پوستر فیلم اِلیس

ارائه‌ای از خانواده‌ی هاپکینز

اِلیس
Elyse
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

فیلم یک پلات ساده دارد: زنی با نام اِلیس دچار اختلال کاتاتونیا شده است. تمام فیلم حول این موضوع می‌چرخد. اما نگاه استلا هاپکینز، در فیلمی به‌ تهیه‌کنندگی و بازیگری همسرش، آنتونی هاپکینز، مخاطب را تا حدودی وارد فضای لینچی می‌کند. فیلم در دو روایت موازی ذهنی و رئال در جریان است و احتمالاً مخاطب تا میانه‌ی آن مرز این دو دنیا را تشخیص ندهد. اما همچنان که رنگ وارد دنیای فیلم می‌شود، دیگر مرز مشخصی میان دنیای ذهنی اِلیس و دنیای واقعی بیرون وجود خواهد داشت.
این فیلم تلاش خوبی بوده برای به‌تصویر کشیدن فردی که در اثر مصیبت، تمام توان خود را برای بازیابی از دست داده است. اما اینکه بخواهیم آن را یک فیلم سطح بالا در پرداخت به چنین اختلالی بنامیم، کمی لطف بی حدوحصر به آن است. باید اینگونه گفت که فیلم در حد یک اثر تجربی می‌تواند قابل تأمل باشد. آنچه که در فیلم بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند، موسیقی متن آن است که از قضا این وظیفه نیز بر دوش آنتونی هاپکینز است. شاید عشق استلا به آنتونی باعث شده تا موسیقی متن بیش از آنچه که مورد نیاز این فیلم است، روی صحنه‌ها جاری شود و همین باعث شده تا در برخی سکانس‌ها بیشتر شاهد یک موزیک‌ویدیو باشیم تا پاره‌ای از یک فیلم بلند داستانی.
خرد کردن پیرنگ اصلی فیلم و چینش تکه‌های این پازل در کنار هم است که باعث می‌شود اینگونه بگوییم که فیلم تلاشی بوده برای نزدیک شدن به دنیای لینچ. اما همه‌چیز در پایان‌بندی هالیوودیِ فیلم به‌سوی یک ملودرام ساده تغییر جهت می‌دهد. فیلم با شروع خوب خود، زمانی‌که هنوز الیس و دیگران به حرف نیامده‌اند، نوید یک اثر متفاوت را می‌دهد. اما هر چه پیش می‌رویم، متوجه می‌شویم که کارگردان بیشتر در ظواهر شیک و دیالوگ‌های غلوشده خود را اسیر کرده است و راه فراری برای خود باقی نمی‌گذارد. حتی اگر فیلم به‌سوی یک اثر ساده می‌رفت که در آن شاهد دیالوگ‌های بلند بین هاپکینز و شخصیت الیس می‌بودیم، باز هم می‌توانست لقمه‌ی دندان‌گیری شود. اما کارگردان سعی کرده اثر خود را دچار کمی پیچش روایی کند و متأسفانه در این هزارتو گرفتار شده است.
فیلم «الیس» یک اثر درام است که کمی رو به‌سوی ملو شدن دارد. از سویی دیگر قرار است برای ما فضایی سوررئال را از حسرت و فقدان به‌نمایش بگذارد. اما در نهایت، در میانه‌ی این دو دنیا باقی می‌ماند، تا جایی که حتی کارگردان نمی‌داند اثر را چگونه پایان دهد. به‌همین علت است که تا حدی می‌توان آن را در دسته‌ی آثاری جای داد که پز روشنفکری و تافته‌ی جدابافته را با خود یدک می‌کشند.