پوستر فیلم پدر استو

نام این‌ها فیلم نیست

پدر استو
Father Stu
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

بسیاری از آثار هالیوودی که به زندگی یک فرد می‌پردازند بیشتر شبیه گزارشی ژورنالیستی و آمیخته با لحظاتی ملودرام از زندگی آن فرد هستند. اما بیشتر این آثار حتی به شخصیت مورد نظر هم نزدیک نمی‌شوند. فیلم اول خانم «روزالیند راس» در همکاری با دوست‌پسرش، «مل گیبسون»، و بازیگری چون «مارک والبرگ» سعی دارد مروری کلی بر زندگی «استوارت لانگ» داشته باشد.
این یک فیلم کاملاً مذهبی است. شاید بهتر این است بگوییم که با گزارشی تصویری از یک کانال مذهبی رو‌به‌رو هستیم. کارگردان گویا با شخصیت‌پردازی و گذر زمان آشنا نیست. او با جسارت سعی دارد از همان کودکی زندگی استوارت را مرور کند. اما ضربآهنگ اثر او آنقدر بالاست که مخاطب در پرده‌ی اول با گذر برق‌آسای زمان مواجه می‌شود. این گذر برق‌آسا و ضربآهنگ بالا در صورتی توجیه‌پذیر است که کارگردان وقت و تمرکز بیشتری روی اتفاقی خاص در زندگی آن شخصیت طلب کند. اما این اتفاق بزرگ در زندگی این فرد چیست؟ تصادفی که باعث برانگیخته شدن او می‌شود؟‌ تصمیم برای کشیش شدن؟ بیماری؟‌ ارتباط معنایی او با خدا؟‌ کارگردان در فیلم خود سعی دارد به تمامی این سوالات پاسخ دهد. در نتیجه ضربآهنگ اثر در پرده‌ی دوم پائین نمی‌‌آید و همچنان شاهد گذر سریع زندگی این شخصیت هستیم. مخاطب فقط شاهد گزارشی تصویری از زندگی این فرد است و نه یک اثر سینمایی که قصد دارد زندگی یک شخصیت را زیر ذره‌بین ببرد. تفاوت سینما و گزارش-مستندهای خبری در همین است. سینما نیاز به قصه‌ای دارد که مخاطب بتواند از طریق آن به درون زندگی کاراکترها برود. کارگردان این فیلم اما نه اجازه می‌دهد مخاطب به خلوت استوارت راه پیدا کند و نه کاراکترهای فرعی را آن‌قدر شخصیت‌پردازی می‌کند که او دنیای پیرامون استوارت را بهتر بشناسد.
فیلم «پدر استو» بازیگران مطرحی دارد، اما هیچ‌کدام از این بازیگران حتی تلاشی برای ارائه‌ی یک تیپ معمولی نداشته‌اند. مارک والبرگ که در نقش استوارت بازی می‌کند نشانی از بازیگر توانایی ندارد که بخواهد در پاره‌ی دوم فیلم برای تصویر کردن کاراکتری بیمار تلاش کند. کارگردان گویا از این عدم توانایی او آگاهی داشته که در پاره‌ی دوم فیلم مدام سعی دارد روی این کاراکتر مرکزی فیلم و نقصان بدنی‌اش متمرکز نشود. تنها کار سختی که والبرگ انجام می‌دهد چسباندن انگشت شست به کف دست است تا نشان دهد دست راست دیگر توانایی ندارد. اکت او بسیار ناشیانه است و شاید یک نابازیگر بهتر از او می‌توانست ایفاگر چنین نقشی باشد. مل گیبسن نیز گویی همراه دوست‌دختر کارگردان خود به تعطیلات آمده است. در نتیجه‌ی ضعف دو بازیگر اصلی فیلم آنچه باقی می‌ماند دیالوگ‌های غلوشده‌ی مذهبی است که حتی یک جمله‌ی آن‌ها نیز در ذهن مخاطب باقی نمی‌ماند. هیچ مخاطبی از روایتی انگیزشی و شرح حال کاراکتری واقعی که به او حس زندگی دهد دوری نمی‌کند. اما سینماگر باید قصه گفتن بلد باشد. شاید مهم‌ترین نقطه‌ضعف خانم کارگردان فیلم‌اولی همین عدم توانایی در پرداخت تصویری روایتی حقیقی است که منجر به ساخت چنین فیلم ضعیفی شده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟