هیجانی که مخاطب خود را تکان نمیدهد
مخاطب ژانر هیجانانگیز مشتاق روایتی است که طی آن کاراکتر اصلی از هیچ به همهچیز میرسد. اولین فیلم بلند «جان پتن فورد» قرار است در همین مسیر گام بردارد. کاراکتر اصلی او «امیلی» است که بدهی دانشگاه و دو سابقهی کیفری گریبانگیر اوست. امیلی در برههای از زندگی خود بهسر میبرد که هیچ دستآویزی ندارد یا بهعبارتی دیگر امیدی به بهبود شرایط در او باقی نمانده است؛ پیک یک رستوران با حقوق روزانه، زندگی با یک همخانهی کاملاً غریبه و از فرهنگی دیگر و در نهایت بدهیهای بانکی که ماهبهماه سود به آنها تعلق میگیرد. امیلی از طریق یکی از همکاراناش با «یوسف» و شرکتاش آشنا میشود. حقوق ساعتی ۲۰۰ دلار او را وسوسه میکند تا بهعنوان یک مشتری قلابی با آنها همکاری کند. شروع این همکاری آغازی دیگر در زندگی امیلی است.
باید گفت که این روایت از دیگر کلیشههای همردهی خود در سالهای قبل مستثنی نیست. پس نمیتوان با دیدن آن انگشتبهدهان و همچنان هیجانزده باقی ماند. یک انسان شکستخوردهی اقتصادی از طریقی غیر قانونی طعم پول زیاد را میچشد و عطش درآمد زیاد او را بیشتر در این وادی غرق میکند. اما کارگردان فیلماولی بسیار سادهاندیش است. روایت او در برخی سکانسهایاش ناقص است. گویی کارگردان فقط میخواهد خط روایت را از نقطهای به نقطهی دیگر برساند. بههمین سبب بسیاری از کاراکترهای فرعی در قاب ظاهر میشوند و پس از آنکه کارگردان نمیداند چگونه حضور آنها را در فیلم پایان دهد، خودبهخود از روایت حذف میشوند.
اما نکتهی قابل تحسین در این فیلم فقطوفقط متوسل نشدن صرف به موسیقی است. کارگردان در این زمینه بسیار هوشمندانه عمل کرده است و برخلاف آثار مشابهی که در هالیوود میبینیم، کمتر به موسیقی متن وابسته است. بههمین سبب مخاطب در پردهی دوم دائم با فضایی کاملاً شهری روبهروست که نیازی به موسیقی متن ندارد.
همانطور که در بالا اشاره شد این فیلم دچار فقر خلاقیت در ارائهی یک روایت نو است. کارگردان همهی تلاش خود را میکند، اما این کافی نیست. فیلم پس از معرفی کاراکتر امیلی و زندگی روزمره و مشکلاتی که با آنها دستوپنجه نرم میکند، دیگر چیزی برای ارائه ندارد. در عوض در میان بک دور باطل بهسر میبریم که همانند زندگی امیلی هیچ امیدی به رهایی آن نیست.
جان پتن فورد در اولین فیلم بلند داستانی خود میتوانست روایت بهمراتب جذابتری داشته باشد. او را نمیتوان سرزنش کرد و فقط باید منتظر ماند و دید که ادامهی مسیر فیلمسازی او چگونه خواهد بود. او بهراحتی میتوانست در همین اولین گام سر و صدای زیادی بهپا کند. اما ترس مانع از بروز خلاقیت در او شده است. فیلم او قرار است اثری چندملیتی باشد که در آن هیچ نشانی از برخوردهای نژادپرستانه و رنکی نباشد. اما میبینیم که کارگردان سعی میکند با متوسل شدن به همان لوسبازیهای هشتگی اثر خود را دچار کمی تغییر کند. این رویکرد بسیار زرد شده است و مخاطب واکنشی جز پوزخندی معنادار به آن ندارد. فیلم « امیلی خلافکار» اسیر نگاههای متعادل و عاری از انتقاد کارگردان خود شده است. همانطور که برای فیلم اول نمیتوان کف زد و هورا کشید، بههمان نسبت هم نمیتوان کارگردان این اثر را سرزنش کرد. او تمام سعی خود را برای ارائهی روایتی جذاب و هیجانانگیز در سینمای بدنه کرده است، اما قادر نیست این تعادل را تا انتهای داستان حفظ کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.