پوستر فیلم به‌سر‌آمده

همه‌چیز و هیچ در انتزاعی که هیچ احساسی وجود ندارد

به‌سر‌آمده
Expired
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«ایوان سن» کارگردان استرالیایی سینمای مستقل است که او را با آثاری چون «طومله» محصول ۲۰۱۱، «زیر ابرها» محصول ۲۰۰۲ و «جاده‌ی مرموز» محصول ۲۰۱۳ می‌شناسیم. او در هر کدام از این آثار دنیایی را خلق می‌کند که در آن کاراکترها یا سرگشته‌اند، یا در جست‌و‌جوی یافتن مأمنی آرام هستند و یا سرخوده‌هایی هستند که به‌دنبال اثبات خود می‌روند. در آثار او درست و غلط یا همان خیر و شر وجود ندارد. هر کاراکتری بسته به پیرامون خود دست به انتخاب می‌زند. ایوان سن در سال جدید به آینده‌ای رفته که در آن سعی دارد مفهوم عشق را از لابه‌لای سقوط تمام عواطف بیابد.
آینده‌ای دور یا نزدیک در هنگ‌کنگ است. این شهر-کشور گویا همان متروپولیسی است که آماده‌ی ظهور آخرالزمان می‌شود. قاتلی اجاره‌ای با نام «جک» در یک روز زنی ویتنامی را در واگن مترو می‌بیند. ناخودآگاه به‌دنبال او کشانده می‌شود. در نهایت این زن را در یک کلاب کارائوکه می‌یابد و پس از چند مکالمه بیشتر به او نزدیک می‌شود. اما در عین حال احساس می‌کند دچار تحلیل شده است. جک در اصل یکی از سوژه‌های آزمایش چند سال پیش بوده که در آن کودکانی را از میان بی‌خانمان‌ها انتخاب می‌کرده‌اند. با چند تزریق تمام هورمون‌هایی که برانگیخته‌کننده‌ی عواطف هستند را در این افراد غیرفعال کرده و در نتیجه این مدل انسان‌ها دیگر نه سمپاتی دارند و نه عشق.
ایوان سن در فیلم خود دو مفهوم را در تقابل با یکدیگر قرار داده است. چند سال پیش مقاله‌ای از یک گروه پژوهشگر در ایالات متحده بیرون آمد که طی آزمایش‌هایی حدود ۲۰ نقطه در بدن را علامت‌گذاری کرده بودند که هنگام برانگیخته شدن احساس و شکل‌گیری انتزاعی چون عشق برانگیخته می‌شوند. به‌نوعی این گروه سعی بر این داشتند که مفاهیم انتزاعی انسان را در ساختار بیولوژی بدن انسان تعریف کنند. اما ایوان سن از آن سو انتزاع عشق را در تقابل با این تفکر نشان می‌دهد. او در فیلم خود که آن را به‌سبک نئونوآرهای پست‌مدرن ساخته سعی دارد دوگانگی این تفکر را در کاراکتر جک نشان دهد. او از یک سو با انفعالی تزریق‌شده مواجه است و از سویی دیگر و ورای این انفعال سعی دارد یک زن را دوست داشته باشد. ایوان سن برخلاف فیلم «بلید رانر» سعی کرده با محوریت قرار دادن سه کاراکتر دنیای خود را خلق کند. او در این فیلم به‌دنبال استفاده از جلوه‌های ویژه‌ی آنچنانی و گسترده کردن مرزهای دنیای خود نیست. فیلم او کاملاً در باب این کاراکترها و دنیای شخصی آن‌هاست. ایوان سن در کنار این تصاویری که بیشتر آن‌ها را نورهای نئونی در برگرفته سعی دارد با دیالوگ‌هایی شاعرانه مخاطب را بیش‌از‌پیش به درون دنیای شخصی کاراکترها هدایت کند.
اما مشکل بزرگ فیلم ایوان سن منفصل بودن دیالوگ‌ها و واکنش‌های کاراکترهاست. از ابتدا تا انتها ما نمی‌توانیم با تصویر روایت را دنبال کنیم و گویی هر بار نیاز داریم دیالوگ یا مونولوگی ما را به درک بیشتری از تصویر برساند. در سینما این ضعف است؛ اینکه قاب‌های فیلم آن‌قدر استقلال عمل نداشته باشند که برای مخاطب روایت را تصویر کنند، این امر نشان از همگن نبودن تصاویر و دیالوگ‌ها دارد. در هر حال تماشای این فیلم تجربه‌ی خوبی در سینمای مستقل است و حداقل خواسته‌های ما را در باب یک اثر متوسط برطرف می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟