پوستر فیلم عمیق‌تر نگاه نکن

تفاوت سریال و فیلم دقیقاً کجا بود؟

عمیق‌تر نگاه نکن
Don’t Look Deeper
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

«کاترین هاردویک» را بیش از آثاری چون «سیزده» و «همین الان هم دل‌ام برات تنگه» و اثری خوب از ژانر دلهره با نام «شنل قرمزی» با فیلم تینیجری «گرگ‌و‌میش» می‌شناسیم. اساساً گرگ‌و‌میش بود که هاردویک را در هالیوود به ثبات رساند. پس از گرگ‌و‌میش، هاردویک به‌سراغ دنیایی رفت که یا دلهره بود یا هیجان‌انگیز و اکشن. این کارگردان زن در آثار خود نشان می‌دهد که چگونه جسارت ورود به ژانرهایی را دارد که تا پیش از این در قبضه‌ی مردان بود. حال در اقدامی عجیب او سریالی با نام «عمیق‌تر نگاه نکن» را در اپیزودهای کوتاه کارگردانی کرده و با همین نام در مدیوم سینما مقابل مخاطب قرار داده است.
مدت زمان سریال چندان زیاد نیست؛ ۱۴ اپیزود ۹ دقیقه‌ای‌ست. اما در کمال تعجب شاهد هستیم که اثر سینمایی خانم هاردویک فقط به تدوین و اضافه یا کم کردن چند پلان خلاصه شده است. مدت زمان کلی اثر سینمایی برابر با کل اپیزودهاست. خانم هاردویک در تبدیل سریال به نسخه‌ی سینمایی هیچ دخل‌و‌تصرفی در اثر نکرده و گویا در اتاق تدوین نشسته و سکانس‌ها را پس‌و‌پیش کرده است. به‌همین سبب است که فیلم از همان ابتدا گویی یک چیزی کم دارد. گویی روح سینما در این اثر نیست و فقط بدون وقفه شاهد تماشای یک سریال هستیم. خانم هاردویک هر چه تلاش کرده آن نقاط اوج انتهای هر اپیزود و رابطه‌ی معنادار هر کدام از این ۹ دقیقه‌ها را تعدیل کند و کلیت اثر را همچون یک فیلم سینمایی دچار نقاط عطف مشخص کند، موفق نشده است. برش‌ها همچنان نشان از وصله‌پینه کردن اثر تلویزیونی دارند.
بازسازی زمانی به یک اثر اطلاق می‌شود که روایت اصلی را از زاویه‌دید جدیدی ببینیم. خانم هاردویک در نسخه‌ی سینمایی بیشتر شبیه یک نظاره‌گر است تا خلق‌کننده. بازیگران، میزانسن‌ها و کل روایت درست همانند همان قاب‌هایی است که در سریال تلویزیونی شاهد بودیم.
اما روایت در کلیت خود حرف جدیدی ندارد. باز هم پای هوش مصنوعی در میان است و رباتی که به‌یک‌باره متوجه می‌شود انسان نیست. کاراکترهای حریص و شاید تا حدی شرور در این اثر همان‌هایی هستند که می‌خواهند مرز همیشگی بین انسان و ربات باقی بماند تا جامعه دچار آنارشی نشود. روی همین دیدگاه است که روایت دچار لغزش می‌شود و نمی‌تواند درون‌مایه‌ی خود را بیرون بیاورد. کاراکتر «آیشا» با این خط روایی تبدیل به یک تینیجر کم‌عقل و زبان‌نفهمی می‌شود که این‌بار ماشین است و نه انسان. زمانی که روایت روی پایه‌ی غلطی استوار باشد، مخاطب به‌جای هم‌ذات‌پنداری با کاراکتر اصلی دچار سردرگمی می‌شود. همین که مخاطب نمی‌خواهد آن دو برادر را مقصر جلوه دهد و اتفاقاً از گزاره‌ای که در باب ربات و انسان می‌دهند استقبال می‌کند، نشان‌دهنده‌ی این است که کاراکتر آیشا حتی برای یک لحظه مورد حمایت مخاطب نیست. در چنین روایت‌هایی که کارگردان به‌شدت نیاز دارد تا کاراکتر اصلی مورد توجه مخاطب قرار بگیرد، چنین واکنشی از سوی مخاطب یک شکست محسوب می‌شود. شاید جلوه‌های ویژه‌ی خوب و ضربآهنگ فیلم از نقاط قوت این اثر به‌حساب آیند که با‌توجه به نوع ‌وصله‌پینه ‌کردن خانم هاردویک بیشتر در مدیوم تلویزیون کارایی دارد. شاید به‌همین دلیل است که هیچ‌کدام از این آثار حتی به دنیای «وست‌ورلد» نزدیک هم نمی‌شوند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟