سکانس ابتدایی فیلم تصویر مادریست که با گرفتن دست دخترش او را به دنبال خود میکشد و پسرش نیز به اجبار به دنبال مادر در حرکت است. مادر درحالی که در دست دیگرش بطریای محتوی مادهای زرد رنگ است با سرعت راه میرود تا به مقصد خود که کارخانهایست، برسد. او بیتوجه به نگهبان کارخانه وارد آنجا میشود و با صدای بلند از مدیر کارخانه میخواهد که حقوق عقبماندهی همسرش -که سال پیش اخراج شده است- را به او پرداخت کنند. مادر میگوید که او و فرزنداناش گرسنه هستند و اگر حقوق همسرش پرداخت نشود همانجا با بنزین خود را به آتش میکشد. اما هیچکس صدای او را نمیشنود و دقایقی نمیگذرد که مادر با ریختن بنزین و روشن کردن شعله خود را به آتش میکشد.
اگر در فیلم «پدر» محصول آمریکا با نقشآفرینی «آنتونی هاپکینز» پدری با از دست دادن حافظهاش به ناچار فرزندان و خاطراتاش را از یاد میبرد و درواقع تمام دنیایاش زیرورو میشود، در فیلم «پدر» محصول کشور صربستان، پدر خانواده به اجبارِ دیگران و به اجبار محیطی که در آن واقع شده است و البته مشکلات اقتصادیای که گریبانگیر او و خانوادهاش شده است، باید فرزندان خود را فراموش کند. اما مگر میشود کسی فرزند خود را فراموش کند؟ «نیکولا» با شنیدن خبر خودسوزی همسرش به سرعت به طرف خانه دوان میشود. اما همسرش در بیمارستان بستری شده است و فرزنداناش توسط مرکز خدمات اجتماعی برده شدهاند. دنیای نیکولا به ناگاه زیرورو میشود. او که یک سال است بیکار شده است نه برقی برای روشنایی خانهاش دارد و نه آبی برای نوشاندن فرزنداناش. آنها مدتهاست که غذایی هم برای خوردن ندارند. ازاینروست که خدمات اجتماعی از بازپس دادن فرزندان به نیکولا اجتناب میکند و نیکولا که چارهای برای خود نمیبیند، برای داشتن فرزنداناش تنها یک راه را پیش پایاش میبیند و آن هم رفتن به بلگراد است. او که متوجه شده است رئیس مرکز خدمات اجتماعی شهرش درحال دور زدن قانون است با سفر به بلگراد و دیدن رئیس اصلی میخواهد سعی کند حق خود و فرزنداناش را بگیرد. او پولی هم ندارد پس پای پیاده به راه میافتد.
فیلم «پدر» آنچنان متأثرکننده و دردناک است و آنچنان کاستیهای قوانین خدمات اجتماعی را به وضوح برایمان به تصویر کشیده که نمیتوان به راحتی از کنار آن گذشت. نمیتوان اشکهای نیکولا را دید و آن را نادیده گرفت. نمیتوان اشکهای فرزندان و همسر نیکولا را دید و بیتوجه به آنچه درحال رخ دادن است آنها را تنها نظاره کرد. در این میان تمام آن خبرنگارانی که تنها برای گرفتن گزارشات خود به سراغ او میآیند و هرگز حتی بستهای غذا نیز به همراه نمیآورند یا آن رئیس دپارتمانی که تنها به فکر فضای مجازیاش و خراب نشدن وجهی خود در میان دوستداران مجازیاش است، چنان سکانسهای دردناکی را ایجاد کرده که ما به عنوان بینندگانی که شاید هیچکداممان این اتفاقات را تجربه نکرده باشیم میتوانیم با نیکولا همراه شده و با او اشک نیز بریزیم.
فیلم «پدر» با تمرکز بر شخصیت نیکولا و لباسها و حتی گریمی که بر چهرهی نیکولا ایجاد کرده بهخوبی توانسته است درد و فقر این شخصیت را در تصاویر نشانمان دهد. قابهایی که همواره نیکولا در مرکز لانگشاتهای آن قرار گرفته است زمانیکه به سختی راه میرود یا در کلوزآپهایی که گودی زیر چشمهای او، لباسهای کهنه و کفشهای پاره شدهاش یا حتی پایی که از راه رفتن زیاد زخم شده است، نشان داده میشود. تمام اینها فقر نیکولا را به وضوح نشانمان داده است. فقری که هرگز مقصرش او نبوده است. محصیط پیرامونی و فضای موجود داستان هم در مسیر روایت خود نشان میدهد که این فقر برآمده از فضای پیرامونی و مشکلات اقتصادی جامعه است. نهتنها نیکولا که تمام روستای او در این فقر به سر میبرند چنانکه این فقر همگانی در سکانسهای پایانی بهتر نیز به تصویر کشیده شده و دیدن فیلم را هر چه سختتر کرده است.