از هنری جیمز تا سینتیا پلستر کستر
طی چهار دهه برادران کوئن یکی از قطبهای مهم سینمای ایالات متحده بودند. کمتر مخاطب سینماست که حداقل یکی از آثار آنها را مشاهده نکرده باشد؛ از «لبوفسکی بزرگ»، «ای برادر کجایی؟»، «فارگو»، «یک مرد جدی» تا «درون لوین دیویس» و «قصیدهی باستر اسکراگز». در نهایت این دو برادر از سال ۲۰۲۰ از یکدیگر جدا شدند و تصمیم گرفتند هر کدام بهتنهایی مسیر فیلمسازیاشان را پی بگیرند. جوئل کوئن با اقتباسی مینیمال از دنیای شکسپیر به مکبث پرداخت و حال ایثن کوئن در همان دنیای کمدی-ابزورد به سال ۱۹۹۹ و یک درام جادهای رفته است.
داستان فیلم آقای کوئن با یکی از همان افتتاحیههای آثار گذشتهاشان آغاز میشود که تلفیقی از سینمای نوآر، اکستریم و در نهایت کمدی است. فردی با نام سانتوس در حالی که یک چمدان نقرهای در دست دارد مورد حملهی عدهای قرار میگیرد و سرش قطع میشود. پس از این افتتاحیه وارد دنیای دو دختر جوان همجنسگرا با نامهای «مارین» و «جیمی» میشویم. مارین از آن دست دختران دگرباشی است که در دنیای بیرون به کارمندی مشغول است و بهنوعی دنیای شخصی و بیرونیاش با یکدیگر تفاوت دارند. در مقابل جیمی هویت جنسی خود را فریاد میزند و بی هیچ احساس شرمساری بابت هویت جنسیاش به زندگی خود مشغول است. این دو دوست صمیمی و در عین حال متفاوت بهلحاظ خلق و خوی عازم سفری جادهای به سمت تالاهاسی میشوند. برای این کار به یک مرکز کرایهی خودرو مراجعه میکنند و درست در همین نقطه است که کلید ابزوردیسم مد نظر آقای کوئن زده میشود. آنها سوار بر ماشینی میشوند که قرار بوده عدهای همان چمدان نقرهای را با آن حمل کنند و حال این دو دختر این ماشین را به مقصدی دیگر میبرند. این تعقیب و گریز و ایستگاههای توقف مارین و جیمی در بین راه شکلدهندهی هستهی اصلی روایت است.
ایثن کوئن در این اثر نشان میدهد که نسبت به برادر در دنیای مخصوص به خودش موفقتر عمل کرده است. او در این روایت جادهای و کاملاً خطی همان دنیای پستمدرن روایی را تصویر میکند. کمدی اکستریم جنسی آنها زننده نیست و حتی برای آنی تبدیل به یک کمدی فکاهی نمیشود. شاید برخی از مخاطبان با پیشینهی ذهنی هوموفوبیا این اثر را محکوم به همان کلیشهی یک دههی اخیر کنند، اما ایثن کوئن با گذری که به دنیای هنرمند و مجموعهداری چون «سینتیا پلاستر کستر» دارد سعی کرده روایت را از این پیشینهی ذهنی جدا کند. سینتیا دوروثی آلبریتون را شاید بیشتر به سبب قالبهای گچی از آلت تناسلی راکاستارها و در ادامه فیلمسازها بشناسیم. ایثن کوئن در این فیلم دقیقاً از همین دنیا و این رویکرد در پیشبرد روایت استفاده میکند. در کنار گذر به دنیای قالبهای گچی سینتیا، کوئن با گذری به درون سطور کتابهایی چون «اروپائیها» از هنر جیمز نیز هویت اثر را میسازد. هنری جیمز را در دنیای ادبیات به نگاهاش در باب آزادی فردی در دنیای نو یا همان آمریکا میشناسند که از طریق کاراکترهایاش سعی در گستردن این دنیای نو دارد. آقای کوئن با این دو ظرف روایت خود را هرس میکند؛ روایتی ۸۰ دقیقهای که برشبهبرش آن مخاطب را وارد دنیایی گسترده از درونمایههای فرمی و روایی سینما میکند. او از داستانهای عامهپسند تا «تلما و لوئیس» وام میگیرد، اما در دنیایی که سه دهه در آن به تبحر رسیده روایتاش را بسط میدهد. در جایی از داستان گویی جیمی و مارین از طریق شعاری که جیمی روی صندوق عقب ماشین نوشته خود را به درون کالبد کاراکترهای هنری جیمز انتقال میدهند تا در آستانهی قرن بیستویکم نگاه سنتی دو حزبی و عامیانه را در باب برخی تابوها به باد فراموشی بسپارند؛ تابوهایی که واقعاً تابو نبودهاند و صرفاً عرف آنها را همچون خط قرمز در برابر مخاطب قرار داده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.