پوستر فیلم المثنی

تعلیق ساده اما تأثیرگذار

المثنی
Dual
محصول ۲۰۲۲- ایالات متحده
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«رایلی استریمز» در دو فیلم «خطاها» و «هنر دفاع شخصی» دو دنیای متفاوت را تصویر کرد. در فیلم اول سینمای هیجان‌انگیز با خط روایی محکم را شاهد بودیم. اما در «هنر دفاع شخصی» ابزوردیسم به آن خط روایی منسجم نیز اضافه شد. حتی شاهد رگه‌هایی از کمدی موقعیت و مونوتن نیز بودیم. گویا در بین این دوراهی، استریمز در فیلم جدید خود تلفیقی از فضای هر دو فیلم قبلی را وام گرفته است.
اگر فیلم «غزل خداحافظی»، محصول ۲۰۲۱، را دیده باشید با مقوله‌ی انتخاب بدل برای افرادی که در حال مرگ هستند آشنا شده‌اید؛ درون‌مایه‌ای علمی-تخیلی که در فیلم به‌وضوح می‌توانستیم آینده‌ی دور را شاهد باشیم. در فیلم «غزل خداحافظی» همه‌ی اجزای فیلم در خدمت رابطه‌ای بودند که بین فرد بیمار و بدل‌اش رخ می‌داد. مخاطب در این فیلم وارد پروسه‌ی جایگزینی می‌شد. اما آقای استریمز در فیلم خود این درون‌مایه را در مسیری متفاوت هدایت می‌کند. «سارا» دختری است که گویی زندگی یکنواخت او به‌نوعی عذاب‌آور شده است. گویی او دیگر عنان زندگی را از دست داده و قرار نیست تلاشی از او برای ترمیم این زخم‌ها ببینیم. دو فرد در زندگی این کاراکتر وجود دارند؛ پیتر، دوست‌پسر او، و مادر. هر دو فرد بدون اینکه در ظاهر عنوان کنند، از زندگی در کنار سارا متنفر هستند. استریمز ابزوردیسم موجود در زندگی سارا و واکنش‌های او به دنیای پیرامون را از فیلم «هنر دفاع شخصی» وام گرفته است. بی‌شک بازی خوبی که از «کارن گیلان» توسط کارگردان گرفته شده نقش مهمی در به بار نشستن این فضا دارد. به‌نوعی بازی گرفتن از بازیگری که آثار شاخص او پرده‌ی سبزی بوده‌اند در فیلمی درام و ابزورد کار بسیار سختی است. اینکه گیلان پس از تجربه‌های متعدد در شلنگ‌تخته‌اندا‌ختن‌های ابرقهرمانی به انتخاب اول یک کارگردان مستقل تبدیل شده است، نشان از دقت کارگردان و بازیگردانی خوب اوست.
استریمز در فیلم جدید خود قصد ندارد شعاری اخلاقی را مقابل مخاطب قرار دهد. فیلم او یک اثر کاملاً داستانی است. کارگردان یک درون‌مایه را انتخاب می‌کند و روایت را حول آن پرورش می‌دهد. آنچه برای استریمز در این اثر مهم است، همان مونوتون موجود در کاراکتر سارا و بدل‌اش است. او این یکنواختی در دیالوگ را از برسون و مدل‌های‌‌اش وام گرفته است. در کنار این موارد مهم‌ترین بخش فیلم تعلیق آن است. افتتاحیه‌ی فیلم با دوئلی بین دو فرد آغاز می‌شود. مخاطب با دیالوگی مواجه می‌شود که فرد پیروز عنوان می‌کند بدل فرد کشته‌شده است. این افتتاحیه مخاطب را در طول فیلم با تعلیقی مواجه می‌کند که قرار است برای سارا و بدل‌اش چه اتفاقی رخ دهد. کارگردان در یک پله این دو را طبق رأی دادگاه آماده‌ی دوئل می‌کند. در پله‌ی بعدی دوئل را یک ماه به تأخیر می‌اندازد و در پرده‌ی سوم میان جنگلی سبز مخاطب را از دیدن مهم‌ترین تقابل فیلم محروم می‌‌کند. این قطعه‌ی گمشده را دیگر مخاطب باید بیابد. استریمز با آگاهی از این تأثیرگذاری حتی تیتراژ پایانی خود را نیز روی صفحه‌ی سیاه نمی‌آورد، بلکه سکوت جنگل و صدای پرندگان و محل رخدادی که مخاطب هرگز ندیده باعث می‌شود مخاطب تا آخرین لحظه منتظر اتفاقی در این قاب خالی از کاراکتر بماند. اما فیلم با احترام به مخاطب و سناریوهایی که در ذهن خود برای این خلأ ساخته پایان می‌یابد. رایلی استریمز در سومین اثر سینمایی بلند خود ثابت کرد که مخاطب سینمای داستانی باید نام او را به ذهن بسپارد و منتظر هنرنمایی‌های دیگر او روی پرده‌ی سینما بماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟