سکانس آغازین فیلم با ظاهر شدن دختری در میان رودخانهای در وسط جنگل آغاز میشود. کمی بعد این دختر از رودخانه خارج میشود و ناگهان سه زن جادوگر عجیب را در برابر خود میبیند. این سه جادوگر اما دختر را میترسانند. پس دختر شروع به فرار کردن از دست آنها میکند. از سوی دیگر پسری جوان بهنام «دیو» در حال رانندگی کردن است که ناگاه این دختر در برابرش و در وسط خیابان ظاهر میشود. دختر جوان سراسیمه و آشفته با حرکات خود از دیو کمک میخواهد. پس دیو نیز برای کمک او را به خانهی عموی خود «والتون» میبرد. در ادامه والتون متوجه میشود این دختر، دختری خاص است که هر صدسال یکبار به زمین میآید تا منجر به معجزهای بزرگ شود.
فیلمهای فانتزی بهخاطر خلاقیتهایی که در داستانهای آنها و بیشتر در تصاویر آنها دیده میشود، جزو فیلمهای پرطرفداری نام برده میشوند که علاقهمندان خاص خود را همواره دارند. از داستان ناب، قدیمی و پرطرفدار «جادوگر شهر اُز» محصول سال ۱۹۳۹ گرفته تا داستانهای فراوان خیالی و فانتزی مشهور دههی ۱۹۸۰ مانند: «داستان بیپایان» (۱۹۸۴)، «مارپیچ» (۱۹۸۶)، «بید» (۱۹۸۸) و بعدها در سالهای جدیدتر فیلمهایی مانند: «به سوی جنگل» (۲۰۱۴) و «خانهای با ساعتی درون دیوارهایاش» (۲۰۱۸) همگی داری داستانها و البته تصاویری جذاب و پر از خلاقیت هستند که میتوانند علاقهمندان خود را بهراحتی با خود همراه کنند. فیلم «مادرِ زمین» هم اگرچه دوست دارد داستانی فانتزی و زیبا داشته باشد و هدف مهمی را دنبال کند اما در نشان دادن وجه داستانیِ هدف خود عاجز مانده است و بیننده را حتی نرسیده به اواسط خود از داستاناش خسته میکند.
فیلم «مادر زمین» درواقع هیچ وجه داستانی خاصی را به تصویر نمیکشد. نه شخصیتهایاش معنا و مفهوم خاصی دارند و پرداخته شدهاند و نه روند فیلم را حتی میتوان روند نمایشی به تصویر درآمده دانست. اما منظور از این حرف چیست؟ مثلاً داستان قدیمی «دیو و دلبر» داستان دیوی زشت است که دختری زیبارو بهخاطر صداقت و مهربانی این دیو -ورای ظاهری که دارد- عاشقاش میشود و داستان بهگونهای خلاقانه این روایت را برای بینندهی خود به تصویر میکشد. بیننده میتواند تمام داستان را در برابر خود و در تصاویر ببیند. دیو و ظاهر دیو را ببیند و دلبر دلدادهی دیو را هم در تصاویری جذاب به تماشا بنشیند. نیز فیلم چگونگی روند عاشق شدن آنها را هم در خود گنجانده است. فیلمی که علاوه بر روند داستانی خود تصاویرش را هم منطبق بر داستان خود کرده و همهچیز را در برابر دیدگان بینندهاش به نمایش گذاشته است. اما در داستان فیلمی چون «مادر زمین» اینکه آن دخترِ ناگهان ظاهرشده بر روی زمین که «مادر زمین» خوانده میشود، قرار است منجر به چه اتفاقی شود هرگز در تصاویر فیلم دیده نمیشود و ما تنها روایتی از قصهای قدیمی را از زبان یک شخصیت داستان میشنویم و قرار نیست چیزی خاص در تصاویر ببینیم. انگار تنها کسی نشسته است و داستانی را برای ما تعریف میکند.
از سوی دیگر اینکه مدام شخصیتهای داستان از وجود معجزه حرف بزنند و بگویند که مادرِ زمین میتواند منجر به ایجاد معجزه شود بدون اینکه حتی یکبار از معجزات این مادر تصویری در فیلم نشان داده شود جز تباهی فیلم چیز دیگری نخواهد بود. ما قرار نیست در برابر فیلمی بنشینیم و تنها داستانی را بشنویم. ما میخواهیم شگفتیها و معجزات آن را ببینم تا بتوانیم آنها را بهتر درکشان کنیم، کاری که این فیلم هرگز انجام نداده است. کارگردان این فیلم انگار فراموش کرده سینما هنر دیدن است و هنر نشان دادن.