پوستر فیلم اروپا

کارگردان بزدل فقط توضیح می‌دهد و فیلم نمی‌سازد

اروپا
Europa
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در باب مهاجرانی که از سوریه، عراق و افغانستان عازم اروپا می‌شوند و مصیبت‌هایی که در این بین می‌کشند بسیار شنیده‌ و دیده‌ایم؛ آنان که دیگران وطن‌شان را غصب کرده‌اند و حال در جست‌و‌جوی وطنی جدید به‌سوی قاره‌ی سبز رهسپار می‌شوند. در اخبار هم گهگاه خبر غرق شدن عده‌ای در دریا و گم شدن عده‌ای دیگر در جنگل‌های بلغارستان و لهستان به گوش می‌رسد. آقای «حیدر رشید» ظاهراً سعی داشته تقلای یک مهاجر جوان عراقی را در مرز ورودی کشور بلغارستان به‌تصویر بکشد.
چرا با یک فیلم طرف نیستیم؟ کارگردان بزدل از همان ابتدا سعی کرده با چند پاراگراف توضیحی به مخاطب خود از بغرنج بودن وضعیت مهاجران در میان این جنگل‌ها بگوید. او از «شکارچیان مهاجر» و همکاری دولت و پلیس با این افراد می‌گوید و اینکه بسیاری از مهاجران زنده از این جنگل‌ها بیرون نخواهند آمد. هر فیلمی که اقتباسی از یک واقعیت باشد یا بخواهد واقعیتی را روایت کند پس از این توضیحات وظیفه دارد مخاطب را با این توحشی که توضیح‌اش را داده آشنا کند. اما ظاهراً آقای رشید دوربین خود را تا جایی که می‌تواند به کاراکتر اصلی فیلم نزدیک می‌کند و حتی برای یک نما هم که شده از او دور نمی‌شود. کاراکتری دائم در حال دویدن است، تخم‌ خام یک پرنده را می‌خورد، گهگاه چند نفری را می‌بیند که همراه او در حال فرار هستند، بالای درخت می‌رود و …. . اما ما همچنان منتظریم که کارگردان روایت خود را آغاز کند و در کمال تعجب می‌بینیم که وارد یک‌سوم پایانی فیلم شده‌ایم. آقای رشید حتی در این یک‌سوم پایانی هم نمی‌داند که قرار است چه را روایت کند. در نهایت فیلم تمام می‌شود و با یک تقلید کودکانه و مضحک از سکانس پایانی «مرد مرده»ی جارموش فیلم خود را به پایان می‌رساند.
کارگردان‌هایی چون حیدر رشید که هنوز نتوانسته‌اند گام اول خود در فیلم‌سازی را بردارند بسیارند. این دسته از فیلم‌سازها دچار همان تعاریف کافه‌ای از سینما هستند و در بحث‌های کافه‌ای خود از سینمای مورد علاقه‌اشان می‌گویند و کم‌کم توهم فیلم‌ساز بودن به آن‌ها دست می‌دهد. اما اولین گام در سینما را فراموش کرده‌اند؛ اگر نمی‌دانی چه، که، کجا و چگونه را روایت کنی سینماگر نیستی. او در این فیلم نه می‌داند از «که» می‌گوید، نه می‌داند «چه» برای این «که» قرار است رخ دهد و نه آگاه است که چگونه و در کجا قرار است روایت خود را تصویر کند. کاری که آقای رشید کرده بیشتر شبیه افه‌های لوس یک شخص بیگانه با سینماست. او فردی را میان یک جنگل رها کرده و از او می‌خواهد با کمی غلو در چهره اضطراب و ترس را نشان دهد و فقط بدود و هر از گاهی پشت سر خود را نظاره کند. اوضاع زمانی مضحک می‌شود که او این فرد را به انتقام هم وا می‌دارد و در این بی‌تصویری از او یک رمبو نیز می‌سازد. متأسفانه باید گفت که چنین تصاویر هرزی نه نشانی از مصیبت مهاجران دارند و نه حتی سینما هستند که بتوان سینمایی با آن‌ها برخورد کرد.