پوستر فیلم رؤیاها

نگاه مستقل یعنی این

رؤیاها
Dreams
محصول ۲۰۲۵ – ایالات متحده، مکزیک
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

از «نظم نوین» تا «غروب» و در نهایت «حافظه» با سینمای «میشل فرانکو» پس از سال ۲۰۲۰ همراه بوده‌ایم؛ سینمایی که خیلی آرام و بی‌صدا ما را به درون زندگی کاراکترها می‌برد و در ادامه گویی قرار است این چرخه باز هم بی‌صدا بشکند. صدای شکستن‌ها درون قاب‌های فرانکو ساکن‌تر از هر سکونی هستند. حال در ایستگاه بعدی از دنیای روایی این کارگردان قرار است به درون زندگی دو کاراکتر «جنیفر» و «فرناندو» برویم؛ زنی آمریکایی و ثروتمند و پسری جوان، بی‌پول، با استعداد در باله و در نهایت اهل مکزیک.

روایت آقای فرانکو از لب مرز آغاز می‌شود و در ادامه با سرگردانی فرناندو میان بیابان‌ها و در نهایت رسیدن به در خانه‌ای در سان‌فرانسیسکو وارد تقابل او و جنیفر می‌شود؛ تقابلی از جنس تن و دو دیدگاه ذهنی متفاوت نسبت به رابطه‌. آقای فرانکو در روایت خود سعی در وارد کردن نگاه‌های آبکی معروف در باب دنیای مهاجران غیرقانونی را ندارد و حتی قرار نیست ملودرامی از جنس دلسوزی‌های افراطی برای این افراد داشته باشد. او در عوض کاراکتر فرناندو را همچون جوانی بااستعداد که باید در قفس تنانگی جنیفر ثروتمند اسیر شود پرداخت می‌کند. در سوی دیگر با جنیفری مواجه هستیم که همچون بسیاری دیگر از ثروتمندان آمریکایی سعی در نگاه‌داشتن خدا و خرما در دستان خود دارد. به نوعی او همچون زنی تصویر می‌شود که پسری جوان را همچون اسباب‌بازی جنسی در اختیار دارد و با تزریق خرد خرد احساساتی که آن پسر طلب می‌کند سعی در نگاه داشتن این اسباب‌بازی در خانه‌اش دارد.

داستان آقای فرانکو همچون آثار گذشته‌اش بدون حضور موسیقی متنی همراه و صرفاً از طریق صداهایی که در بیرون از قاب یا از طریق دیالوگ‌ها ساطع می‌شوند به جلو پیش می‌رود. برش‌ها در روایت‌های این کارگردان حرف اول را می‌زنند و باعث پرش‌های زمانی مشخص در زندگی کاراکترها می‌شوند. شروع پرداخت کاراکترهای اصلی در دنیای آقای فرانکو آن‌قدر قدرتمند است که مخاطب با هر برش زمانی و پیشروی ایجازگونه‌ی کارگردان دنیای ذهنی آن‌ها را از دست نمی‌دهد. در این روایت نیز نوک پیکان متوجه دو کاراکتر فرناندو و جنیفر است. اما زیبایی کار اینجاست که دوربین آقای فرانکو هنگامی که جنیفر را در مرکز خود دارد گویی در تلاطم است و همچون این کاراکتر دائم در حال ارائه‌ی نقشی جدید در ساحت اجتماعی و فردی است. اما همین دوربین زمانی که فرناندو را در مرکز خود دارد گویی همیشه ذهن مخاطب را متوجه بیرون از کادر می‌کند؛ آن بیرونی که ممکن است عده‌ای سر برسند و فرناندو را از زندگی روتینی که در آن لذت می‌برد جدا کرده و بار دیگر او را همچون چهار سال پیش در نیویورک به‌سوی مکزیک دیپورت کنند.

آقای فرانکو نیازهای ذهنی و جسمی این دو کاراکتر اصلی را در طول پرده‌ی دوم آن‌قدر عمیق می‌کند که طی آن فرناندو به بی‌نیازی لذت‌بخشی می‌رسد و جنیفر تبدیل به موجودی ضعیف و ناتوان می‌شود. در نتیجه رخدادهای انتهای پرده‌ی دوم روایت را به‌سوی آن پرده‌های سومی می‌برد که فقط آقای فرانکو می‌تواند هانکه‌ای‌تر از هانکه به‌تصویر بکشد؛ خشونتی بی‌رحمانه و تک‌شات که تا مدت‌ها مخاطب را به خود مشغول می‌دارد. در این پرده است که جنیفر شیک‌پوش تبدیل به اسیری سانتیمانتال در حصار فیزیکی فرناندوی ناامید از همه‌جا می‌شود و به‌محض رهایی از چنگال این جوان همانی می‌شود که از ابتدای داستان حتی برای لحظه‌ای آن را تصور نمی‌کردیم؛ هیولایی که پول شکارچی را می‌دهد تا بدون کشیدن ماشه، خون ریخته‌شده‌ی شکار را استشمام کند. جنیفر در این روایت به‌اندازه‌ی تمام استعداد فرناندوی مکزیکی و به اندازه‌ی همه‌ی رهایی‌های این جوان و کاراکتر مستقلش، در سکوتی که کارگردان مخاطب را متوجه آن می‌کند، انتقام می‌گیرد. آقای فرانکو در روایت ساده و مستقل خود از همه‌چیز می‌گوید و حتی نتیجه‌گیری سوبژکتیوی هم ندارد تا مخاطب در انتهای اثر بار دیگر وادار به مرور اخلاقیات فردی و اجتماعی کاراکترهای فیلم شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟