پوستر فیلم تا سرحد جنون

معماهای قابل‌پیش‌بینی

تا سرحد جنون
Driven Crazy
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«پل» مرد جوان بی‌خانمانی است. او در یک روز بارانی که در زیر پلی پناه گرفته، متوجه مردی می‌شود که در حال آزار زنی است. این مرد اما کاری انجام نمی‌دهد و تنها به مشاهده‌ی اتفاقی که درحال رخ دادن است، بسنده می‌کند. این اتفاق باعث می‌شود مردی که باعث آزار آن زن شده، متوجه رفتار پل شود پس از او بخواهد که برای او کار کند. از آن زمان است که پل به عنوان راننده برای این مرد کار می‌کند و زنانی را که مورد استخدام آن مرد هستند شب‌هنگام از مکانی به مکان دیگر می‌برد. تا اینکه یک شب با زنی به نام «ناتاشا» مواجه می‌شود. در ادامه داستان به روابط میان این دو نفر تمرکز می‌کند.
فیلم‌های معمایی که از همان ابتدا از رازی در درون‌شان سخن می‌گویند به واسطه‌ی همین رازورمزها می‌توانند بینندگان را مشتاق در برابر خود نگاه دارند. این فیلم‌ها در طول مسیر داستان سرنخ‌هایی از آنچه در درون‌شان رخ می‌دهد را در برابر بینندگان قرار می‌دهند تا در پایان رازها را برملا کرده و بیننده‌ی خود را به وجد آورند. فیلم «سرگیجه»؛ محصول ۱۹۵۸، اثر آلفرد هیچکاک به مانند بیشتر فیلم‌های این کارگردان جزو فیلم‌های معمایی محسوب می‌شود. در این فیلم مردی که به واسطه‌ی ترس از ارتفاع و مرگ همکارش از کار بیکار شده توسط دوست قدیمی‌اش استخدام می‌شود تا از راه دور مراقب همسرش باشد. اسکاتی در مسیر تعقیب مدلین رفته‌رفته حقایقی را می‌تواند کشف کند که به برملا شدن راز این خانواده کمک می‌کند. اما این راز پیچیده‌تر از آن چیزی‌ست که بیننده بتواند حدس بزند. از این رو پایان داستان بیش از بیش هیجان‌انگیز و غافل‌گیرکننده خواهد بود. فیلم «تا سرحد جنون» نیز سعی کرده است با استفاده از این روند فیلم خود را پرکشش کرده و بیننده را با خود همراه کند و تا حدودی نیز توانسته به این عمل دست یابد. اما هیچکس هیچکاک نمی‌شود و هیچکس نمی‌تواند به مانند او بیننده را شگفت‌زده کند. از این روست کسانی که فیلم‌هایی مانند فیلم‌های این کارگردان بزرگ یا فیلم‌های کارگردانی مانند دیوید لینچ را دیده‌اند نمی‌توانند جذب این فیلم شوند. چرا که آنها همواره جلوتر از تصاویر می‌توانند حدس بزنند که قرار است چه اتفاقی رخ دهد.
در فیلم «تا سرحد جنون» پل و ناتاشا در یک مسیر طولانی با همکلام شدن و ایجاد مکالماتی بین خودشان سعی می‌کنند رازهای نهفته‌شان را آهسته‌آهسته به بیننده‌ی خود نشان دهند اما این رازها نه آنقدر بزرگ هستند که بیننده بعد از شنیدن‌شان تعجب کند و نه مسیر روایت این رازها چندان هیجان‌انگیز و خلاقانه است که بتواند بیننده را برای دیدن آن مشتاق کند. فیلم دچار نوعی تکرار در درون خود شده که مدام ناتاشا دروغ می‌گوید و کمی بعد این دروغ‌ها برملا شده و پل را عصبانی می‌کند. اما مدتی نمی‌گذرد که پل عشق خود را می‌بخشد و دوباره این دو در کنار هم قرار می‌گیرند تا دوباره دروغ دیگری از ناتاشا برملا شود و این چرخه ادامه پیدا کند.