پوستر فیلم فناناپذیران

تقابل ناتورالیسم و اراده‌ی آزاد؛ شاید خود مارول هم نمی‌داند چه در برابر چه است!

فناناپذیران
Eternals
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«کلوئی ژائو» کاملاً در زمره‌ی کارگردان‌هایی قرار می‌گیرد که دست‌پروده‌ی سینمای مستقل هستند. اگر یکی از ناممکن‌ها را می‌خواستیم در نظر بگیریم این بود که نام او به‌عنوان کارگردان در تیتراژ یکی از آثار مارول یا دی‌سی قرار بگیرد. اما در کمال تعجب چنین اتفاقی رخ داده و کارگردان موفق فیلم‌های «کوچ‌نشینان»، «دختران»، «ترانه‌هایی که برادرم مرا آموخت» و «سوارکار» اولین کارگردان فرنچایزی جدید در دنیای مارول شده است. مارول پس از خسته شدن از کاپیتان آمریکا و رفقا قصد دارد با تکیه بر اساطیر باستانی وارد فرنچایزی جدید با نام «فناناپذیران» شود.
اینکه مارول برخلاف چند دهه‌ی گذشته، که با اطمینان از گیشه و سلیقه‌ی نازل مخاطبانی که خود تربیت کرده بود احساسی غرورآمیز به خود گرفته بود، سعی دارد وارد قصه‌گویی شود را می‌توان از رویکرد جدیدش نسبت به روایت‌هایی که به‌تصویر می‌کشد فهمید. همین که کلوئی ژائو را برای ساخت شروع این فرنچایز وسوسه کرده نشان از تلاش برای وصله زدن به توبره‌ی پر از حفره‌اش است. البته که هنوز مارول همچنان در دنیایی کودکانه به‌سر می‌برد و نمی‌داند دنیایی که به‌تصویر می‌کشد خود ذات خشونت است. سینمای کودکان کارش جداست و همه هم از فاکتورهای این سینما آگاه هستیم. حتی زمانی که مارول سعی داشت ابرقهرمان‌های پوشالی قرن بیستمی خود را همچون اساطیر کهن در بازار مکاره‌ای که هالیوود برای‌اش به‌راه انداخته بفروشد هم این در ذهن نمی‌گنجید که قرار است دنیایی پر از خشونت اما کاملاً ملو را با هم ببینیم. در هر حال دنیای سابق مارول با همه‌ی احمقانه‌بودن‌اش به پایان رسید و این استودیو حال سعی دارد بخشی دیگر از کاراکترهای کمیک‌بوکی خود را بیرون بکشد. این‌بار اما نوبت به گیلگمش و دوستان رسیده و با کارگردانی ژائو قرار است حتی خدا نیز جسمیت پیدا کند.
در این فیلم ژائو در لابه‌لای همان تصاویر و برش‌های همیشگی و شلوغ مارولی، کمی هم وارد برخی انتزاعات انسانی در باب هستی شده است؛ او از ناتورالیسم شروع می‌کند و به اراده‌ی آزاد نیچه می‌رسد. اصلاً درون‌مایه‌ی پروژه‌ی قراردادی او نیز همین است. اینکه می‌گویم پروژه‌ی قراردادی به این سبب است که چه نولان و چه ژائو نقشی آن‌چنان در کلیت پروژه ندارند. آن‌ها در نهایت می‌توانند بخشی از روایت را آن هم به‌صورت غیرمستقیم با امضای خود به مخاطب انتقال دهند. در نتیجه‌ی نداشتن این آزادی عمل است که ژائو فقط در چند سکانس کوتاه می‌تواند به تقابل جبر حاصل از ناتورالیسم و اراده‌ی آزاد انسانی بپردازد. اساطیر در این روایت همچون مجردانی (وجودهای واحد و عاری از هر انتخاب) وابسته به فطرتی که برای‌شان تعریف شده تصویر می‌شوند و کل فیلم فرآیند عصیان جمعی آن‌ها علیه خالق است. اما این روایت قرار نیست خدا را همچون نیچه بکشد بلکه خدای این فیلم نیز همان وجود غیرقابل شکستی است که هر زمان اراده کند همه‌چیز را در دست می‌‌گیرد. روایت درست در تقاطع همین تناقض‌هاست که الکن و دم‌بریده باقی می‌ماند. البته همین هم برای شروع بد نیست و باید دید مارول اصلاً نشان از خوردن سر به سنگ را در خود دارد یا همچنان قصد دارد مخاطب نشئه‌شده‌ی خود را در پائین‌ترین سطح ذائقه‌ی سینمایی نگاه دارد! در هر حال نمی‌توان چندان به مارول دل بست و همه‌چیز به ادامه‌ی این فرنچایز بستگی دارد.