شب بخیر، صبح بخیر، متشکرم و خداحافظ
انیمهی «اوانگلیون: : ۳.۰ + ۱.۰ روزی روزگاری برای بار سوم» با برشهایی از سه قسمت قبلی آن آغاز میشود و در یک توصیف سریع آنچه بر زمین و بر مردمان زمینی آمده است را بازگو میکند. سپس این انیمه شکوه تصویری و صوتی خود را در میان رنگ قرمز به ما نشان میدهد. بچههای گروه «ویله» که حالا دیگر پر از تجربه هستند در میان شهرِ تمام قرمز رنگ پاریس و بر بلندای آسمانخراشی نشستهاند و تلاش میکنند در یک جنگ نابرابر در مقابل دشمن قدیمی خود یعنی سازمان «نرو» با رهبریِ پدرِِ «شینجی» -گندو ایکاری- بایستند. این جنگ، پانزده دقیقهی ابتدایی انیمه را غرق در زیبایی و شکوه یک تلاش نابرابر برای پیروزی میکند و سپس به سمت شینجی باز میگردد تا داستان این شخصیت مهم و اثرگذار انیمه را بعد از اتفاقات گذشته نشان دهد. شینجی که با ندانمکاری خود باعث رخ دادن جنگی بزرگ و درنتیجه کشته شدن بسیاری افراد شده بود حالا در افسردگی و ناامیدی غوطهور شده است و حتی تلاشی برای تغییر خود هم انجام نمیدهد. اما آیا او چگونه میتواند دوباره خود را بازیابد و نجاتدهندهای پر امید باشد؟ آیا میتواند؟
شروع داستان «اوانگلیون»ها به سال ۱۹۹۵ برمیگردد زمانی که یک سریال انیمیشنی تا سال ۱۹۹۶- در ۲۶ قسمت- داستانی جدید از ابرسلاحهای انساننمای چند منظوره را بهنام اوانگلیونها بازگو میکرد. «هیداکی آنو» خالق این انیمه با تأثیر از انیمهی «موبیل سوییت گاندام» این ابررباتهای بزرگ را ساخته است با این تفاوت که شخصیتهای موجود در این داستان چنان عمیق، واقعی و جذاب بودند که باعث شدند او بخواهد برای بار سوم آنها را در داستانی نو بازآفرینی کند یا بهتر است بگوییم به تکامل برساند. آنو در سال ۱۹۹۷ دو فیلم سینمایی ساخت که پایانبندیای متفاوت از سریال داشت -بهخاطر پایانبندی سریال حتی به مرگ تهدید شده بود- و درنهایت در سال ۲۰۰۷ با شروع داستانی جدید، نوید پایانی جدید و متفاوت را برای شخصیتهای خود داد. سال ۲۰۰۹ و سال ۲۰۱۲ قسمت دوم و سوم این انیمه نیز ساخته و منتشر شد اما دیگر خبری از آنو و داستاناش نشد تا سال ۲۰۲۱. او در این زمان به گفتهی خودش با شخصیتهای داستاناش و حتی با خودش بسیار کلنجار رفته است و حتی در برههای از زمان دچار افسردگی شدید نیز گشته تا توانسته است شخصیتهای داستاناش را به بلوغی درخور برساند. بلوغی که میتوان روند شروع و پایاناش را بهخصوص در این قسمت چهارم و آخر دید.
اما طرح داستانی این انیمیشن چیست؟ موجوداتی به نام «فرشتگان» با حمله به زمین بیش از نیمی از جمعیت زمین را نابود میکنند اما انسانها و گروهی به نام «نِرو» با ساخت رباتهایی بزرگ شبیه به انسان خود را برای مقابله با این موجودات آماده میکنند. این رباتها چنان ساخته شدهاند که تنها نوجوانانِ چهارده ساله میتوانند آنها را کنترل کنند. پس یکی از رهبران این گروه یعنی گُنگو ایکاری پسر خود؛ شینجی را مجبور میکند کنترل یکی از این رباتها را به دست بگیرد و شینجی که توانایی ذهنی برای این کار را ندارد در مسیر داستان منجر به رخ دادن اتفاقاتی تلخ و ایجاد یک جنگ تمام عیار میشود. شینجی که هرگز نمیدانسته است خواستهی گروه نرو و پدرش برای ساخت این رباتها در واقع چه بوده است با دانستن اینکه او تنها مهرهای برای پدر بوده است دچار افسردگیای بیش از پیش میشود و این افسردگی آغاز یک پایان میشود.
در قسمت پایانی اوانگلیونها ما با داستانی انسانی مواجه هستیم. نیمهی ابتدایی انیمه به تمام وجوه انسانی و رفتارهای او در مواجهه با سختیها و ناامیدیها و البته کمک دوستان برای گذشتن از آنها میگذرد. در این انیمه شینجیِ ناامید با عقدههای ادیپی خود روبهرو میشود. او که در سنِ کم وارد بدن رباتی شده است تا جنگی خونین را به خاطر دیده شدن در چشم پدر انجام دهد، زمانی که پدر را در سوی دیگر این مبارزه میبیند به کل فروریخته و خود را گم میکند. این انیمه در ادامه اما نشان میدهد شینجی چگونه و چطور از عمق درد و انزوا و تنهایی با کمک دوستاناش خارج میشود و آن نور امید را باز مییابد. او نماد نسلیست که همواره با بدترینها روبهرو شده است و اگر به پیروزیای هم رسیده است از عمق همین دردها و غمها بوده است. نسلی که باید باور کند زمان چرخشِ خود را ادامه خواهد داد چه او با آن همراه شود و چه نشود؛ زندگی همواره جریان دارد. جملاتی که آیانامی در نامهی خود هنگام رفتن مینویسد شاید تمام آن چیزی است که ما را باید به زندگی وصل کند: «شب بخیر. صبح بخیر. متشکرم و خداحافظ»؛ داشتن آرزوهای خوب و امید به خوبیهای بیشتر.
داستان اوانگلیون در نیمهی دوم خود تبدیل به داستان مواجههی دو نسل هم میشود. نبرد نسل گذشتهای که با حسرتهای روزهایی که نتوانسته است از آنها به خوبی بهره ببرد آغاز شده است و با امیدِ نسل جوان امروزی برای آیندهای روشن تمام میشود و آیا تمام میشود؟ سکانسی که در آن شینجی در برابر پدر و در رنگی از خون ایستاده است یکی از زیباترین سکانسهای انیمه است که این تقابل را نشان میدهد. البته که انتخاب رنگ قرمزی که در ابتدای داستان نیز با آن مواجه هستیم نماد تمام آن خونهاییست که بر زمین ریخته شده است تا امید همواره زنده بماند. این رنگ همان رنگیست که شینجی با به یادآوردناش در نیمهی اول داستان بارها حالاش دگرگون شده و او را از بازگشتن به زندگی عادی دور میکند اما در نهایت میآموزد که او نیز باید با این رنگ زندگی کند.
یکی از مزیتهای مهم این انیمه آن است که توانسته است تمام آن رمزورازها و دلایل شخصیتهای خود را برای انجام رفتارهایشان نشان دهد. در این انیمه شخصیت شینجی از قعر ناامیدی و پوچی به سمت روشنایی کشیده میشود و دلایل پدرش نیز برای انجام تمام کارهایی که تا به حال انجام داده است آشکار میشود. شخصیتهای فرعی داستان نیز در این قسمت پرداختهای باشکوه پیدا کردهاند و نقش همگیشان برای بودن در داستان به شکلی باافتخار نشان داده میشود؛ از دوستان قدیمی شینجی گرفته تا دوستان جدیدتر او.
اما آنچه این انیمه را باشکوهتر کرده است ترکیببندی رنگهای به کاررفتهشده در آن است. سکانسهای جنگها و نبردهای رباتها چنان زیبا به تصویر درآمدهاند که تنها دیدنشان میتواند علاقهمند به این ژانر را خشنود کند. موسیقی بهکار رفته شده و هماهنگ با این تصاویر نیز اثر آنها را بیش از پیش کرده است. استفاده از موسیقیهای کلاسیک و صدای اپرایی که ما را به عمق اتفاقات دردناک سوق میدهد، در کنار استفاده از ترانههای عمیق ژاپنی توانسته است تعادلی دیدنی را ایجاد کند و ما را هر چه بیشتر به داستان و شخصیتهای آن نزدیک کند.
موسیقیای که البته در نسخهی انگلیسیزبان آن به گونهای اغراقآمیز زیاد شده است چرا که در نسخهی اصلی و ژاپنی آن موسیقی همیشه در پسزمینهی اتفاقات قرار گرفته است و این شخصیتها و دیالوگهای آنها است که در سکانسها مورد توجه واقع شده است اما در نسخهی انگلیسیزبان موسیقی از پسزمینه خارج شده و نوای بیشتری به خود گرفته است. همچنین صداهای بهکار رفته شده در نسخهی انگلیسی و دوبلهشدهی این انیمه بهشدت نابجا و دور از هر گونه احساسیست چنانکه ماهیت داستان را به کل تغییر داده است. پس پیشنهاد میکنم برای دیدن این انیمهی زیبا حتماً نسخهی باکیفیت و زبان اصلی -ژاپنی- آن را مشاهده کنید.