تعدادی سفینهی فضایی به همراه سرنشینان آن برای مقابله با بیگانگان فضایی دیده میشوند. دیری نمیگذرد که بیگانگان به آنها حمله کرده و تعدادی از آنها در این حمله میمیرند. «اَدلر» یکی از این سرنشینان است که بعد از اصابت موشکهای بیگانگان مجبور میشود سفینهی خود را بر منطقهای بنشاند. سرنشین دیگر این سفینه اما مصدوم شده و دیری نمیگذرد که او نیز میمیرد. حال ادلر تکوتنها در میان سرزمینی ناشناخته تلاش میکند سفینهاش را تعمیر کرده و خود را نجات دهد.
فیلم «جاذبه»؛ محصول ۲۰۱۳ و فیلم «مریخی»؛ محصول ۲۰۱۵، از جمله فیلمهای در باب فضا هستند که در آنها یک نفر به تنهایی و در تنهایی باید برای بقای خود بجنگد. این جنگیدن اما تنها جنگیدن با محیط پیرامونی و یافتن راهی برای نجات خود نیست. شخصیتهای این دو فیلم در درون خود نیز با تنهایی و عدم ارتباط با انسانی دیگر درحال جنگیدن هستند. شاید درک تنهایی عمیق را بشود تنها در این محیطهایی که هیچ امیدی برای یافتن انسانی دیگر نیست، یافت. فیلم «دریچهی ریز» نیز داستان تنهایی فردیست در میان سرزمینی ناشناخته، اما این داستان قرار نیست چندان به تنهایی این فرد توجه کند چراکه او فقط برای دو روز اکسیژن دارد و باید هر طور شده در این دو روز راهی برای بازگشت بیابد. از این رو داستان میتواند هیجان لازم را داشته باشد. اما تصاویر فیلم و بودجهی کم آن باعث شده داستان آنطور که باید به تصویر کشیده نشود و همواره داستان از تصاویر جلو بزند.
این کمبود بودجه در نیمهی اول بیشتر نمود پیدا میکند زمانی که فیلم تصاویری از فضا و جنگ میان بیگانگان و انسانها را نشان میدهد. جلوههای ویژهی استفاده شده در این تصاویر نمیتواند هیجان و حتی درد موجود در اتفاقات داستان و مردن و فداکاری این فضانوردان را برای مقابله با بیگانگان نشان دهد. در نیمهی دوم فیلم اما کمی تصاویر بهتر میشود و نشان دادن ادلر و بازی کردن بازیگر این نقش باعث شده داستان کمی به واقعیت شبیه باشد. در این نیمه ادلر به مبارزه با چند بیگانه میپردازد و این امر میتواند منجر به تزریق هیجان به فیلم شود. درواقع کارگردان این فیلم توانسته داستانی جدید را برای دیده شدن به مخاطب خود نشان دهد اما حتی این نبردهای تن به تن میان ادلر و بیگانگان نیز انگار چیزی کم دارد و حتی ظاهر بیگانگان فضایی نیز چندان ظاهری خاص که در ابتدای به آن اشاره شد، نیست. این بیگانگان از لحاظ ظاهری بسیار بزرگتر از انسانها ذکر شدهاند اما در سکانسهای مبارزه میان ادلر و این افراد انگار دو انسان در دو لباس متفاوت باهم درحال جنگیدن هستند از این رو شاید این سکانسها هم نتواند چنانکه باید تأثیر خود را بر مخاطب بگذارد. اما با توجه به همه محدودیتهایی که کارگردان این فیلم برای ساخت آن داشته و بودجهی کم آن میتوان فیلم را شجاعانه و حتی جاهطلبانه دانست. خصلتی که در ادامهی مسیر فیلمسازی میتواند «مارک پرایس» را برای بهتر شدن کمک کند.