یک مادر در حال خارج کردن لباس از ماشین لباسشویی ست. دخترش آمده و لباسها را برای پهن کردن به بیرون میبرد. شب است و صداهای عجیبی شنیده میشود. ناگهان دختر با موجود عجیبی روبهرو میشود. موجود عجیب او را گرفته و لحظهای بعد چیزی که نشان داده میشود خونِ بسیار است که از کشتن آن دختر روی چمنها میریزد.
به احتمال بسیار طرفداران فیلمهای ترسناک فیلم «مکان آرام» را دیدهاند. فیلمی که با داستان جدید و خلاقانهی خود توانست طرفداران این ژانر را راضی کند. فیلم «صحبت نکن» نسخهای کپیشده و غیرحرفهایست از فیلم «مکان آرام». دقیقاً با همان داستان و همان طرح پیشرونده. بدون کوچکترین تلاشی برای ایجاد تفاوت. اما آری تفاوتهایی در این دو فیلم وجود دارد. تفاوتهایی که باعث میشود بیننده قدرِ فیلم «مکان آرام» را بیشتر بداند. در فیلم «مکان آرام» یک خانواده در مزرعه خود باید بدون ایجاد هرگونه صدایی برای زنده ماندن تلاش کنند، چون موجوداتی وجود دارند که با شنیدن هر صدایی به سمت صدا میآیند. این خانواده یاد گرفته است چگونه در سکوت حتی بدون اینکه با خود سخن بگویند زندگی کنند. اما در این فیلم یک موجود عجیب وجود دارد که معلوم نیست از کجا آمده و تنهایی چه میکند. همان یک موجود ساکنان تمامِ مزرعههای اطرافِ شهر و حتی ساکنان شهر را از بین برده است؛ بهطوریکه همهجا خالی از سکنه شده. حتی نشان داده نمیشود این ساکنان توسط این موجودی کشته شدهاند یا خودشان فرار کردهاند و از شهر رفتهاند. از سویی دیگر در فیلم «مکان آرام» داستان محدود به کشته شدن توسط این موجودات نیست، بلکه به روابط بین اشخاص پرداخته و بیننده را بخشی از خانواده میکند؛ چنان که با هر اتفاقی، بیننده نیز خود را درگیر ماجرا میبیند. این اتفاق بهاحتمال زیاد بهدلیل بازی خوبِ بازیگران آن فیلم یعنی بلانت و کرازینسکی نیز است. اما در این فیلم روابط بین شخصیتها محدود میشود به یک یا دو سکانس. این سکانسها نیز بهدلیل بازی بد و بیاحساس بازیگران آن حیف میشوند و بیننده را از درک شخصیتهای فیلم محروم میکنند. فیلم بیشتر به از بین رفتن و کشته شدن شخصیتهای داستان میپردازد و سعی دارد با این کشتهشدنها، ترس را به بیننده انتقال دهد. اما بینندهای که به احتمال زیاد آن فیلم ذکر شده را دیده است، احتمالاً واکنشی به این اتفاقات نداشته باشد و ساده از کنارشان عبور کند. حتی فیلم دارای حفرههای داستانیست. در ابتدای فیلم، زمانی که دختر کشته میشود— آن هم با آن حجم عظیمی از خون که در تصویر نشان داده میشود— عجیب است که مادر متوجه این همه خون نمیشود. او بعد از نیافتن دختر به خانه رفته و در را پشت سرش قفل میکند! از سویی دیگر اگر این موجود، موجودی عجیب است پس چگونه شخصیت پدر خانوادهی درگیر ماجرا، بهراحتی در همان ابتدای وقوع حوادث متوجه میشود که این موجود به صدا حساس است؟ و یا علت فداکاریهای بیهدف این خانواده برای نجات یکدیگر چیست؟ داستان آنقدر سطحی پیش میرود که بیننده حتی نمیتواند درک کند چرا باید اعضای خانواده به این میزان برای نجات یکدیگر تلاش کنند. این فیلم حتی نتوانسته از عهدهی این امر بدیهی نیز برآید. سکانسهای پر خون و پر از فریاد و خشن نیز هیچ دردی از فیلم دوا نمیکنند. و نکتهی جالب دیگر فیلم آن است که موجودی که در نیمهی دوم این همه خونریزی برای هر کشتارش دارد، در نیمهی اول فیلم شهر و حتی خانهی آن مادر و دختر را با کمترین خون ریختهشدهی ممکن رها کرده است!