روایتی که زیبا آغاز شد و احمقانه پایان یافت
«سیجی» بعد از مدتها انتظار دیدار پسر و تازهعروساش را میکشد. حضور «مانابو» و «نادیا» در خانه بعد از سالها عزلت و گوشهنشینی و ساختن کوزهها و ظروف سفالی امید تازهای به زندگی این مرد میانسال یا حتی پیر میدهد. سیجی سالهاست با سفالگری امرار معاش میکند و عاشق این کار است، اما زمانی که مانابو از تصمیماش برای زندگی در اینجا میگوید نمیپذیرد. در همین میان حضور جوانی مهاجر و برزیلی که سرورویی خونین دارد در خانهی سیجی سرنوشتی متفاوت را در برابر او و خانوادهاش قرار میدهد.
سینما جادوی عجیبی دارد. گاه روایتهایی را در برابر مخاطباش قرار میدهد که از همان ابتدا باعث ایجاد لبخند در چهرهاش میشود. آقای ناروشیما روایت فیلم خود را دقیقاً به گونهای آغاز میکند که مخاطب از همان ابتدا حضور شادی و لبخند را بر چهرهی خود احساس میکند. مردی آرام که با سکوتی دلنشین در برابر میز سفالگریاش نشسته و بدون هیچ احساس خاصی و در آرامش کامل در حال ساختن ظرفی ساده و عادی است. سپس این مرد در کنار پسر و عروساش و البته دوستانی که دارد رابطهای صادقانه و زیبا را در برابر دیدگان مخاطباناش قرار میدهد. آقای ناروشیما تا نیمهی روایت خود آنقدر زیبا شخصیتهایاش را تصویر میکند و به شرح زندگی آنها میپردازد که مخاطب بدون هیچ انتظاری در برابر سکانسهای سادهی آن مینشیند و از روابط این شخصیتها و زندگیای که در حال گذراندن آن هستند لذت میبرد. اما انگار این سادگی را این کارگردان متوسط دوست ندارد.
«ایزورو ناروشیما» از سال ۲۰۰۴ در حال ساخت فیلم است و تاکنون بیش از پانزده فیلم را منتشر کرده است. اما با نیمنگاهی به تمام فیلمهایی که کارگردانی کرده متوجه خواهیم شد که هیچیک از فیلمهای او توانایی ماندگار شدن در مسیر سینما را ندارند. او در سال ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ هم فیلمهایی را روی پرده برده بود، اما این فیلمها آنقدر از حد متوسط هم پایینتر بودند که دلیلی برای نوشتن مرور آنها در کانال ندیدیم. تنها دلیلی که باعث رغبت ما برای دیدن و نوشتن دربارهی فیلم «خانواده» شد حضور آقای «کوجی یاکوشو» بود. بازیگری که سالهاست در سینمای ژاپن خوش درخشیده و میتواند دلیل محکمی برای متمایز بودن یک فیلم باشد. او آنقدر بازیگر خوبی است که تمام بار این فیلم را هم به دوش میکشد و اگر او نبود این فیلم حتی همین یک نمره را هم نمیتوانست داشته باشد. حضور آقای یاکوشو باعث شده نیمهی ابتدایی روایت بسیار واقعی دیده شود و روابط میان شخصیتها حسی لذتبخش را به مخاطب القا کند.
اما آقای ناروشیما در نیمهی دوم روایت خود مسیری رو به سقوط را برای فیلماش انتخاب کرده است. او هر کاری انجام میدهد تا با سرنوشت کاراکترهایاش بازی کند و آنها را به راهی که خودش میخواهد به اجبار وارد کند. او حاضر است به دلایلی مضحک کاراکترهایاش را زخمی کند و حتی بکشد تا پایان روایت خارقالعاده و خاص دیده شود. او حتی حاضر نمیشود پسر را در یک تصادف ساده بکشد و او را در یک گروگانگیری عجیب به سوی مرگ میبرد تا شاید مخاطب بیشتر جذب روایتاش شود. کاراکترهای برزیلی داستان خود را هم به سادگی از میان میبرد و در انتها با حماقتی منحصربهفرد همهچیز را پایان میبخشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.