هلههولههای سینما
شاید فقط آثار دنیای مارول و دیسی باشند که عنوانهایی پرطمطراق اما محتوایی مضحک دارند. اگر این آثار را از همان ابتدا تماشا نکرده بودیم و فقط عنوانها را در نموداری کنار یکدیگر قرار میدادیم، با همان انتزاعات ذهنی و ساخت داستانهایی در باب آنها میتوانستیم از این زیبایی ذهنی بهره ببریم. اما بهمحض اینکه مخاطبی گول میخورد و یکی از این آثار را تماشا میکند، آنوقت دیگر حتی برای یک ثانیه هم آن لذت انتزاعی به او باز نخواهد گشت.
در ابتدای قرن ۲۱ بود که کمپانیهای هالیوودی تصمیم گرفتند با قدرت تمام بخشی از گیشهی خود را بهصورت اختصاصی به همین ابرقهرمانها اختصاص دهند. اینجا بود که روایت کم میآمد و بارها داستان زندگی یک ابرقهرمان یا کاراکتر کمیکبوکهای دیسی و مارول را بازسازی و دوبارهسازی میکردند. این آثار شاید بهلحاظ گیشه و بهلطف مخاطب کشورهای خاورمیانه، اروپای شرقی، چین و هند موفق بهنظر برسند، اما بهلحاظ سینمایی بارها با شکستهای مفتضحانهای مواجه شدهاند. «سم ریمی» یکی از آن کارگردانهایی بود که میتوانستیم از آثارش در ژانر دلهره کمال لذت را ببریم. اما ورود او به دنیای مرد عنکبوتی، بیشازپیش این کارگردان را از مسیر سینماییاش دور کرد. او سالهاست که دیگر نشانی از شیطان در اثری دلهرهآور نمیگیرد. در عوض با خیال راحت پروژههایی پر سر و صدا و آسان در ژانر ابرقهرمانی را قبول میکند و با اطمینان از گیشه به راه خود ادامه میدهد؛ آن هم بدون آنکه نگران روایت، شخصیتپردازی و فرم سینمایی اثر باشد. او خوب میداند که با شکست در یک پروژهی ابرقهرمانی به پایان راه خود نرسیده است، بلکه بهراحتی وارد روایتی دیگر از کاراکتری دیگر میشود. حال و در سال جدید او با روایت تکراری سالهای اخیر و مورد دلخواه مارول کاراکتر دکتر استرنج را به ماجراجویی جدید فرستاده است. این روایت همان دنیاهای موازی مرد عنکبوتی است. تعجب نکنید، در این روایت هم قرار نیست با مقولهای علمی-تخیلی و انتزاعی از جنس روایتهای نولان مواجه شویم. در این فیلم نیز مانند چند اثر قبلی فقط نامی از این دنیاها میشنویم که با جادوجنبل از این دنیا به دنیای دیگر میرویم. ممکن است عدهای ایراد بگیرند که خاصیت سینمای فیکشن همین است. اما باید گفت از نظر ما دنیای فیکشن یعنی آثاری چون «ارباب حلقهها» یا حتی سری آثار تینیجری «هری پاتر». در هری پاتر فضا مخصوص یک کودک و نوجوان است و اتفاقات آنقدر فانتزی هستند که مخاطب بزرگسال هم لطافت آن را میپذیرد. اما در آثار ابرقهرمانی با زیادهگوییهای استودیوها در باب خشونت و دنیاهای سیاه و پر از تاریکی روبهرو هستیم، اما در عمل حتی جسارت همان فانتری نوجوانانه را هم در آنها نمیبینیم. مشکل اصلی و ساختاری تمامی این آثار در همین تصویر کردن خشونت است. البته فراموش نکنیم که این استودیوها سعی دارند در آثاری چون «جوخهی انتحار» پاسخگوی این پرسش باشند. اما مشکل اصلی همچنان در روایتهای ابرقهرمانی ایشان وجود دارد و از دکتر استرنج تا موبیوس و مرد عنکبوتی و ونوم، با مقولهای مواجه هستیم که نه فانتزی و نه اکشن و نه هیجانانگیز است؛ این سینما نیست، هلههولههای سینمایی است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.