پوستر فیلم تهدید دوگانه

خلأ بزرگ بین هیجان و قصه

تهدید دوگانه
Double Threat
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
ژانر اکشن، کمدی
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

کارگردان‌های پرکار ژانرهای دلهره، اکشن و هیجان‌انگیز تقریباً روی خط ممتد انفعال در حرکت هستند. این دسته از کارگردان‌ها سه اثر در سه ژانر مختلف را در یک سال تولید می‌کنند و در نهایت هیچ‌کدام حتی نزدیک به یک روایت معمولی و کلیشه نیست. «شین استنلی» از این دست کارگردان‌هاست. او هم کارگردان و هم تهیه‌کننده و هم صاحب یک کمپانی سینمایی است. آنچه تا کنون از این کارگردان شاهد بوده‌ایم چیزی جز سرک کشیدن به کلیشه‌های سینمایی نبوده است. استنلی معمولاً سعی می‌کند یک درون‌مایه‌ی کلیشه را در روایتی که دوست دارد از آن خودش باشد به‌تصویر بکشد. او در تازه‌ترین اثر خود به‌سراغ همان درون‌مایه‌ی کلیشه‌ای کاراکتر چندشخصیتی رفته است.
کلیشه‌ی کاراکتر عادی و معمولی در کنار یک کاراکتر همه‌فن‌حریف در مواجهه با رخدادهایی عجیب و خشن همیشه جذاب بوده است. شین استنلی نیز ظاهراً با دانستن این مطلب سعی کرده از «ناتاشا» کاراکتری همه‌کاره بسازد و او را با «جیمی» معمولی که همیشه در مسیر احتیاط و دوری از خطر حرکت کرده همراه کند. استنلی در این روایت تمام سعی خود را کرده که از روایت‌های اکشن-ابزورد بریتانیایی با آن ضربآهنگ بالا بهره ببرد. اما دختر روایت او در نهایت یک بلوند از همان بلوندهای سینمای آمریکاست؛ دختری پر شر و شور و در عین حال خشن که در نهایت توسط کاراکتر جیمی رام می‌شود.
استنلی اما سعی دارد کلیشه‌ی چند شخصیتی را در کاراکتر ناتاشا تبدیل به درون‌مایه‌ی اصلی داستان خود کند. ناتاشا ظاهراً دو کاراکتر جدا از هم دارد. استنلی این تغییر شخصیت را با بستن مو به مخاطب نشان می‌دهد و این کاراکتر را به‌ناگاه از یک دختر لوند به قاتلی خشن و همه‌کاره تبدیل می‌کند. از آن سو تلاش دارد جیمی را طبق کلیشه‌ی همه‌ی این روایت‌ها از یک فرد معمولی تبدیل به همراهی مطمئن برای این کاراکتر کند. اما استنلی در این همراهی قادر نیست دو کاراکتر خود را با روایت همگن کند. لحظه‌به‌لحظه‌ی روایت او مملو از تکرار و نداشتن ایده برای ایجاد هیجانی مستقل است. برای درک بهتر این موضوع سکانس‌های تعقیب‌و گریز جاده‌ای را مرور می‌کنیم. در هیچ‌کدام از این سکانس‌ها شاهد یک برش منطقی برای تزریق هیجان به مخاطب نیستیم. ماشین‌ها با سرعت‌هایی مطمئن به یکدیگر نزدیک و از هم دور می‌شوند. تغییر زاویه‌ی دوربین از فرد شلیک‌کننده به هدف نیز دارای خطاهایی نابخشودنی است؛‌ به‌طور مثال اگر ناتاشا از پشت شلیک می‌کند، راننده از سمت گیجگاه چپ خود ضربه می‌خورد. همین باعث می‌شود که مخاطب دنبال‌کننده‌ی سینمای اکشن نتواند با هیچ‌کدام از این سکانس‌های آب‌بندی‌شده ارتباط برقرار کند.
این فیلم با تلاشی که «دنیل چچرن» در صحنه‌های درگیری از خود نشان داده باز هم دچار اشکال‌های ساختاری و فرمی در زاویه‌ی دوربین و میزانسن است. فیلم آقای شین استنلی بیشتر گردوغبار عریانی دارد تا فرمی سینمایی. قصه‌ی او روایت می‌شود، اما گویی هیجان نهفته در تعقیب و گریزها از آنِ این قصه نیستند و ما با کلیپ‌های ناپیوسته مواجه هستیم. شین استنلی با همین گروه بازیگری و همین بودجه می‌توانست یک اثر قابل قبول و متوسط را ارا‌ئه دهد. او در این اثر هم قصه و هم ملزومات ایجاد هیجان در خور یک اثر اکشن را دارد. اما تنها کاری که به‌خوبی انجام می‌دهد جدا کردن غیرمنطقی تمام این فاکتورها و ایجاد حفره‌ای بزرگ بین تمام بخش‌های روایت است. این جدایی میان اجزای روایت نشان از این دارد که استنلی تا رسیدن به یک اثر متوسط در یک ژانر راه زیادی در پیش دارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟