بسیاری از مخاطبان ژانر هیجانانگیز یا دلهره با الگوهای داستانی معمایی آشنا هستند. شاید اگر سری فیلمهای «مکعب» را به ذهن بیاورید این الگو بهآنی برای شما هویدا خواهد شد. سری فیلمهای متعددی در این باب ساخته شده است که همهاشان از یک منطق روایی پیروی میکنند. در این منطق عدهای کاراکتر از همهجا بیخبر در مکانی که نمی دانند کجاست یکدیگر را مییابند. ۱۵ دقیقهی ابتدایی فیلم به نمیدانمها میپردازد و اینکه کدام کاراکتر بهعنوان کاراکتری مرکزی در رادار کارگردان قرار میگیرد. در مرحلهی بعد هر کدام از کاراکترها الگویی را در این ناکجا مییابند و در انتهای پردهی اول متفقالقول به این نتیجه میرسند که باید یک معمای هزراتو را برای رهایی حل کنند. اما در پردهی دوم الگوهای متفاوتی داریم؛ یا این جستوجو برای رهایی تبدیل به جنگی خصمانه برای آزادی میشود یا یکی از کاراکترها همان مغز متفکر میان این گروه است که در حال بازی کردن با دیگران است. اما پردهی سوم همان جایی است که کارگردان تصمیم میگیرد باتوجه به قدرت و پیچیدگی روایتاش آن را در سریهای بعدی ادامه دهد یا خیر. معمولاً بهدلیل نبودن استوریبرد هوشمندانه و پازلچینی مناسب بسیاری از این آثار در همان فیلم اول تمام میشوند. بههمین سبب بسیاری از کارگردانها سعی میکنند پایانی محتوم را برای کاراکترها خود در نظر بگیرند.
با توجه به آنچه در بالا گفته شد، فیلم اول آقای «امرسون مور» تفاتهای جدابافته نیست. در این فیلم نیز تعدادی کاراکتر متفاوت در یک کشتزار پلاسیدهی ذرت از خواب بیدار میشوند. در همان ۱۵ دقیقهی ابتدایی مشخص میشود که کارگردان الگوی منحصربهفردی برای پازل خود ندارد. او فقط بهتبعیت از روایتهای گذشته سعی دارد این چند کاراکتر را در این مزرعهی ذرت رها کند. حتی نشانههایی که به مخاطب میدهد نیز چیزی به پیچیدگی ماجرا اضافه نمیکنند. در این نوع روایتها معمولاً هر کدام از افراد از طبقهای خاص انتخاب شدهاند که تا انتهای پردهی اول خط باریک مشترکی بین آنها شکل میگیرد. اما آقای مور سعی دارد نشان دهد که این تنها یک آزامایش از سوی دولت است. اما چه نوع آزمایشی؟ آزمایشی برای تست هوش و قدرت بقا؟ شاید بهتر بود آقای مور ابتدا خودش را در این هزارتو فرض میکرد و سپس به ساخت فیلم میاندیشید.
یکی از ارکان مهم در این نوع آثار هیجانانگیز و معمایی مقولهی تدوین برشهاست. کارگردانی که روی روایت خود تسلط داشته باشد میداند که در این نوع روایتها قرار است چگونه عمل کند. در فیلمهایی چون مکعب که با فضایی بسته سر و کار داریم معمولاً از برشهای مستقیم استفاده میشود. از سویی دیگر کارگردانها سعی میکنند تا میتوانند تعلیق را از طریق نماهای بسته و سپس سکوت و جامپاسکر به مخاطب القا کنند. در این فیلم اما آقای مور مخاطب را در برابر فضایی باز قرار میدهد. در این فضا او سعی دارد از تدوین موازی استفاده کند. اما آنقدر از موضوع دور است که برخی از کاراکترها را فراموش میکند. او نقص روایت خود را در انتهای پردهی سوم با نمایی از بالا که مأموران دولتی در حال جمعآوری کاراکترها هستند نشان میدهد. باید گفت که کارگردانی چون امرسون مور برای ساخت چنین پازلی، آن هم از نوع هزارتو، بسیار خام است و نمیتواند مخاطب این ژانر را بهسوی خود جذب کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.