در سال ۲۰۱۲، پائولو سورنتینو رم را با رودخانهی پر آب آغاز کرد و غم درونی کاراکترش را به درون دیوارهای شهر برد. حال در سال ۲۰۲۲، پائولو ویرزی سعی دارد در درامی بهشدت شلوغ همهی رم را خالی از آب کند. در رم ویرزی آب نیست، سوسکها در آن رژه میروند و مردمان نگاهی آخرالزمانی به وضع موجود دارند؛ عدهای همهچیز را رها کردهاند و عدهای دیگر سعی دارند این موقعیت را به راهی برای گریز تبدیل کنند.
درام آقای ویرزی انبوهی کاراکتر دارد؛ پیرمردی که بهجرم قتل همسرش ۲۰ سال است که پشت میلههای زندان است، دختر پرستارش که اکنون همسر و فرزندی در راه دارد، همسر آن دختر که پس از مدتها بیکاری بهعنوان حراست یک هتل پنجستاره مشغول به کار است، یکی از دختران صاحب آن هتل پنجستاره که مسئول رهایی پدر از وضع موجود است، یک استاد دانشگاه ساده که در آن هتل اقامت دارد و در حال مصاحبههای متعدد در باب خشکسالی موجود است، بازیگر زنی که دل استاد دانشگاه را برده، یک دکتر که همسر جدیدش به او خیانت میکند، همسر قبلی آن دکتر که اکنون رانندهی تاکسی است، همسر جدید دکتر که با یکی از همکلاسیهای سابقاش وارد رابطه شده است، همکلاسی سابق آن مرد که اکنون همسری بیکار و پسری نوجوان دارد و در این بین کاراکترهای دیگری در گوشهوکنار شهر دائم قابهای این روایت را پر میکنند. در این رم گویی از آب خبری نیست و سه سال است که مردم رم رنگ باران را به خود ندیدهاند. آقای ویرزی این انبوه کاراکتر را برای گشتوگذار در رم بیآب بسیج کرده است تا مخاطب را در معرض وضعیتی بغرنج بهلحاظ انسانی قرار دهد.
کمدی ایتالیایی یکی از ژانرهایی بوده است که طی سالها در سینما جریان داشته است. درام جدید آقای ویرزی نیمنگاهی به این کمدی دارد و بههمین سبب است که بسیاری از موقعیتهای کمدی او بدون دیالوگ در برابر مخاطب قرار میگیرند. او درام خود را با نماهایی از همهی این کاراکترها، بیآنکه بخواهد از همان ابتدا رابطهای بین آنها ایجاد کند، آغاز میکند. اثر آقای ویرزی مملو از موتیفهاییست که در جایجای پردهی سوم به کار او میآیند؛ از ساعت مچی گرفته تا گلدان خشکشده.
روایت کارگردان ایتالیایی همهنوع خردهروایتی در خود دارد؛ از نگاه سانتیمانتال به مقولهی مهاجرت تا مسئلهی نوجوانان و ارتباطهای زناشویی. اما نباید این را از نظر دور داشت که برخی روابط در اثر آقای ویرزی عقیم میمانند. شاید علت این عقیم ماندن خردهروایتها را باید در نگاه مذهبی کارگردان جستوجو کرد. او تمام سعی خود را میکند که پس از دعای باران کلیسا همهچیز را به روشنایی بکشاند. کارگردان روایتی را که هیچ نقطهی امیدی نداشت با نمایی کوتاه روی پلههای کلیسای شهر بهسوی روشنایی میبرد. شاید این زاویهدید مشکلی نداشته باشد، که بهطور حتم مشکل هم ندارد، اما باید به این مسئله توجه داشت که همهی پیشزمینههای کارگردان در پردههای اول و دوم چیزی غیر از رسیدن به نمای کوتاه پلههای کلیساست. شاید آقای ویزری باید ابتدا مذهب را به درون روایت خود تزریق میکرد و سپس در میان این آشوب از آن بهره میبرد. در هر حال روایت جدید کارگردان ایتالیایی در پردههای اول و دوم خود بازی زیبایی با روابط انسانی بر بستری از یک رخداد طبیعی کرده است. بههمین سبب است که پردهی سوم او در زیر بار سنگین خردهروایتهای ملیح و قابل تأمل پردههای اول و دوم مدفون میشود. اما فراموش نکنیم که یک اثر سینمایی یک واحد کل است و اگر جزء آخر روایت آقای ویرزی با اجزای ابتدایی آن هارمونی داشت، شاید تأثیرگذاری این اثر بیشتر و بیشتر بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.