«بن» برای همراهی با همسرش و تبریک پیشرفت در کارش، در مراسمی که در محل کار او انجام میشود، شرکت کرده است. اما مراسم با دانستن خیانت همسرش برای بن تمام میشود. بن متوجه میشود که همسرش به رئیس شرکتاش علاقهمند است و مدتیست که درحال خیانت به اوست. این امر بن را ناامید و ناراحت میکند چراکه او همیشه تصور میکرده که ازدواج او جزو بهترین و ماندگارترین ازدواجهاست.
طلاق بهعنوان یکی از حساسترین اتفاقاتی که میتواند در زندگی هر کسی رخ دهد، در سینما نیز میتواند بهعنوان سوژهای حساس و مهم قلمداد شود. اما کمدی و سینمای کمدی از کنار هیچ سوژهای بهراحتی نمیگذرد و همواره تلخترین اتفاقات زندگی هر شخصی را میتواند به صورت کمدی به تصویر درآورد حتی اگر شده بهصورت کمدیهایی سیاه و تلخ. فیلمهایی که در آن طلاق سوژهی داستانهایی طنزآمیز و درام شدهاند در این میان شاید کمتر تلخ بودهاند. فیلم «اولین باشگاه همسران» محصول ۱۹۹۶ داستان سه زن است که توسط همسرانشان بهخاطر دخترانی جوانتر کنار گذاشته میشوند و این سه نفر تلاش میکنند انتقام خود را از همسران خود بگیرند. یا فیلم «دیوانه، احمق، عشق»؛ محصول ۲۰۱۱، داستان مردیست که در دوران میانسالیاش توسط همسرش طرد میشود و در آشفتگی این طلاق و دوری با مردی جوان آشنا میشود. مردی که زنان برایاش تفریح هستند و هرگز به آنها بهصورت یک مسألهی جدی نگاه نمیکند. اما در میانِ این دوستی هم این مرد جوان میتواند وجه دیگری از زندگی و عشق را بیابد و هم مرد میانسال میتواند دوباره خود را باز یابد. اما فیلم فرانسوی «باشگاه طلاق» در درونمایهی خود حرف خاصی برای زدن ندارد و جز یک کمدی شاید سرگرمکننده که میتواند با تصاویر زرقوبرقدار خود بینندهاش را مجاب به نشستن در برابر خود کند کار دیگری انجام نمیدهد.
فیلم «باشگاه طلاق» داستان مردیست که عشقاش به او خیانت میکند و با یافتن یکی از دوستان قدیمیاش -پاتریک- که او نیز مدتیست طلاق گرفته است، سعی میکند دوری همسر و در ادامه دوستاناش را جبران کند. در این میان ثروت پاتریک و همخانه شدن بن با این فرد باعث میشود ما با تصاویری مجلل و مهمانیهایی بزرگ روبهرو شویم که در آنها هم چیزی جز رقصیدن و خندیدن و باهم بودن افرادی که عموماً همگی مطلقه هستند چیز دیگری وجود نداشته باشد. بن که عشق خود را ازدسترفته میبیند، سعی میکند با بودن در این مهمانیها او را فراموش کند. همچنین ماندن در خانهی پاتریک باعث میشود او با افراد دیگری که آنها هم هر یک به شکلی از همسران خود جداشدهاند آشنا شود و رفتهرفته باشگاهی را که تنها اعضای آن افراد طلاق گرفته هستند را تشکیل دهند و همگی سعی کنند با همان مهمانیها به قول خودشان روزهای آزادیشان را جشن بگیرند. فیلم در داستان خود با قرار دادن این افراد در موقعیتهایی که قرار است خندهدار باشد، میخواهد داستانی کمدی را تعریف کند اما داستانی که در آن شخصیتها هیچکدام پرداخت درستی ندارند و تنها با حرکات و موتیفهای رفتاری سخیف دیده میشوند نمیتوان توقع دیدن فیلمی زیبا را داشت. فیلم از داستانی تکراری و اتفاقاتی تکراری تشکیل شده که آنچنان همهچیز آن قابلپیشبینی است که بهراحتی میتوان تمام داستان را از همان ابتدا حدس زد اما کمدی بودن آن شاید منجر به ادامهی دیدن آن شود که این امر نیز در اواسط داستان به فیلمی آشفته که میتواند حوصلهی بینندهی خود را هم سر ببرد، تبدیل میشود. فیلمی تکراری که این بار تصاویر مجلل، ماشینهای گرانقیمت و خانهی بزرگ و وسیع با انواعواقسام امکاناتی که هر شخصی آرزوی داشتناش را دارد، میخواهد به شیوهای جدید بیان شود اما برای نشاندن مخاطب در برابر اینگونه فیلمها به چیزی فراتر از این تجملات نیاز است.