پوستر فیلم شیطان در ریشه‌ها نفوذ می‌کند: نفرین باتیبات

شیاطینی که فقط باربی‌ها را شکار می‌کنند

شیطان در ریشه‌ها نفوذ می‌کند: نفرین باتیبات
Evil Takes Root: The Curse of the Batibat
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

سکانس ابتدایی فیلم یک مرد -فلیکس- را نشان می‌دهد که در برابر یک میز پر از شمع و یک کتاب مقدس نشسته است و در حال ضربه‌زدن و شکنجه‌ی خود است. تلفن زنگ می‌خورد اما او توجهی به آن نمی‌کند. «آماندا» با فلیکس تماس گرفته بود تا از اتفاقات عجیبی که در حال رخ دادن برای اوست صحبت کند و از او کمک بگیرد. او در حین بازگشت از مسافرت کاری خود در کشور فلیپین است. با ورود به خانه، صداهای عجیبی از اتاق دخترش می‌شنود. او به سمت اتاق دخترش می‌رود و ناگهان درِ اتاق باز شده و آماندا به درون اتاق کشیده می‌شود. در سکانس بعدی آماندا مرده در جنگل یافت می‌شود.
فیلم قرار است درباره‌ی یک نوع شیطان به نام «باتیبات» باشد که از جنگل‌های فیلیپین با آماندا به خانه‌اش آمده است. این شیطان کیست و چه می‌خواهد؟ و دقیقاً چگونه و چطور زندگی می‌کند؟ این سوال‌ها بدیهی‌ترین سوالاتی‌ست که یک نویسنده برای نوشتن داستانی در باب شیاطین باید در داستان خود پاسخ دهد. اما تنها چیزی که بیننده در این داستان نمی‌بیند پاسخ به همین سؤالات است. داستان از ابتدا در ابهام و با سؤالات بسیار آغاز می‌شود و عملاً بیننده را برای درک اصل موضوع، گیج و حتی ناتوان می‌کند. ما می‌دانیم یک شیطان وجود دارد. اما این شیطان چرا همواره دختران جوان و یا حتی نوجوان را مورد حمله قرار می‌دهد؟ داستان پاسخی ندارد. آن همه سکانس‌هایی که ما دختر و یا دخترانی را در جنگل می‌بینیم که در حال انجام دادن کارهایی عجیب هستند به چه دلیلی در فیلم جای گرفته‌اند؟ سکانسی که دختر، یک حیوان را در جنگل دفن می‌کند برای نشان دادن چیست؟ سکانسی که پدرِ سارا و همسر آماندا به جنگل رفته و یک آهوی زیبا شکار می‌کنند چه معنی‌ای در فیلم دارد؟ فلیکس دقیقاً چه کاره است؟ سکانس ابتدایی فیلم که فلیکس در حال شکنجه‌ی خود است چرا باید در فیلم دیده شود؟ و او چرا خود را تنبیه می‌کرده است؟ اگر این شیطان از فیلیپین همراه آماندا آمده است پس همسر و دختر فلیکس چگونه مرده‌اند آن هم به همین شکل؟ آن شیطان که آنها را کشته است کیست؟ فیلم پر از سکانس‌های دهان‌پرکنی‌ ست که تنها در فیلم قرار گرفته‌اند تا فیلم را به جریان بیندازند. اما جریانی که در انتها هیچکدام به یک مسیر ختم نمی‌شود. ما پاسخ هیچکدام از این سوالات را در پایان فیلم نمی‌بینیم. فیلم همواره در حال ایجاد اتفاقاتی عجیب است و بیننده هم منتظر است در پایان، پاسخ و دلیل این اتفاقات را ببیند، اما فیلم در ده دقیقه و با گفتن اینکه این موجود شیطان است داستان را فیصله داده و بیننده را مبهوت خود می‌کند. مبهوت از اینکه مگر می‌شود داستانی نوشت که هیچ طرح اولیه‌ی ثابتی هم ندارد. از سویی دیگر فیلم از دختران زیبا و یا به تعبیری بهتر، دخترانی با ذائقه‌ی هالیوودی استفاده کرده است شاید از این طریق بتواند بیننده‌ای را جذب کند. اما نقش این دختران هم در فیلم بدون دلیل است. حتی اینکه یک پدر روحانی با تسبیحی در دست و خواندن چند جادوی ساده این شیطان را از روح دختران زیبا خارج می‌کند هم جای بحث دارد. می‌توان گفت فیلم با ساخت گره‌های داستانی زیاد در نهایت با همان گره‌ها در خود خفه می‌شود و بیننده را نیز مأیوس می‌کند.