وقتی سیجیآی نوستالژی را خراب میکند
داستان این انیمیشن درباره پسری جوان است که بعد از آموزشهای فراوان توسط پدر به پاریس و مقر پادشاهی فرستاده میشود تا از حیثیت ازدسترفته پدر دفاع کند. «داگتانیان» با رسیدن به پاریس و یافتن سه تفنگدار معروف -ماسکهندها- و بعد از گذراندن آزمونهای آنها وارد این گروه سه نفره میشود تا با کمک آنها هم جلوی توطئههای مخفی کاردینالی بزرگ را بگیرد و هم نام پدر را از لکهای که سالها پیش ناعادلانه بر آبروی او گذاشته شده است، پاک کند.
«سه تفنگدار» کتابی اثر نویسنده بزرگ فرانسوی «الکساندر دوما» است که همواره اقتباسی خوب برای کارتونهای کودکان و نوجوانان بوده است. داستانی از دلاوریها و قهرمانانیهای سه تفنگدار -آتوس، پورتوس، آرامیس- و دوست جوانشان -دلیر- که شعار «یکی برای همه، همه برای یکی» را وارد دنیای ادبیات کردند. داستانی که نه با سوپرقهرمانهای عجیبوغریب بلکه با شخصیتهایی واقعی توانست وارد ذهن مخاطبان خود شود. انیمیشن کارتونی و سریالی «داگتانیان و سه ماسکهند» نیز در سال ۱۹۸۱ با اقتباس از این کتاب ساخته و نمایش داده شد. کارتونی با داستانها و شخصیتهای جذاب و البته نقاشیهای دستیِ دیدنی که میتوانست مخاطب کودک و نوجوان حتی بزرگسالِ خوشذوق را هم با خود همراه کند. این سریال که محصول مشترک ژاپن و اسپانیا بود در بیستوشش قسمت ساخته شده بود. حال در سال ۲۰۲۱ این بار کشور اسپانیا نه با نقاشیهای دستی بلکه با تکنولوژی سیجیآی سعی کرده است بازسازی کوتاهی از همان سریال قدیمی باشد و اولین ایراد انیمیشن خود را هم استفاده از همین تکنولوژی قرار دهد.
استودیوهای قوی کمی مانند پیکسار وجود دارند که بتوانند از تکنولوژی نوظهور سیجیآی به خوبی بهره ببرند از این رو است که ساختن انیمیشنها توسط دیگر استودیوها همواره با شکست مواجه میشود و راه زیادی وجود دارد تا آنها بتوانند خود را کمی به این ابراستودیوها نزدیک کنند. انیمیشن «داگتانیان و سه ماسکهند» نیز با توجه به همین اتفاق تصاویر بسیار غیرحرفهای و در عین حال غیرقابلباوری دارد که با قرار گرفتن فلشبکهایی از سریال گذشته -که در آن نقاشیها همگی دستی بودهاند- این ایرادات بیشتر نیز نمود پیدا کرده است. درواقع این انیمیشن با تصاویر خود حتی نوستالژی زیبایی که نسبت به آن انیمیشنهای قدیمی و جذاب با رنگهای واقعی و تصاویری ملموس وجود داشت را هم خراب میکند.
از سوی دیگر اما ایراد بزرگتر این انیمیشن را باید در طرح داستانی آشفته و عجلهای آن دانست که به راحتی از همان ابتدا بیننده را گیج میکند، به خصوص بیننده هدفاش را که به نظر میرسد کودکان هستند. این انیمیشن تنها در پانزده دقیقهی ابتداییاش تمام شخصیتهای داستان خود را به صورت ناگهانی وارد آن میکند و بدون اینکه توضیحی دربارهی آنها بدهد سکانسهای شمشیربازی و توطئه و خیانتکاری را در درون خود جای میدهد. حتی بعد از مدتی داستان چنان پیش میرود که در اینکه چه کسی باید بینندهی هدف این انیمیشن باشد نیز شک و شبهه ایجاد میشود. آیا قرار است کودکان هدف این انیمیشن باشند یا نوجوانان یا حتی بزرگسالان؟ باز هم همان ایراد همیشگیای که ما مدام در انواع انیمیشنها میبینیم. در ادامه این انیمیشن اما سکانسهای شمشیربازی و ماجراجوییهای شخصیتهای داستاناش شاید کمی بتواند بیننده کودک را راضی کند اما درنهایت هدفِ مشخص و تصاویر خوبی برای پیگیری در درون خود ندارد.