پوستر فیلم ادی

تکنیک‌های سینمای تجربی همیشه کارساز نیستند

ادی
Eddie.
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
ژانر جنایی، درام
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

لرزش‌های دوربین، تیلت و پن‌های آرام، گرفتن پالت‌های رنگ از قاب‌ها، اکستریم‌لانگ‌شات‌هایی که عموماً لانگ‌تیم هستند و تکنیک‌هایی از این دست ساختار سینمای تجربی و آوانگارد را می‌سازند. سینمای تجربی و آوانگارد یعنی نوآوری در ساختار فرمی آثار سینمایی که از طریق برخی از فیلمسازان پیشرو به درون سینمای داستانی نیز رسوخ پیدا می‌کند. آقای «دیلن گری مارتین» در اولین اثر بلند داستانی خود سعی دارد با تلفیق این تکنیک‌ها مخاطب را مقابل قاب‌هایی تجربی از یک روایت جنایی و در عین حال ابزورد قرار دهد. داستان او سه ضلع دارد که رأس آن‌ها را «ادی»، «جیمز» و «مارک» تشکیل می‌دهند. کارگردان سعی دارد روایت را از طریق ادی که صاحب سوپرمارکت و یک پمپ بنزین است آغاز کند و تأکید ابتدایی او روی انتزاع ذهنی ادی در باب یک مشتری زن است که هر روز به فروشگاه او سر می‌زند. آقای مارتین تلاش می‌کند تا این انتزاع را تبدیل به درون‌مایه‌ی اصلی روایت کند، اما متأسفانه این تلاش بیش از حد و وارفتگی کلی قصه باعث می‌شود روایت او از همان ابتدا در مسیر یک اثر در سینمای گروه ب حرکت کند و نه یک اثر تجربی.

آقای مارتین در ادامه سعی دارد اضلاع دیگر روایت خود را نیز ترسیم کند و از این طریق مخاطب را در این انتظار بگذارد که این سه کاراکتر در جایی باید با یکدیگر تلاقی پیدا کنند که در انتها نیز همین می‌شود. اما مشکل روایت آنجاست که کارگردان توان قصه‌پردازی ندارد. او در برزخی بین سینمای قصه‌گو و سینمای تجربی گیر افتاده و احساس می‌کند این دو سینما تافته‌هایی جدا بافته از یکدیگر هستند. اما این تصور غلط است. سینمای تجربی همان‌قدر می‌تواند قصه‌هایی عامیانه را تعریف کند که سینمای قصه‌گو قادر است تصاویری بدیع را از مقابل چشم مخاطب بگذراند. آقای مارتین اثر خود را تبدیل به یک آزمون‌و‌خطای دانشجویی کرده است و قصه‌ای جذاب را به‌سوی سراب حیف و افسوس روانه می‌کند.

مشکل اصلی این روایت خود کارگردان است و نه بازیگران. آقای مارتین هم در گرفتن پالت رنگی از روایت انتخاب خوبی کرده و هم بازیگرانی را در اختیار دارد که هر کدام بنا به موقعیت‌های مختلف در اثر کاراکترهای‌اشان را شناخته‌اند. اما مشکل آنجاست که آقای کارگردان سعی دارد همه‌ی این پرداخت‌ها را دچار زنگ‌زدگی و انفصال کند تا از دل آن‌ها تصادف اصلی روایت را رقم بزند. او برای این کار موسیقی متن را به‌‌ شیوه‌ای آزاردهنده روی تصویر آورده و به‌نوعی سعی دارد هارمونی مد نظر بین تصویر و موسیقی را از بین ببرد تا مخاطب در هیچ جای روایت حس هم‌ذات‌پنداری با کاراکترها نداشته باشد و شاید در پسایای ذهن خود این تصور را کرده که اثر را همچون تصاویر باسمه‌ای از مقابل چشم مخاطب بگذارند و این را تبدیل به اعتراضی به سینمای جریان اصلی کند! اما صد حیف که او نه‌تنها در این هجو سینمایی ناکام مانده، بلکه در برخی از نقاط روایت علاقه و تأثیرپذیری بی‌چون‌و‌چرای خود را از سینمای جریان اصلی نشان می‌دهد و حتی فریاد می‌زند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟