پوستر فیلم سناریوی رویا

باز هم بازنمایی زیبای دیگری از واقعیت هولناک دنیای پیرامون ما

سناریوی رویا
Dream Scenario
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

آقای «کریستوفر بورگلی» پس از فیلم زیبا و تأثیرگذار «از خودم خسته شدم»‌ در سفری یک‌باره به خاک ایالات متحده باز هم مخاطب سینما را انگشت‌به‌دهان گذاشته است. بورگلی در اثر قبلی خود سعی کرد تمنای انسان مدرن در شبکه‌های اجتماعی و دنیای واقعی را برای دیده شدن تصویر کند و از دالان یک کمدی سیاه و دردآور تلنگری جدی به مخاطب خود بزند. حال او در دنیایی بین شبکه‌های اجتماعی و مخاطب این شبکه‌ها وارد زندگی یک استاد زیست‌شناسی فرگشتی با نام «پاول» شده است. 

افتتاحیه‌ی اثر آن‌قدر غریب است که مخاطب به‌آنی حس می‌کند در دنیایی چون «بو می‌ترسه» اثر زیبای اری استر گیر افتاده است. پاول در کنار استخر مشغول جمع کردن برگ‌هاست و دخترش، «سوفی»، نیز در کنار میز نشسته است. به‌ناگاه یک دسته‌کلید از آسمان روی شیشه‌ی میز سقوط می‌کند و دخترک و مخاطب به‌اتفاق هم از جا می‌پرند. پاول اما همچنان منفعل مشغول به کار است. با سقوط دیگر اشیاء از آسمان دخترک بیشتر و بیشتر می‌ترسد و از پدر خود درخواست کمک دارد، اما پاول بی‌توجه به او به کار خود مشغول است. این افتتاحیه خواب سوفی است و پس از برش شاهد هستیم که او در حال تعریف کردن این خواب برای پل و مادرش،«جنت»، است. کارگردان کم‌کم ما را به درون زندگی این خانواده‌ی چهار نفره می‌برد و در برهه‌هایی که از زندگی روزانه‌ی آن‌ها تصویر می‌شود، این کاراکترها نیز شخصیت‌پردازی می‌شوند. جنت در یک دفتر معماری مشغول به کار است و پاول نیز مشغول تدریس زیست‌شناسی و عوامل مؤثر در تکامل موجودات زنده طی قرون مختلف است. آنچه از کاراکتر پاول می‌بینیم همان انفعال ذاتی‌ست که در خود دارد و کم پیش می‌آید که دچار هیجان شود. او به‌راحتی با زنانی که در زندگی گذشته‌اش بوده‌اند صحبت می‌کند و با استدلال‌هایی منطقی نگرانی و گاه حسادت جنت را نیز رفع می‌کند. 

آقای بورگلی در تصویر کردن این بخش از روایت خود که می‌توانیم آن را پاره‌ی اول فیلم در نظر بگیریم، آنچنان تداوم سکانس‌ها را نرم و پیوسته در برابر ما قرار می‌دهد و آن‌قدر بازی نیکلاس کیج در نقش پاول گیراست که گویی در فیلم برشی وجود ندارد و ما از همان ابتدا به درون دنیای پاول رفته‌ایم. به تغییر نرم روند روایت دقت کنید که چگونه از مکالمه‌ی دو دانشجو سر کلاس و نگاه خیره‌ی آن‌ها در حین مکالمه آغاز و در نهایت با برخورد یکی از دوست‌دخترهای سابق پاول در سالن تئاتر مخاطب را به درون هزارتوی رویاها، فرافکنی اثیری، ناخودآگاه جمعی، شبکه‌های اجتماعی، اثر ماندلا و هر آن چیزی که جماعت از رخدادی عجیب تفسیر می‌کنند می‌اندازد. گزاره ساده است؛ مردم بسیاری در گوشه‌و‌کنار شهر خواب‌هایی چون خواب سوفی در ابتدای فیلم را دیده‌اند و در هر خواب که کارگردان برخی از آن‌ها را تصویر می‌کند پاول همان کاراکتر منفعلی است که فقط در گوشه‌ای از رویای فرد حضور دارد و خیره یا از مقابل او رد می‌شود. این گزاره به‌حدی ذهن مخاطب را دچار تشویش و لذت می‌کند که در برخی از سکانس‌ها شاید با ذوقی وصف‌ناشدنی به‌دنبال ادامه‌ی ماجرا می‌گردد. آقای بورگلی پس از عیان کردن پل منفعل درون خواب‌ها باز هم وارد واکنش جمعی در سال‌های اخیر از سوی توده نسبت به مسائل روز می‌شود. او این بار در زندگی فردی که می‌خواهد سلبریتی شود حضور ندارد، بلکه همچون وودی الن در فیلم «تقدیم به رم با عشق» به‌یک‌باره فردی کاملاً معمولی را تبدیل به چهره‌ی روز می‌کند. بورگلی در این بخش سعی دارد بین مردم و توده تفاوت ایجاد کند. توده در این اثر همان دنبال‌کنندگان و تحت‌تأثیران شبکه‌های اجتماعی هستند که با تأیید یک موضوع به‌سوی آن حمله‌ور می‌شوند و با تکذیب از آن روی‌گردان. این توده تفاوت بسیار زیادی با «مردم» دارد و نباید آن را تبدیل به مردم کرد. در تعریف توده باید اینگونه گفت که همچون گله در جامعه می‌چرخند و در هر وضعیتی ممکن است به‌سوی شخصی که هیچ‌گاه نمی‌شناسند حمله‌ور شوند یا به‌یک‌باره همچون یک قاتل از او متنفر شوند.

آقای بورگلی در روایت خود سعی دارد مخاطب را بدون پرده با رخدادی مواجه کند که هر لحظه ممکن است او نیز بخشی از آن باشد. پاول در این روایت یک قربانی است؛ او به‌عنوان انسانی معمولی که در زندگی عادی شاید هیچ‌کس به او حتی توجهی هم نکند به‌یک‌باره تبدیل به مرد رویاها می‌شود. اما در بخش دوم آن نرمی روایت و قاب‌ها تبدیل به حرکتی کند و زجرآور می‌شود. پاول به‌یکباره و در یک شب از مرد رویاها و انسانی خوش‌خنده تبدیل به موجودی دهشتناک در کابوس‌ها می‌شود. ضربآهنگ روایت و قاب‌های دوربین نیز همگام با داستان مخاطب را درون مردابی از رنج و عذاب و نفرت قرار می‌دهند. پاول همان‌طور که در نظر توده تبدیل به یک برند شده بود، ناگهان توسط همان توده به دادگاهی کابوس‌وار کشیده می‌شود. بورگلی در اثر قبلی هم نشان داد که چگونه می‌تواند بدون پرده روایت خود را در عمق ذهن مخاطب فرو کند. بدون شک می‌توان هر دو فیلم آقای بورگلی را دو اثر با یک روح تصور کرد که فیلم‌سازی صاحب قریحه را به ما نشان می‌دهند. این فیلم را اگر با «بو می‌ترسه» در یک راستا قرار دادید و آن تلخی اضطراب و تصمیم‌های انفجاری پاول و بو را هم‌زمان در ذهن شما آورد، بدانید که اری استر تهیه‌کننده‌ی اثر آقای بورگلی نیز بوده است. سینمای معاصر در مفصل‌های خود نیازی مبرم به چنین آثاری دارد که بتواند توده‌ی هزاره‌ی سومی و معتاد شبکه‌های اجتماعی را در برابر پیش‌قضاوت‌های نابودکننده‌اش قرار دهد. پاول و لئوپولدو به‌یک‌باره تبدیل به قهرمان‌ها و سلبریتی‌های یک‌شبه‌ی دنیای مدرن شدند و همان دنیایی که آن‌ها را بالا کشید، در یک شب روی خود را از این دو کاراکتر برگرداند؛ در اثر الن بی‌اعتنایی و خلأ توجه جمعی گریبان کاراکتر را گرفت و در اثر بورگلی توهین، افتراء‌ و شکایت من‌باب اینکه چرا تو در کابوس‌های ما حضور داری پاول را به ورطه‌ی نابودی کشاند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟