فیلمسازی که الفبای دلهره را میشناسد
«آنتونی دیبلاسی» نزدیک به یک دهه است که سینمای دلهره را همچون موم در مشت خود دارد. به جرأت میتوان گفت که دیبلاسی صفر تا صد این سینما را میشناسد و با همان کلیشههای روایی و فرمی اثری را مقابل چشم مخاطبان سینمای دلهره قرار میدهد که جز لذت واکنشی از سوی آنها ندارد. دیبلاسی در سال ۲۰۱۴ فیلمی با نام «شیفت آخر» روی پرده برد. در این فیلم افسر جوان و تازهکاری با نام «جسیکا لورن» اولین شیفت خود را در یک ایستگاه متروکه میگذراند و در طی شب دچار پارانویا میشود و رخدادهای دلهرهآور او را در بر میگیرند. حال دیبلاسی در جدیدترین اثر خود دست به بازسازی آن فیلم زده است.
دیبلاسی در بازسازی خود کاراکتر جسیکا را نگاه میدارد، اما افتتاحیهی او روند رخدادها را عوض میکند. افتتاحیهی او اعمال یک فرقهی شیطانپرست را نشان میدهد که دختران جوان را اسیر و قربانی میکنند و اجازه میدهند خوکها گوشت آنها را بخورند. دیبلاسی برای بهتصویر در آوردن این افتتاحیه از قابهای ویدیویی استفاده میکند و مخاطب را دچار این انگاره میکند که قرار است با اثری از جنس فرنچایز ویاچاس مواجه شود. اما با یک برش مستقیم تصویر عریض میشود و وارد ادارهی پلیس میشویم؛ جایی که پدر جسیکا توسط همکاران خود تشویق میشود و تکه روزنامهای روی در کمد لباساش نشان از موفقیت او در منهدم کردن این فرقه دارد.
دیبلاسی در این اثر کار را همچون اثر قبلی با بمباران جامپاسکر آغاز میکند و ادامه میدهد. تکتک جامپاسکرهای او ناگهانی هستند و علیرغم کمیت بالای آنها چیزی از کیفیتاشان کاسته نمیشود. به سادگی قابها و تکلوکیشن اثر توجه کنید. دیبلاسی در همهی آثارش همینقدر ساده مخاطب را با دلهره مواجه میکند. دیبلاسی یک قانون ساده دارد و آن هم تبعیت از قوانین کلاسیک سینمای دلهره است. او در وامداری به فرمهای کلاسیک ساختارشکنی میکند. بهطور مثال در همین بازسازی در حال دوباره روایت کردن داستان هشت سال پیش خود است، اما هوشمندانه آن داستان را از زاویهدید دیگری پیش میبرد و باعث میشود دنیای جسیکا مالیخولیایی هزارتو شود. داستان ساده است اما در همین سادگی تناقضی پیچیده کاراکتر و مخاطب را در بر میگیرد. دیبلاسی جامپاسکرها را حتی در شلوغیها و ضربآهنگهای بالا نیز بهیکباره میآورد و مخاطب دلهره در اثر همین رویاروییها است که جذب سینمای این کارگردان میشود.
دیبلاسی در ساخت آثار خود در سینمای دلهره هیچ عجلهای ندارد و با کمال خونسردی حتی در بازسازی یک اثر نیز تأمل میکند. روایتهای او در دل کلیشهها ساختارهای کلاسیک را هم در فرم تصویری و هم در فرم روایی در هم میشکنند. آثار او در اکثر اوقات (بهجز فیلم احتمالاً میمیرند) یک کاراکتر مرکزی دارند که در مواجه با دنیای پیرامون دچار نوعی سرگشتی میشود. دیبلاسی در پرداخت به سینمای دلهره و اسلشر تعادل را رعایت میکند. او گاه اثر خود را کاملاً در خدمت سینمای اسلشر قرار میدهد و گاه این دلهرههای ماورائی هستند که کاراکتر مرکزی را در برمیگیرند. این نکته را هم فراموش نکنیم که دیبلاسی بهشدت در چهرهپردازی وسواس دارد و آثار او بهلحاظ چهرهپردازی و خلق چهرههای شریر قدرتمند هستند. فیلم «شر» یکی از آثار خوب سینمای دلهره در سال ۲۰۲۳ است و ما را با جدیدترین ساختهی دلهرهشناس سینمای ایالات متحده، دیبلاسی، روبهرو میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.