جلوههای ویژهی خوبی که با روایت سازگار نبودند
فیلم با تعریفی از طلسم آغاز میشود و مخاطب را به درون زندگی دونگ-شیک و این-به میبرد که در حال سر زدن به یکی از مشتریان خود هستند. آنها به خانهی ثروتمندان میروند و ارواح خبیثی که خانههایاشان را به اسارت گرفتهاند دور میکنند. قبل از ورود به زندگی این دو مرد جوان با افتتاحیهای از جنس آثار فانتزی روبهرو هستیم که در ادامهی فیلم متوجه میشویم که بخشی از خاطرات کودکی دونگ-شیک است. دونگ-شیک از نسل شمنهاست و پس از مرگ پدربزرگ و برادر کوچکاش دیگر به این فرقهبازیها بازنگشته و در عوض بهعنوان یک رواندرمانگر سعی میکند از طریق واسطهگری آمیخته با کلاهبرداری مشکلات رفتاری خانوادهها را رفع کند. کارگردان با اضافه کردن رگهای از کمدی سعی دارد روایت خود را از سیاهی مطلقی که آن را به درون دالان دلهره میبرد رها کند.
مشکل آنجاست که روایت آقای «کیم سئونگ-سیک» خمیرمایهی تبدیل شدن به یک اثر کمدی-فانتزی-روانشناسی را داشت، اما شخص کارگردان ترجیح داده روی خط صاف آثار تجاری حرکت کند. در نتیجهی این انتخاب است که علیرغم انتخاب خوب بازیگران و جلوههای ویژهی قابل تأمل، باز هم این فیلم عاری از هر ماندگاری سینمایی است. کارگردان فیلماولی در فیلم اول خود ثابت میکند که تا چه حد دوست دارد احتیاط را برای گرفتن پروژههای بعدی در سینمای تجاری رعایت کند. همین احتیاط اوست که پردهی دوم را چیزی شبیه بازی موشوگربه و بیهدف میان کاراکترها کرده است و مخاطب برای لحظهای نمیتواند با قهرمان شکلگرفتهی داستان ارتباط برقرار کند. آقای کیم بهخوبی توانسته جغرافیای اثر خود را با استفاده از همان تعریف ابتدایی در باب طلسم محدود به روستایی بیرون از شهر کند. اما مشکل آنجاست که ضربآهنگ بالای فیلم باعث میشود بسیاری از کاراکترهایی که کارگردان سعی دارد آنها را در دو دستهی خیر و شر جای دهد از قلم میافتند و بهنوعی نقش یک عروسک خیمهشببازی را دارند.
تکلیف روایت آقای کیم با خودش مشخص نیست. در پارهای از روایت و از طریق کاراکتر این-به شاهد پررنگ شدن بار کمدی فیلم هستیم و در سویی دیگر از طریق تلاشهای کاراکتر یو-کیونگ هیجان و اضطراب فیلم به سر حد خود میرسد. شاید این وظیفهی کاراکتر دونگ-شیک بود که تعادل را بین این دو فضا ایجاد کند، اما شخصیتپردازی ضعیف این کاراکتر باعث شده مخاطب چیزی با نام منطق روایی را در اثر شاهد نباشد. سوءاستفادهی کارگردان از مردمان روستایی که در ابتدای ورود دونگ-شیک به آنجا مخاطب را بهیاد آثاری چون «شیون» میانداخت، باعث شده آنها در کل روایت حذف شوند و در پردهی سوم و برای تبدیل شدن به عروسکهای خیمهشببازی کاراکتر «بوم-چون» به کاراکترهای اصلی فیلم حملهور شوند. این ناهمگونی بین شخصیتپردازی، منطق روایی، ضربآهنگ فیلم و در نهایت درونمایهاش باعث شده فیلم اول آقای کیم تبدیل به اثری صرفاً سرگرمکننده و در برخی نقاط فیلم دارای جلوههای ویژه و پالت رنگی متوسط شود. در نهایت باید گفت که کارگردان تازهکار کرهای باید ابتدا تکلیفاش را با خود مشخص کند که قرار است در چه دنیایی گام بردارد؛ آیا او صرفاً قصد دارد در بطن سینمای سرگرمی مشغول فعالیت شود یا ماجراجوییهای بزرگتری را در سینما طلب میکند. آقای کیم هر مسیری را که انتخاب کند در نهایت باید این را درک کند که مخاطب امروزی سینما اثری با منطق روایی طلب میکند تا بتواند حدود ۲ ساعت از وقت خود را پای تماشای آن صرف کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.