روایتی دیگر از سیاهی تعرض
چند سال پیش بود که تیتر یک خبرگزاریها و روزنامهها در مورد تعرض دو دههای یکی از مربیان تیم ملی ژیمناستیک زنان ایالات متحده به دختران جوان و ورزشکار چشم همه را به خود خیره کرد. یکی از خوبیهای جریان میتو همین بود که بسیاری از قربانیان تجاوز و تعرض به این نتیجه رسیدند که شنیده خواهند شد. یکی دیگر از حسنهای این جنبش تعبیر تعرض بود که تحت مفهوم تجاوز پنهان شده بود و بسیاری از زنان جوان فکر نمیکردند آنچه در مقطعی تجربه کردهاند ناماش تعرض باشد. فیلم جدید خانم «لوسیا پوئنسو» در همین وادی پا گذاشته است و به درون تیم ملی شیرجهی زنان مکزیک رفته است.
لوسیا پوئنسو فرزند «لوئیس پوئنسو» معروف، خالق آثاری چون «داستانی رسمی»، است. او پیش از ورود به سینما یک رماننویس مشهور آرژانتینی محسوب میشود که برخی کارهای سینماییاش را از روی کتابهایی به قلم خود اقتباس کرده است. پوئنسو در فیلم «شیرجه» سعی دارد با تلفیقی از زیباییشناسی تصویر و تعلیق محیطی داستانی از تعرض را روایت کند. کاراکتر اصلی او در این روایت «ماریل» است. ماریل عضو تیم شیرجهی زنان مکزیک است که قرار است آخرین المپیک خود را تجربه کند و فشار حاصل از این اضطراب در چهرهی او ۱۵ دقیقهی ابتدایی فیلم را میسازد. کارگردان دوربین خود را پیرامون ماریل میچرخاند و از خانه تا محل تمرین او را دنبال میکند تا مخاطب به درکی درست از وضعیت کنونی این قهرمان شیرجه برسد. در این میان چند نشانه از کاراکتری با نام «بوریل» به مخاطب نشان میدهد که از آن جمله گردنبند طلاییست که بهعنوان هدیه به ماریل اهدا میکند. زبان گویا و رسای او بهعنوان مربی تیم ملی در تمرینهای تیم و جمعهای خانوادگی نقش پررنگاش را در زندگی ماریل نشان میدهد. اما این نشانهها آنقدر ظریف و زنانه هستند که اگر در کنار شما یک مخاطب زن حضور داشته باشد، بهراحتی آنها را درمییابد و از چیزی که قرار است در پردهی دوم ببیند کمی افسوس میخورد. ظرافت کار خانم پوئنسو در همین گنجاندن نشانههای پنهان در پردهی اول است که فیلم او را از گزارشنویسیهای هالیوودی مانند فیلم «بهنقل از او» چندین پله بالاتر میبرد. شخصیتپردازی قدرتمند و بینقص ماریل در این فیلم مخاطب را همچون او به درون سیاهی سالهایی که قهرمانی و افتخار را به بهای تعرضی ندانسته عوض کرده میبرد.
فیلم «شیرجه» در کنار روایت مستحکم خود قابهایی بهیادماندنی دارد. دوربین در این اثر گاه آرامش ندارد و گاه از منتهیالیه استخر قابی عریض از رخدادها را میگیرد. قابها بهگونهای تدوین شدهاند که تیزی چشم ماریل را در قبال رخدادهای پیش رویاش لحظهبهلحظه نشان میدهند. پالت رنگ فیلم نیازی به هیچ دستکاری نداشته، چرا که لوکیشنها خود دارای رنگهای زمینهی مناسب برای بستن قاب بودهاند.
فیلم «شیرجه» روایتی از رسیدن به حقیقت است. در این فیلم کاراکتر اصلی در برابر کل زندگیاش قرار میگیرد و برای رسیدن به تعریفی درست از آنچه که بر سرش آمده بهایی سنگین میپردازد. خانم پوئنسو در جدیدترین اثر خود روایتی ظریف و زنانه از رخدادهایی تصویر می کند که هر زنی در دنیا با دیدن این قابها بخشی از گذشته و اکنون خود را در آن میبیند. روایتهای سینمایی زمانی در ذهن مخاطب ماندگار خواهند شد که بتوانند تکهای از زندگی او را بدون هیچ غلو کردنی درون خود داشته باشند و فیلم «شیرجه» این خصوصیت زیبای سینمایی را در خود دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.