پوستر فیلم از پایان دنیا انتظار زیادی نداشته باش

آیا طی این چند دهه چیزی تغییر کرده؟ پس منتظر پایان دنیا نباش

از پایان دنیا انتظار زیادی نداشته باش
Do Not Expect Too Much from the End of the World
محصول ۲۰۲۳ – رومانی، فرانسه، لوکزامبورگ، کرواسی
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

در سال ۲۰۲۱ فیلمی عجیب و به‌شدت فرسایشی را از «رادو ژوده» مرور کردیم. ژوده و آثارش را نیز در ۱۱۰ روز با سینمای رومانی(#سینمای_رومانی) به‌یاد داریم و می‌دانیم که این فیلمساز خوش‌ذوق رومانیایی چگونه مخاطب را درون روایت‌های خود غرق می‌کند. حال او بار دیگر با عنوانی به‌اندازه‌ی یک جمله‌ی کامل قرار است مخاطب را در گذری از دهه‌ی ۱۹۸۰ به شروع دهه‌ی سوم قرن بیست‌و‌یک در برابر جامعه‌ی رومانیایی قرار دهد. 

کاراکتر اصلی ژوده در این فیلم زن جوانی با نام «آنجلا»ست. اگر آثار قبلی ژوده را تماشا کرده باشید، بدون شک اجازه می‌دهید روایت تا مدتی پیش برود و کاراکتر اصلی و محیط پیرامون او شما را در بگیرند. روایت‌های ژوده به‌ناگاه وارد بخشی از زندگی کاراکتر اصلی می‌شوند و طی یک یا دو روز به‌اندازه‌ی چند دهه گسترده خواهند شد. شاید باید روایت‌های آقای ژوده را همچون تور ماهیگیری تصور کرد که در ابتدا درون یک کیف جای می‌گیرد و پس از پهن شدن ماهیان زیادی را صید خواهد کرد. ژوده روایت را درست از زمانی آغاز می‌کند که آنجلا در خانه‌اش از خواب برمی‌خیزد و با نگاه به ساعت خود را آماده‌ی یک روز کاری پرهیاهو می‌کند. آنجلا دستیار تولید در پروژه‌های تبلیغاتی و سینمایی است و کار امروز او مصاحبه با کارگرانی است که طی یک حادثه دچار معلولیت جسمانی شده‌‌اند. کارفرمای آنجلا قرار است برای شرکتی که این کارگران قبلاً در آن مشغول به کار بوده‌‌اند فیلمی تبلیغاتی در باب ایمنی در محیط کار بسازد و حال باید از میان این مصاحبه‌شوندگان یک فرد را با تأیید سرمایه‌دار اتریشی انتخاب کند. کل فیلم در بخش اول گذر آنجلا در سطح شهر و سر زدن به این کارگران معلول است. آقای ژوده در این بخش صرفاً ما را با برش‌هایی که آنجلا را به‌سرعت مقابل این کارگران قرار دهند روبه‌رو نمی‌کند، بلکه در عوض از طریق آنجلا محیط شهری بخارست را مشاهده می‌کنیم و با برش‌هایی موازی به درون فیلمی محصول سال ۱۹۸۱ با نام «آنجلا ادامه می‌دهد» نیز می‌شویم. داستان آن فیلم در باب یک راننده‌ی تاکسی زن است که او نیز همانند آنجلا درون بخارست به این‌سو آن سو می‌رود. آقای ژوده روایت اصلی را در قاب‌های سیاه‌و‌سفید-اما با نویز بالا و به‌نوعی دور کردن از هر تضاد رنگی زیبا‌کننده- ارائه می‌دهد و اثر سینمایی قدیمی را در کالبدی رنگی و با شفافیت بالا تصویر می‌کند. ژوده در این مونتاژ زیبا درون‌مایه‌ی ساده و زیبای فیلم خود را عیان می‌کند؛ از آن زمان تاکنون هیچ‌چیز تغییر نکرده است. تفاوتی ندارد که این مردمان در زمان چائوشسکو زیست کرده باشند یا در زمان اوج دموکراسی و تکنولوژی. هر دو آنجلا در این دو زمان گویی خسته از ساعات کار بسیار، تبعیض‌ها، عدم همخوانی درآمد و هزینه‌ی زندگی و در نهایت شاهد همه‌ی فسادهای سیاسی و اقتصادی هستند.

آقای ژوده برای زیباتر کردن روایت و آمیخته‌تر شدن درون‌مایه و فرم بصری آنجلای پیر را در دقیقه‌ی ۵۲ مقابل آنجلای زمان حال قرار می‌دهد. آن آنجلایی که راننده تاکسی بود در برابر کالبد جوان هزاره‌ی سومی خود قرار گرفته که اتفاقاً او نیز خارج از زمان کار از طریق اوبر مسافرکشی می‌کند. این رویارویی مخاطب را به‌آنی فرو می‌ریزد و باعث می‌شود کمی با دقت‌تر گذر زمان را در کشورهایی چون رومانی مشاهده کند. به اسلوموشن‌های عمدی آقای ژوده در هنگام تصویر کردن دهه‌ی ۱۹۸۰ دقت کندی که چگونه خیرگی مردمان و محیط شهری را برای لحظاتی به‌صورت ایستا مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهد. این کمدی سیاه به‌اندازه‌ی کل زمان خود مخاطب را وارد جزئیاتی می‌کند که برای پرداخت به هر کدام از آن‌ها نیاز است مخاطب فیلم را دچار مکث کند و آن‌ها را از سر بگذراند. در چهره‌ی تیک‌تاکی آنجلای جوان و استفاده‌ از فیلتر «اندرو تیت» در ضبط ویدیوهای‌اش فردی افسارگسیخته را می‌بینیم که تا حدی که توان دارد دنیا و مردم و همه‌ی رخدادها را به ناسزا می‌کشاند. از آن‌سو نیز تناقض گروتسک‌گونه‌ای در مصاحبه‌ها وجود دارد که مخاطب را تا حدی به آنجلا امیدوار می‌کند. مخاطب در ابتدا سعی دارد باور کند که این آنجلا قرار است یکی از آن مردمانی باشد که علیه نظم سرمایه‌داری و سوء‌استفاده‌گر موجود دچار عصیانی سوسیالیستی از جنس «من، دنیل بلیک هستم» شود. اما آنجلای این قصه مانند بسیاری از مردمان مجازی هزاره‌ی سوم نهایت عصیان‌اش تف کردن در غذای تهیه‌کننده و کارگردان است و در نهایت نیز با دوست‌پسر مسن خود، نه در خانه، بلکه حین گذر از این‌سوی به آن‌سوی شهر رابطه‌ی جنسی دارد و برای جبران حقوق عقب‌افتاده از این مرد مسن مقداری پول نیز قرض می‌گیرد. این روایت در بخش اول خود آن‌قدر سیاه است که باعث نشود حتی برای لحظه‌ای نسبت به موقعیت‌های کمدی لبخندی لحظه‌ای روی چهره‌ی مخاطب بنشیند. 

آقای ژوده همچون اثر اول خود رینگ اصلی را در بخش دوم روایت قرار داده است؛‌ زمانی که «اویدیو» -فرزند آنجلای تاکسی‌دار- برای این فیلم تبلیغاتی و گرفتن ۱۰۰۰ دلار انتخاب می‌شود. دوربین به‌صورت ثابت مقابل این مرد معلول، آنجلا، همسر و دختر اویدیو قرار گرفته است و او نیز باید طی یک دقیقه آنچه را بر سرش رفته بازگو کند. اویدیو ابتدا از ساعت کاری بیش‌از‌حد می‌گوید و سپس داستان را اینگونه بیان می‌کند که هنگام خروج از محل کارخانه و در تاریکی مطلقی که چشم کار نمی‌کرد یک ماشین با مدلی خاص به نرده‌ی ورودی که از آهن است می‌زند و آن نرده به پشت سر او برخورد می‌کند و در نهایت یک سال و نیم به کما می‌رود. در هر برداشت عوامل و تهیه‌کننده سعی دارند از اویدیو بخواهند که بخشی از ماجرا که مربوط به آن نرده‌ی آهنی است حذف کند، اما او و همسرش می‌گویند پرونده‌ی ما در جریان است و نمی‌خواهیم وکلای شرکت از این فیلم علیه ما استفاده کنند. تناقض آنجایی دردناک‌تر می‌شود که اویدیو درست در کنار همان نرده‌ی آهنی و محل تصادف خود قرار دارد. آقای ژوده قرار نیست در این بخش با اکت‌های بسیار از سوی کاراکترها مخاطب را درگیر رخدادی دراماتیک کند. آنچه در این بخش رخ می‌دهد واقعیت عریانی است که در کشور آقای ژوده و هر کشوری مشابه آن رخ می‌دهد؛‌ استعماری از جنس شرکت‌های چندملیتی. آقای ژوده باز هم در اثر خود قرار نیست چائوشسکو یا هر حکومت سفاک دیگری را در زمان سلطه‌ی کمونیسم پاکشویی کند. ژوده در اثر خود کل مناسبات جهانی را به سخره می‌گیرد و همین نگاه جامع و کامل او به مردمان جامعه‌اش و بسط دادن این مفاهیم در ساختاری جهانی‌ست که آثار این کارگردان را دلپذیر و باورمند می‌کنند. شاید فقط در آثار آقای ژوده است که یک راننده‌ی اوبر گوته را بیشتر و بهتر از یکی از نوادگان این شاعر آلمانی می‌شناسد. در آثار آقای ژوده است که دختری بی‌خانمان سر چهارراه کتاب بزرگان ادبیات را می‌فروشد و شاید فقط در آثار آقای ژوده است که می‌توان گروتسک دنیای مدرن را بدون هیچ روتوشی تماشا کرد. سینمای رادو ژوده گویی چکیده‌ی همه‌ی روایت‌ها با جزئیاتی ویران‌کننده و دقیق است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟