پوستر فیلم خطوط دشمن

لاشه‌ای از یک اثر درام-جنگی

خطوط دشمن
Enemy Lines
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

بعد از وقوع جنگ جهانی دوم، آنقدر اثر سینمایی در این خصوص طی دهه‌ها تولید شده است که تقریباً قریب‌به‌اتفاق مخاطبان ژانر درام-جنگی خطوط مشخصی برای تشخیص یک اثر قابل تحمل از یک اثر ضعیف در ذهن دارند. هر چه این مرزبندی را بخواهیم وسیع در نظر بگیریم، باز هم جایی برای فیلم «خطوط دشمن» در آن پیدا نمی‌شود. این فیلم حتی از استانداردهای یک اثر متوسط هم پایین‌تر است، به‌طوی‌که در طول فیلم احساس می‌کنیم که این گروه به‌جای مأموریت، به پیک‌نیک زمستانی آمده‌اند.
فیلم «خطوط دشمن» شبیه یک خط مستقیم می‌ماند که از ابتدا تا انتها روی همین صافی خط مرگ پیش می‌رود و نقطه‌عطفی وجود ندارد تا بتواند با یک شوک، فیلم را احیا کند. بگذارید پلات داستان را مرور کنیم؛ ترکیبی از تفنگداران بریتانیایی به‌سرکردگی یک افسر آمریکایی قصد دارند از مقر نازی‌ها در لهستان، یک دانشمند هسته‌ای را نجات دهند. به‌نظر جذاب می‌آید. اما متأسفانه «اندرس بنک» به‌عنوان کارگردان اثر، در دوری از این جذابیت نقش مهمی داشته است. او با نقطه‌ای در ماجرا کارش را شروع کرده که مخاطب احساس می‌کند قرار است این سکانس در میانه‌ی فیلم نقش به‌سزایی داشته باشد. اما پارتیزان‌های بی‌خاصیت این فیلم تنها حسنی که دارند، حضور دختری لهستانی در بین‌شان است که در نهایت با یکی از این تفنگداران هم‌خوابه می‌شود. بیش از این چیزی از این پارتیزان‌های در میان برف نمی‌بینیم. اندرس بنک گویا اصلاً فهم درستی از اتفاقات یک اثر با تعلیق‌های خاص یک درام جنگی نداشته است و صرفاً در یک لوکیشن محدود سعی داشته یک اثر با درجه‌ی B تولید کند. به‌نظر من، او حتی اگر فقط روی شخصیت «کامینسکی» مانور می‌داد و می‌توانست او را تبدیل به عمق اثر کند، بی‌شک اثر ضعیف‌ خود را تبدیل به یک فیلم متوسط درونمایه‌دار می‌کرد. اما متأسفانه اینگونه نشده و هر کدام از این شخصیت‌ها تا پایان فیلم همان کاراکترهای ابله و ابتر باقی می‌مانند.
در بعضی نماهای فیلم مشخص است که اندرس بنک فیلم دیده و حقیقتاً سعی داشته در روایت متفاوت خود از برخی سکانس‌های «نجات سرباز رایان»، «لیست شیندلر» و «دشمن پشت دروازه» کپی کند، اما در این امر هم ناموفق بوده و در نهایت یک لحاف چهل‌تکه و باری‌به‌هر جهت مقابل چشمان مخاطب قرار می‌گیرد. یک پلات جذاب و ساده مانند این، همان‌قدر که آسان است، می‌تواند پر از جزئیات مختلف باشد تا مخاطب با دیدن یک نقص کوچک در روایت و تصویرپردازی یا قاب‌بندی، از فیلم دلسرد نشود. نمی‌توان سینه‌فیل‌هایی که تقریباً بیشتر آثار این حوزه را تماشا کرده‌اند، فریب داد.
یکی دیگر از مسائلی که باعث تعجب می‌شود، حضور کارگردان‌های آثاری از این دست در اتاق تدوین است. چرا بعد از دیدن این همه ضعف سعی در برداشت مجدد نمي‌کنند؟ شاید هم دیگر از این همه برداشت و هزینه خسته شده‌اند و در نهایت می‌خواهند یک اثر در شناسنامه‌ی کاری‌شان قرار بگیرد و نیازی به فکر کردن زیاد ندارند. شاید باید نام دیگر آثار گروه B را همان آثار فله‌ای گذاشت.