«سم» به همراه برادر خود «کارل» -که بیماری اوتیسم دارد- کنار هم در یک سوی میز شام نشستهاند. در سوی دیگر میز مادر آنها نشسته است. غذا بر روی میز است و زمانی که کارل دست خود را بهسوی غذا میبرد، مادرش بهتندی از او میخواهد که منتظر بمانند. دقایقی میگذرد و مردی قدبلند و قویهیکل وارد خانه میشود و بیتوجه به فرزندان تنها به مادر سلام میکند. او دوستپسر مادر است و نه کارل و نه سم از او خوششان نمیآید و کاملاً مشخص است که همگی به اجبارِ مادر دور این میز جمع شدهاند. در ادامه مکالمات کوتاهی بین این افراد رخ میدهد که این اجبار را بهتر نشان میدهد.
فیلمهای جادهای پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به فیلمهای خوب دارند چراکه این مسافرتهای طولانی و قرار گرفتن شخصیتهای داستان در مکانهای مختلف و متنوع میتواند موقعیتهای خوب و متنوعی را برای خستهکننده نشدن و جذاب شدن داستان ایجاد کنند. گاه این فیلمها سفرهایی هستند که عشق و مستی جوانی را نشان میدهند مانند فیلم «فیلم جادهای» (۲۰۰۲). گاه فیلمهای کمدیای هستند که تنها برای سرگرمیای بودهاند که مخاطب را به خنده بیندازند مانند فیلم «احمق و احمقتر» (۱۹۹۴) و گاه نیز فیلمهای ترسناکی هستند که با هدف ترساندن مخاطب میخواهند شوقی را در بینندگانشان ایجاد میکنند مانند فیلم «پیچ اشتباه ۷» (۲۰۲۰).
فیلم «خشکسالی» داستان سم دختری جوان است که سعی میکند علیرغم بیتوجهیای که مادرش نسبت به او و کارل دارد با توجه بیشتر به کارل زندگی او را کمی راحت کند. همچنین کارل با رفتار عجیبی که در محل کار خودش و سم با یکی از مشتریان دارد منجر به اخراج خودش از آن سوپرمارکت بزرگ میشود. درنتیجه سم برای اینکه احساسات برادرش کمتر جریحهدار شود به همراه او پا به سفر جادهای میگذارد. در ادامه خواهر بزرگتر سم -لیلیان- و یکی از دوستان صمیمیاش -لوئیس- به آنها ملحق میشوند. اما این سفر جادهای قرار نیست نه کمدیای شیرین باشد و نه فیلمی ترسناک که بیننده را سر شوق آورد، شاید تنها در درونمایهی خود با هدف ایجاد عشق و محبت میان اعضای یک خانوادهی ازهمپاشیده شده ساخته شده باشد. هدفی که بهخوبی نیز به آن دست پیدا نکرده است چراکه فیلم خشتهای اولیهی خود را بهدرستی نگذاشته است و دیواری که خشت اولاش کج باشد تا انتها کج هم خواهد رفت. فیلم هرگز بهدرستی نتوانسته است دلیل فروپاشیده شدن این خانواده را نشان دهد. همان سکانس ابتدایی داستان و نشستن دور میز خانواده قرار است به بیننده نشان دهد که مادر خانواده چگونه فردیست و بیتوجهی او به تمام اعضای خانواده چگونه منجر به نارضایتی آنها شده است. فیلم سعی نکرده این رابطه را در سکانسهای بیشتری نشان دهد و درنتیجه عمق روابط این خانواده هرگز درک نمیشود و همهچیز مصنوعی و سطحی دیده میشود. رابطهای که حتی اگر نشان داده میشد هم حرف خاص و جدیدی در خود نداشت و احتمالاً همان داستان قدیمیای بود از مادری مسئولیتناپذیر که تنها به خودش و دوستپسر بداخلاق یا خلافکارش اهمیت میدهد. در سکانس دوم مادر و دوستپسرش به زندان میافتند و سفر جادهای برای دنبال کردن طوفان آغاز میشود. طوفان و آبوهوا یکی از علایق کارل است که سم میخواهد با رفتن به این سفر جادهای زندگی کارل را کمی شیرین کند. در سفر هم چیزی جز مکالمات تکراریای که در یک چرخهی بیهوده گرفتار شدهاند و سعی دارند اعضای خانواده بهویژه سم و خواهرش را به هم نزدیک کنند، چیزی وجود ندارد. حتی فیلم سعی هم نکرده است با تصاویر و شاتهایی دیدنی به خود جذابیت تصویریای دهد. از سوی دیگر بازی بسیار بد کارل در نقش یک بیمار اوتیسمی فیلم را از آنچه که هست بدتر نیز کرده است.از این روست که این فیلم هیچ المانی که بتواند بیننده را برای ساعتی به خود مشغول کند ندارد.