از زمانی که مدرنیسم جامعهی غربی را در بر گرفته است، عقیده و باور مردمان مدرن بر این است که خودکشی یک عمل خیراخلاقی بهحساب میآید. استدلالهایی که در باب خودکشی آورده میشود افسردگی، درد عاطفی و مشکلات اقتصادی را دلایل عمدهی خودکشی انسان مدرن میدانند. راهحل کلی برای رهایی از این رنجها در نهایت مشاورههای روانکاوی با افراد متخصص است. جملهای که برای افراد متمایل به خودکشی گفته میشود تا در اولین مرحله آنها را از این کار منع کند همان جملهی معروف «خودکشی راهحل دائمی برای مشکلی موقتی است.» این جمله نشان از آن دارد که خودکشی پایان دادن به رنج فرد نیست، بلکه خاموش کردن دائمی فرد برای فرار از آن مشکل است. آلبر کامو نیز در تفسیر پوچی یا ابزوردیسم عنوان میکند که خودکشی صرفاً راهحلی ضروری برای پایان دادن به رنج انسان نیست. از نظر کامو خودکشی سلب آزادی است. بهتعبیر او بهجای فرار از بیمعنایی پوچ زندگی، باید آن را با تمام احساس در آغوش بگیریم. «ترور پکهم» در اولین فیلم بلند داستانی خود در همین مرز بین پوچی زندگی و خودکشی انسان مدرن گام برمیدارد.
روایت پکهم در باب دختری با نام «سارا» است که همهی نشانههای یک انسان افسرده را دارد. او تمام آن راهحلهای اشارهشده در بالا را پیموده است. زمانی که پکهم روتین زندگی او را در ۱۰ دقیقهی ابتدایی در برابر ما قرار میدهد میبینیم که سارا چند سال است به جلسهی مشاوره میرود، نوارهای انگیزشی و مدیتیشن گوش میدهد و انبوهی از قرص آرامبخش را در خانه انبار کرده است. اما سارا بهمحض تنهایی خودخواستهاش دوباره مورد هجوم انبوهی از پوچی قرار میگیرد. تلنگر اول و پایانی فیلم با قورت دادن مقدار زیادی قرص توسط سارا به مخاطب زده میشود. برش تصویر پس از این رخداد باعث پرتاب شدن سارا و مخاطب به دنیای دیگریست که سارا همچنان مقابل تلویزیون نشسته است و در حال تماشای یک شو در باب دنیاهای موازی و شبیهسازی موجوداتی چون انسان است.
اینکه بخواهیم اصطلاح علمی-تخیلی را به این اثر نسبت بدهیم، بهنظرم در حق فیلمسازی چون پکهم بیانصافی کردهایم. پکهم هوشمندانه از جهانهای موازی و ابعادی که بهصورت تخیلی برای وجود همزمان چند صد نمونهی مشابه از منها در جهانهای دیگر به خورد مردم داده شدهاند استفاده میکند تا تفسیر اگزیستانسیالیستی و همزمان ناتورالیستی خود از خودکشی یک انسان افسرده را ارائه دهد. آنچه در قابهای این کارگردان مؤید این گفته است دوری او از حتی یک نما جلوههای ویژه است. او بهراحتی سارا و مخاطب را بهدرون دنیای تهی پس از مرگ میبرد و یک راهنما را کنار او قرار میدهد. سارا گویی در این روایت قرار است به درکی از «ارادهی آزاد» برسد. زمانی که سارا از راهنما در باب منهای دیگر خود میپرسد، او ابتدا از پاسخ دادن طفره میرود. اما در پردهی سوم به او میگوید که بیشتر آن منها خیلی سریعتر از سارایی که در برابر من قرار دارد متوسل به قورت دادن قرصها شدهاند. سارا در لوپی از زندگی و مرگ توسط خودکشی قرار دارد و گویی هر بار در حال کاوش برای رهایی از این خودکشی است. باید به کارگردان فیلماولی تبریک گفت که با قابهای کاملاً رئالیستی ما را به درون دنیای پر از نیستی مرگ و ذهن فرد افسرده برده است و در طول ۹۰ دقیقه لایهلایه ما را به عمق بیشتری از نیستی میکشاند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.