لارائین همیشه مخاطب را وادار به بازی میکند
«پابلو لارئین» را میتوان کارگردانی نامید که از دو مسیر نامها و درونمایهها مخاطب سینما را درگیر روایتهای خود میکند. او در طول دو دهه فعالیت فشردهی سینماییاش یا مخاطب را درگیر تاریخ شیلی کرده یا از طریق برخی نامها به درون زندگی چهرههای شاخص رفته است؛ از نرودا تا همسر کندی و شاهدخت دایانا و ماریا کالاس. از سال ۲۰۲۰ تاکنون یکی از آثار او با نام «اسپنسر» را مرور کردهایم درتاریخ سینمای شیلی هم آثاری چون «پزشکی قانونی»، «کلوب»، و «نه» را از او معرفی کردهایم. آقای لارائین از سال ۲۰۱۶ و با فیلم «جکی» وارد دنیای سینمای انگلیسیزبان شد. این ورود آنقدری محکم و باشکوه بود که پس از آن گویی برخی بیوگرافیهای چالشی را برای او در نظر میگرفتند. به بهانهی فیلم جدید «ماریا» تصمیم گرفتیم ابتدا وارد اثر سال ۲۰۱۹ آقای لارائین با نام «اِما» شویم.
چند سال پیش بود که فیلم زیبای «ورونیکا» را از سینمای شیلی مرور کردیم. ورونیکا روایتگر یک سلبریتی در فضای مجازی بود که از طریق شکستن دیوار چهارم مخاطب را درگیر پس و پیش زندگی خود میکرد. گویی آقای لارائین در فیلم اِما سعی دارد ورونیکای دیگری را برای مخاطب تصویر کند. اِما دختری جوان است که رقص مدرن کار میکند و همسرش، «گاتون» نیز طراح رقص است. روایت با دنبال شدن اِما توسط دوربین همراه میشود که از طریق برشها گسترهی روزمرهی زندگی او به تصویر کشیده میشد؛ مسئلهی قبول کردن یک پسربچهی یتیم با نام «پولو»، تمرین پرفورمنس جدید در سالن بههمراه گاتون و دیگران، آموزش زبان بدن از طریق رقص در یک مدرسه و در نهایت میل آنارشیستی او به آتشافروزی یا همان «پایرومانیا».
آقای لارائین به شیوهی زیبایی همهی این جنبهها را در هم میآمیزد. قدرت فیلم او در همین گستردگی خردهروایتهای پیرامون اِما است. مخاطب در طول این اثر با دختری مواجه میشود که از همان ابتدا توسط زنی میانسال که در حوزهی حمایت از کودکان بیسرپرست فعالیت میکند شخصیتپردازی میشود. او اما را دختری لوس و مامانی خطاب میکند که دوست دارد فرزندی داشته باشد که همچون عروسک تکان نخورد، خواستهای نداشته باشد و هر از گاهی میل او به مادر شدن را ارضاء کند. این طوفان شخصیتپردازی به این زن ختم نمیشود و از طریق گاتون و مکالمههای این دو با یکدیگر تیز بخش دیگری از نیاز روانی اِما را شاهد هستیم؛ زمانی که گاتون در جملاتی پس و پیش شیوهی مواجههی پولو و اما را همچون ترکیب نظریهی فروید در باب عقدهی ادیپ شرح میدهد. اما در این تعاریف و از طریق زندگی شخصیاش به مخاطب نشان میدهد که در آنارشیسم حد و مرزی ندارد. او برای گرفتن جواب «نه» با هیچکس وارد رابطه نمیشود. آتشافروزی اِما گویی تسکین این آنارشیسم و در عین حال فوران آن از طریق بنزین و آتش است. بههمین سبب است که او برای باز پس گرفتن پولو بخش دوم روایت را تبدیل به اثری رازآلود میکند.
آقای لارائین با ذکاوت خاص سینمای خود مخاطب را از ورود به یک ملودرام مادرانه دور میکند و در عوض با توجه به شخصیتپردازی اِما و همهی آن عصیانی که درون این شخصیت وجود دارد روایت را به تصویر میکشد. اِما در این فیلم توسط فیلمساز شخصیتپردازی نمیشود. او در عوض همزمان ابلیس، دختر لوس و بهدنبال بر هم زدن نظم موجود و در عین حال موجودی ضعیف و نیازمند به ترحم تصویر میشود. مخاطب در طول این روایت گویی حتی برای لحظهای نمیتواند دچار پیشقضاوتی مشخص در باب این کاراکتر شود.
آقای لارائین بخش دیگری از روایت خود را از طریق موسیقی و رنگ تصویر میکند. استفاده از پالت رنگی سرد و گرم و در عین حال بر هم زدن درونمایه در هر کدام از این پالتهای رنگی باعث میشود مخاطب حتی در ساکنترین لحظات فیلم نیز دچار هیجان شود. از سویی دیگر رقص رگیتون و بینظمی موجود در آن بخش دیگر از هویت شخصیتی اِما را برای مخاطب تصویر میکند و ترکیب این تکنیکها فرمی شکیل را حول این روایت شکل میدهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.