شاید ضربآهنگ پائین کارسازتر بود
سال ۲۰۱۹ سری اول از فیلم «اتاق» فرار روی پرده رفت. این فیلم هم بر همان سنت به تله انداختن عدهای و اجازهی خروج در صورت حل کردن پازل یا معمایی سخت طی زمانی کوتاه استوار بود. شاید پر سرو صداترین و احتمالاً قویترین نمونه از این روایتها «مکعب» بود که بهسادگی و با ضربآهنگی ملایم توانست هیجان لازم را به مخاطب خود انتقال دهد. «آدام رابیتل» در سری دوم فیلم «اتاق فرار» بهسراغ «زوئی» و «بن»، دو بازماندهی اتاق فرار قبلی، رفته است. از آن سو، روایت وارد تاریخشناسی طراح این اتاقهای فرار میشود و قرار است تقابل این دو بازمانده با طراح اصلی این اتاقهای مرگ را شاهد باشیم.
رابیتل در روایت خود سعی کرده تا جایی که توان دارد تمپوی اثر را بالا ببرد. زمانی که مخاطب دائم با برشها و جامپکاتهای پیدرپی مواجه شود دیگر زمانی برای خرد شدن در بطن روایت ندارد. من بهشخصه نسبت به این فرم روایی مشکوکم. برای قوت بخشیدن به بدبینی خود اثر را بار دیگر تماشا میکنم تا ببینم هدف کارگردان چه بوده! متأسفانه اثر جدید رابیتل مملو از نقصهای آشکار در روایت است که برای اثری پازلی مانند اتاق فرار یک گاف بزرگ محسوب میشود. کارگردانی که بخواهد مخاطب را وارد پازلی تکهتکه از جنس فیلم کند باید حتی روی دانهی خردلی که از دست یک کاراکتر میافتد نیز تمرکز داشته باشد. زمانی که مخاطب را در برابر اثری این چنین قرار میدهید باید این حق را نیز به او بدهید که لحظهبهلحظهی فیلم را با دقت و گاهی حتی با یادداشت اتفاقات دنبال کند. او برای دیدن چنین اثری انرژی میگذارد و بهتر آن است که همچون فینچر، هدف هر کارگردانی در این گونهی سینمایی احترام متقابل به مخاطب باشد. اما کارگردان این اثر با تزریق هرجومرج تصویری به قاب خود فقط مخاطب را گنگتر میکند.
فیلم «اتاق فرار» تمام سعی خود را کرده تا مخاطب لحظهای دور از هیجان نباشد. کارگردان گویا با ترس از اینکه فیلم خود را دچار سکته نکند، برای هر سکانس نقطهی اوجی را در نظر گرفته و قصد داشته فیلم را در هیچ لحظهای از این هیجان دور نکند. اما همهی این هیجانها پس از پردهی اول دچار مونوتونی مرگبار برای فیلم میشوند و در پردهی دوم مخاطب فقطوفقط آشوبها و هراسهای تکراری را شاهد است. این فیلم نمیتواند آن رازآلودگی و هیجان پنهانی که مخاطب انتظار دارد را برآورده کند و در نتیجه چیزی که برجای میماند تقابل نورهای نئونی در اثری است که هیچ نیازی به آنها ندارد و گویی برای رنگولعاب دادن به قاب از آنها استفاده شده است. شاید کارگردانی مانند گاسپار نوئه با دیدن این حجم استفاده از نورهای نئونی در چنین اثری بیشازپیش ناامید شود!