پوستر فیلم دراکولا: قصه‌ای عاشقانه

هیچ سوژه‌ای در سینما تکراری نیست

دراکولا: قصه‌ای عاشقانه
Dracula: A Love Tale
محصول ۲۰۲۵ – فرانسه
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در سینما هیچ‌گاه قرار نیست یک سوژه را از طریق زاویه‌دید یک فیلمساز شاهد باشیم. حتی اگر همه‌ی فیلمسازان جهان حول یک سوژه فیلم بسازند، بدون شک می‌توان همه‌اشان را با دقت تماشا کرد. در باب سوژه‌هایی چون دراکولا نیز وضع به‌همین گونه است. اینکه از دهه‌‌ی ۱۹۱۰ تاکنون دراکولا یکی از کاراکترهای پرتکرار در سینما بوده، سبب نمی‌شود که در سال ۲۰۲۵ «لوک بسون» فرانسوی به‌سراغ داستان پرتکرار او نرود؛ حتی اگر سال قبل روایت زیبای «نوسفراتو» روی پرده رفته باشد. «فرانسیس فورد کاپولا» در سال ۱۹۹۲ فیلمی پرستاره از دراکولای برام استوکر را روی پرده برد؛‌ روایتی متوسط اما کاملاً قصه‌محور. حال آقای بسون در جدیدترین اثر خود همان داستان را از منظر خود روی پرده برده است.

شاید اولین برخورد با این اثر به‌ناچار مخاطب را درگیر مقایسه‌ی ذهنی با اثر آقای کاپولا می‌کند و در مواردی حتی وارد نوعی قیاس با نوسفراتوی آلمانی می‌شویم. اما باید گفت اثر آقای بسون در برخی نقاط مستقل از این آثار است. شاید باید به‌لحاظ موضوعی آن را به‌طور مستقیم با دراکولای کاپولا مقایسه کنیم. آنچه در این اثر بیش از هر چیزی مشهود است استفاده‌ی هوشمندانه‌ی کارگردان از جلوه‌های ویژه و تکنیک‌های بصری در میزانسن است که باعث شده مخاطب به‌سرعت دراکولای بسون را نسبت به اثر آقای کاپولا ترجیح دهد. به‌طور مثال به شکوه نورپردازی و میزانسن و طراحی لباس و چهره‌ی بازیگران در دقیقه‌ی ۷ توجه کنید. آقای بسون در همین ابتدا سعی دارد ابتدا چشم مخاطب را مسحور قاب خود کند و شاید باید گفت در این کار زیاده‌روی کرده است.

زمانی که پس از پایان اثر داستان را یک‌بار دیگر در ذهن مرور می‌کنیم، گویی قاب‌های آقای بسون بیشتر از قصه مخاطب را به‌یاد اثر می‌اندازند. به‌نوعی باید گفت قصه‌ی آقای بسون خیلی ساده و خودخواهانه دست به حذف و اضافه‌هایی زده که اصلاً قرار نیست به پیشبرد روایت کمک کند. به‌نوعی او آن‌قدر درگیر قاب‌های خود است که حتی لحظه‌ای برای شخصیت‌پردازی‌ها و موقعیت‌های روایی تلاش نمی‌کند. به همین سبب است که نفرت و نفرین موجود درون کالبد دراکولا شاید ابتدا از طریق بازی زیبای «کیلب لندری جونز» به مخاطب ارائه می‌شود که همان هم در پرده‌ی سوم عملاً محو می‌شود. داستان آقای بسون برخی خطوط ربط بین رخدادها و کاراکترها را محو کرده است. به‌طور مثال به کاراکتر ون‌هلسینگ توجه کنید. قبل از تماشای اثر «کریستوف والتز» به‌نظر بهترین گزینه برای این نقش به‌نظر می‌رسد. اما زمانی که اثر را مشاهده می‌کنیم، گویی نه تلاشی از سوی او و نه حتی شخصیت‌پردازی درستی از سوی کارگردان مشاهده می‌شود. در نتیجه‌ می‌توان به‌راحتی بازی «آنتونی هاپکینز» در اثر آقای کاپولا را بهتر از نقش‌آفرینی والتز پنداشت.

آقای بسون تلاش قابل احترامی برای تصویر کردن یک قصه‌ی قدیمی در سینما کرده است. روایت او جز بی‌توجهی به قصه‌ و شخصیت‌ها یکی از آثار قابل اعتنای سینمایی در تصویر کردن داستان دراکولاست. به‌نوعی لوک بسون هرقدر سعی دارد رابطه‌ی میرایی، عشق، نفرت، انسان و خدا را همچون عاشقانه‌ی ۴۰۰ساله تبدیل به شعری سرگرم‌کننده کند، به‌همان میزان از بیان قصه‌ای ساده که رخدادها، مکان‌ها و شخصیت‌ها را در این دنیای قصه‌محور پرداخت می‌کند عاجز می‌ماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟