«ناتالیا» و «سیمونا» -دو دوست صمیمی- در کنار ساحل نشستهاند و درحال گفتوگو دربارهی زندگیشان هستند که دختربچهای کوچک و زیبا با نگاههای خیره توجه آنها را به خود جلب میکند. ناتالیا که از نگاههای معصومانهی این دختر خوشاش آمده است نام او را میپرسد. دختربچه در ابتدا پاسخی نمیدهد اما زمانی که از آنها دور میشود نام خود را بر روی شنهای ساحل «ترزکا» مینویسد. ناتالیا که مجرد است و سیویک سال سن دارد نگاه ترزکا را فراموش نمیکند، تا اینکه او را به همراه پدرش در دفتر کار خود میبیند و اینگونه رابطهای عاشقانه میان او و «مارک» -پدر ترزکا- شکل پیدا میکند. از سوی دیگر سیمونا هم که به تازگی از همسر خیانتکار خود طلاق گرفته است، وارد رابطهای جدید میشود.
در مرور فیلمهایی که داشتهایم به طور مکرر به فیلمهایی که سعی کردهاند گوشهای از روابط زناشویی و مشکلات آن را نشان دهند، برخورد کردهایم. اما وجه جالب توجه اینگونه فیلمها در آن است که علیرغم وجود این همه فیلم دربارهی زندگی و به طور مشخص روابط میان دو فرد، آنقدر پیچیدگیهای انسان و شرایط زندگی هر فرد در هر فرهنگ و هر زمانی متفاوت است که میتوان به راحتی فیلمی نو با زاویهای جدید ساخت. فیلم «بیشازحد شخصی» که فیلمی از جمهوری چک است نیز اگرچه در ظاهر همان روابط همیشگی میان افراد مختلف را نشان میدهد اما زوایایی که در آن به افراد و رفتارهاشان توجه کرده است زاویهای نوست.
این فیلم کمدی و درام با جدا کردن وجوه داستانی خود و پرداختن به شخصیتهایاش توانسته است با یک داستان ساده توجه ما را به خود جلب کند. وجه دراماتیک این فیلم که میتواند به راحتی ما را نگران، متعجب و حتی گریان کند، در داستانِ ناتالیا قرار گرفته شده است. رابطهی میان او و مارک اگر در ابتدا شیرین و جذاب است اما در ادامه با قرار گرفتن در شرایطی سخت، دچار چالشی بزرگ میشود و همهچیز در هم میریزد. از سوی دیگر اما وجه کمدی این فیلم بر دوش سامانتاست. درواقع فیلم با جداکردن هوشمندانهی وجوه داستانی خود تکلیف بینندهی خود و البته خود را روشن کرده است و با توجه به هر دوی این وجوه توانسته است تعادلی کاملا بهجا را در داستان خود ایجاد کند. اما نباید از این هم غافل بود که این جدا کردن وجوه درام و کمدی داستان هرگز باعث نشده است وجه کمدی فیلم وجهی بیهدف و آشفته باشد. داستان سامانتا نیز حرفهای بسیاری برای گفتن دارد بهویژه که در داستان او، فرزندش نقش بسزایی در شکلگیری دوبارهی رابطهی جدید او دارد. درواقع یکی از مزیتهای این فیلم را میتوان وجود همین فرزندان در روند داستانی فیلم دانست که به طور کل چالشهای زندگی و قرار گرفتن در برابر این چالشها را تغییر داده است. داستان مادربزرگ ترزکا که مخلوطی از درام و کمدیست هم توانسته است با ایجاد یک خط واصل نازک میان این دو وجه نشان دهد که کارگردان حتی اگر بخواهد نیز میتواند این دو را با هم ترکیب کند و هنوز هم زیبایی داستان خود را حفظ کند.
فیلم «بیشازحد شخصی» با میزانسن بسیار خوب خود توانسته است خود را فراتر از بسیاری فیلمهای دیگری که تاکنون مرور کردیم و مشخصاً به روابط زناشویی پرداختهاند، ببرد و رابطهی میان ما و تصاویر خود را هم راحتتر کند. توجه به لباسهای کاراکترها باعث شده است حتی بتوان با نوع لباسهایی که هر کاراکتر به تن کرده است یا حتی نوع راه رفتن آنها، به نوع شخصیت آنها پی برد. مثلاً رنگ لباسهای ناتالیا نشان از همان آرامش درونی او دارد که حتی او را در برابر چالشهای زندگی نیز توانسته است به خوبی نشان دهد. قاببندی تصویر شخصیتها هم همواره مدیومکلوزاپ یا لانگشات است و هرگز تصویر کلوزآپی مشخص از شخصیتهای خود را به ما نشان نمیدهد. درواقع کارگردان با این نوع قاببندی به ما گوشزد کرده است که چگونه شرایط زندگی و حتی انتخاب محیط زندگی و کار، میتواند رفتارها و شخصیتهای ما را تغییر دهد چنانکه مارک با یک تغییر ناگهانی و قرار گرفتن در شرایطی جدید به کل تغییر کرد و روی دیگری از خود را نشان داد. اما شاید هیچ سکانسی زیباتر از سکانسی که سامانتا بر روی پلههای خانه درمانده نشسته است نتوانسته است اوج دقت کارگردان را به قابهای خود و البته به شخصیتهای خود نشان دهد؛ آنجا که سامانتا با شنیدن صدای ترزکا از جای برمیخیزد و به دنبال او میرود اما سامانتایی که در آینه دیده میشود همانطور درمانده و گرفتار هنوز بر جای خود نشسته است و به این میاندیشد که چه باید بکند.