمله فیلمهایی در این باب هستند که توانستهاند با خلاقیت و جذابیتهای داستانی خود باعث ماندگارشدن خود شوند. فیلم «پدر چهار فرزند و وایکینگها»؛ محصول ۲۰۲۰، همانطور که از نام آن هم بر میآید داستان پدریست که با مرگ همسرش باید از فرزندان خود مراقبت کند و در این میان نابلدی او در این کار میتواند بهراحتی سوژهی خندهی فیلم باشد. در این فیلم با رفتن این خانواده به کمپی که آنها را وارد دنیای وایکینگها میکند اتفاقات مختلف طنزآمیزی رخ میدهد که بیننده را با خود همراه میکند. فیلم «پدر تنها یکیست» هم سعی کرده با سوژه قرار دادن اتفاقات مختلف در مسیر یک خانواده باعث ایجاد اتفاقات طنزآمیزی شود که آن هم منجر به خنده و نگاه داشتن بیننده در برابر خودش گردد. اما آیا این فیلم تا چه اندازه توانسته است به این مهم دست یابد؟
فیلم «پدر تنها یکیست» قسمت دوم فیلمی به همین نام است که در سال ۲۰۱۹ ساخته شده است. در این فیلم پدر سعی میکند با توجه به تعداد زیاد فرزندان خود و اینکه همسرش و مادر فرزندان نمیتواند به تمام کارها برسد، فرزندان خود را بشناسد و به همسرش در مسیر زندگی کمک کند. او که تجربهای در این کارها ندارد برای شناخت رفتارهای کودکاناش و نیز شناخت مدرسه و دوستان آنها تلاش میکند و در مسیر این شناخت اتفاقات طنزآمیزی نیز برایاش رخ میدهد. اما قسمت دوم این فیلم به صورت تکرار داستانهای گذشته و رخ دادن اتفاقاتی که دیگر چندان خندهدار نیستند بلکه خستهکننده و ملالتبار شدهاند، میگذرد. برشهای فیلم نیز نشان دادن اتفاقات را دچار نقص کرده و بیننده با داستانهایی عجلهای روبهرو شده است که سعی میکند تمام فرزندان خانواده را پوشش دهد. فیلم میخواهد برای هر یک از فرزندان اتفاقی رخ دهد و پدر را به هر کدام از آنها نزدیک نشان دهد اما همین امر باعث شده که اتفاقات به خوبی شکل پیدا نکند و حتی ابهامآمیز شود. از سوی دیگر مکالمات طولانی میان شخصیتها اتفاقات داستان را تحت شعاع خود قرار داده و سکانسها را خستهکنندهتر نیز کرده است. ورود فرزند ششم هم باعث میشود اتفاقات تکراری دیگری رخ دهد که بیش از پیش فیلم را ملالتبار کند. از این روست که علیرغم بازی خوب بازیگران فیلم و کودکان آن که بسیار واقعی نقش خود را بازی کردهاند، داستان فیلم نتوانسته است کشش داستانی و انسجام لازم را داشته باشد.