تغییر دنیای آقای بیرد
اصرار عجیب آقای «جان اس. بیرد» به تغییر رویهی فیلمسازیاش پس از دو اثر تقریباٍ موفق «کاس» و «کثافت» باعث شده او در دنیای رنگی کمدی و خوشبینیهای روایی احساس بهتری داشته باشد. آقای بیرد از سال ۲۰۱۸ و با فیلم «استن و اُلی» این تغییر مسیر را شروع کرد و سپس به فیلم «تتریس» و حال فیلم جدید خود رسید. آنچه در این سه اثر بیش از هر چیزی شاهد هستیم حکمرانی کمدی و رنگ است. در مرور فیلم «تتریس» به این دنیای تغییریافتهی آقای بیرد بیشتر پرداخته بودیم.
داستان از جایی در اواخر دههی ۱۹۸۰ آغاز میشود که «بادی» و «میسی» بههمراه دو پسر نوجوانشان، لستر و درک، سالن تئاتر کوچیکی را در یک شهرستان مدیریت میکنند. داستان از دنیای عجیبوغریب لستر و انتزاعات تئاتری او آغاز میشود و سپس از طریق اولین مکالمهی او با پدر متوجه این میشویم که همهی این تخیلهای درون واقعیت از کاراکتر بادی به او نفوذ کرده است. کارگردان سعی دارد از طریق شخصیت درک و تا حدی میسی آنسوی این تخیل در واقعیت را کاملاً ملموس و حقیقی درون دنیای پیرامون بهتصویر بکشد. تیتراژ فیلم بههمراه موسیقی جز روی آن مخاطب را ناخودآگاه به درون روایتهای کلاسیک میبرد. اما از زمانی که تصاویر مقابل چشم مخاطب ظاهر میشوند همهی تلاش کارگردان در این است که کاراکترهای لستر و بادی را چیزی جدای از دنیای اواخر دههی ۱۹۸۰ تصویر کند. اما از آنسو دو کاراکتر میسی و درک آنقدری خوب پرداخت نشدهاند که روی واقعی دنیا را در برابر این دو کاراکتر قرار دهند.
این فیلم برگرفته از دوران نوجوانی نویسندهاش، آقای استسون راجرز، است و بهنوعی آقای بیرد در حال تصویرکردن یک اتوبیوگرافی از زندگی همیشهدرحالتغییر راجرز است. آنچه این فیلم را برخلاق شخصیتپردازیهای تا حدی مشکلدارش قابل تحمل میکند انتخاب خوب ترانهها و در نهایت موسیقی متن است. در کنار این باید از انتخاب خوب بازیگران در این فیلم نیز گفت؛ بازیگرانی که کاراکترهای رهاشده توسط نویسنده و کارگردان را جان میدهند. از «برایان کرنستون» تا «آلیسون جنی» و بازیگران نوجوان کمدی روایت را بهخوبی پیش میبرند و حتی در برخی موارد گویی از دنیای زیستهی آقای راجرز جلوتر هستند؛ این پیشی گرفتن را باید در ضعف نویسنده جستوجو کرد. آقای راجرز نویسندهی بدی نیست و بهنوعی همهامان اثر «من تونیا هستم» را در سال ۲۰۱۷ مشاهده کردهایم. اما این نویسنده در ارائهی تصویری از نوجوانی خود نه قرار است وارد ملودرام شود و نه حتی به کمدیاش رنگوبویی دهد و در نهایت حتی جسارت این را ندارد که انتزاع زیبای پیرامون لستر را بیشتر و بهتر رنگآمیزی کند. همین نوکزدنهای روایی در خاطرات است که باعث شده این اثر در قابهای آقای بیرد تبدیل به تیترخوانی بخشی از زندگی یک نوجوان شود؛ هر چند نویسنده و کارگردان باز هم به صحرایی پر از سراب زدهاند که در آن داستان نه از زاویهدید لستر، بلکه از زاویهدید هر چهار کاراکتر فیلم تصویر میشود. در نهایت باید گفت اثر جدید آقای بیرد آنقدر بازیگران خوبی دارد که در میان قابهای ناقص کارگردان خیلی سریع شما را به درون دنیای پر از امید مردمانی ببرد که شاید از بیرون دیگر رمقی برای ادامه ندارند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.