از دههی ۱۹۹۰ که فیلمسازانی همچون «وس اندرسون» و «پل توماس اندرسون» شکل جدیدی از سینمای پستمدرن را ارائه دادند و تا به امروز، کارگردانهای بسیاری این راه را ادامه دادهاند و با ترکیب موقعیت کمدی و مفاهیم مورد چالش دنیای امروز آثار بهنسبت خوبی را خلق کردهاند. وینست ماشالی هم در فیلم جدید خود قرار است چنین دنیایی را خلق کند.
این فیلم در باب دو دوست قدیمی – تِنِر و لوک – است. این دو نفر در زندگی خود به تنها چیزی که فکر نمیکنند زندگی است و دائم در حال عوض کردن شغل، سپری کردن شبها در بار و پلیاستیشن بازی کردن هستند. از آن دسته خیالبافهایی که دوست دارند یک شبه میلیونر شوند. بالاخره یک روز به این نتیجه میرسند که با کمک مالی کلیسای تحت مدیریت پدر ناتنیِ لوک به ساخت یک فیلم دست بزنند. آنها قرار است اولین فیلم فضایی با تم مذهبی و خدا را کلید بزنند.
این فیلم هم کمدیست و هم مرور دنیای سینمای مذهبی و اصول فیلمسازی مستقل. لوک و تنر بی هیچ دانشی در باب سینما میخواهند فیلم بسازند. گویا ماشالی طعنهای به فیلمهای استودیویی هم میزند و از این همه استفاده از پردهی سبز در فیلمها انتقاد میکند. فیلمهایی که در یک سوله ساخته میشوند و نیاز به هیچ فضای بیرونیای ندارند. فیلم «ایمان-بنیان» در حال جستوجوی راهی برای هدف دادن به زندگی شخصیتهای خود است. حتی شخصیت تنر را به میان جمع مذهبیون میفرستد و چند سکانس از لوک جدا میشود. اما در نهایت هدف چیز دیگریست و این دو جوان الکیخوش برای هدفمند کردن خودشان نیاز دارند تا این پروژه را تکمیل کنند.
یکی از نقاط قوت و قابل اعتنای فیلم استفاده از دو موتیف شخصیتی بهطور همزمان است. هر کدام از این شخصیتها در ذهن یکی از این دو نفر حضور دارند. هر بار که به مشکل برمیخورند لوک از نقلقولهای «نیکی استیلز» (مدیر یک شرکت که لوک برای آنها بازاریابی میکند) استفاده میکند. این نقل قولها جملات مهمی نیستند، بلکه طعنهای هستند به سخنرانیهای موفقیت و چگونه یک شبه موفقترین آدم دنیا شویم. اما شخصیت دلخواه تنر یک بازیگر فیلمهای اکشن است (کنایه از شخصیت رمبو) به نام: «بوچ وحشی». یکی از آرزوهای او استفاده کردن از بوچ در نقش خدا است.
لوک و تنر دائم در حال رویاپردازی برای موفقیت هستند و در این مسیر از دوستانی که هر کدام بهنظر انسانهای تمامشدهای هستند استفاده میکنند. ماشالی با گرد هم آوردن این شخصیتها در کنار هم بهنوعی جامعه را گلچین کرده است. در نظر ماشالی هر انسانی یک تکه از پازل زندگی اجتماعی است و بدون این پازل جامعه چیزی را کم دارد. اما هر کدام از این تکههای پازل باید جای خود را در این زندگی هزارتکه بدانند. آن وقت است که بهراحتی میتوانند به حیات اجتماعی خود ادامه دهند.
این فیلم هم در نهایت مسیر لوک و تنر برای رسیدن به یک رستگاریست؛ نیاز نیست این رستگاری تبدیل شدن به یک ستارهی هالیوودی باشد، بلکه در همان چارچوب زندگی معمولی خود نیز اگر دچار شناخت از خود شویم میتوانیم زیست اجتماعی را دچار پیشرفت کنیم.
لینک دنلود از سایت مسترمووی