این اثر اگر ۱۲ ساعت هم طول میکشید…
بالاخره نسخهی ۲۰۵ دقیقهای اثری که آقای اسکات وعدهاش را داده بود منتشر شد. ناپلئون آقای اسکات در نسخهی قبلی همانی بود که در مرور آن اثر اشاره کردیم: تخم مرغ شانسی پوچ آقای اسکات. حال نزدیک به ۵۰ دقیقه به اثر اضافه شده و زمانی که تیتراژ پایانی را مشاهده میکنیم، بیشتر و بیشتر به پوچی این روایت پی میبریم.
بسیاری از مخاطبان انتظار داشتند آقای اسکات در این ۵۰ دقیقهای که قرار بود اضافه شود معجزه کند. اما چنین انتظاری از همان ابتدا هم نابجا بود، زیرا که درونمایهی اثر قرار نبود تغییر کند یا حتی همان چهار موردی که در مرور قبلی اشاره کردیم هم قرار نبود ارزشی افزوده در خود داشته باشند. آقای اسکات در این ۵۰ دقیقهای که به اثر خود اضافه کرده صرفاً چند سکانس را به زندگی ژوزفین افزوده، تلاش برای ترور ناپلئون را تصویر کرده، حملهی نافرجام به روسیهی تزاری را بسط داده و برخی از نبردها را نیز دچار گستردگی کرده است. زمانی که این اضافات را در فیلم قرار میدهیم و نسخهی ۳ ساعت و نیمی فیلم را به تماشا مینشینیم باز هم شخصیتپردازی ناپلئون عقیم است، ژوزفین چیزی بیشتر از ژوزفین نسخهی قبلی به قصه نیفزوده، سکانس ترور آنقدر مضحک و کودکانه است که بهنظر حذف آن تصمیم بهتری میبود و در نهایت لشکرکشی به روسیهی تزاری و آتش گرفتن مسکو و همهی متخلفات آن هم کمکی به جان گرفتن روایت آقای اسکات نکردهاند.
فیلم ناپلئون شخصیت ندارد و این بزرگترین درد آن است. ناپلئونی که در بین سطور تاریخ و روانکاوان میشناسیم با آن چیزی که آقای اسکات بیحوصله تصویر میکند متفاوت است. بعید نیست که برخی از آن نماهایی که فینیکس سعی کرده بود عقدهی ناپلئونی را بدون دیالوگ ارائه دهد تصمیم ناگهانی خودش بوده، وگرنه آقای اسکات روی خط زمانی منظمی که از ۱۷۸۹ آغاز و در ۱۸۲۱ به پایان میرسد نور چراغ خود را بهصورتی تیتروار روی بخشهایی از زندگی ناپلئون انداخته است. آقای اسکات در روایت خود ناپلئونی اخته را در میان شلوغیهای بسیار، طراحی لباسهای بهزعم خودش بسیار سنگین، و در نهایت بازنمایی نبردهایی مانند واترلو تصویر کرده است. اگر روایت او را همچون لحافی چهلتکه در نظر بگیریم، باید گفت سوزن آقای اسکات نخ نداشته که بتواند این تکهها را به یکدیگر وصل کند تا کلیتی واحد را در برابر مخاطب قرار دهد.
نسخهی کارگردان ناپلئون چیزی جز کسالتی هیجانانگیز نیست و تماشای آن صرفاً برای تثبیت دمبریده بودن کل روایت مجاب است. آقای اسکات در اثر خود حتی برای لحظهای به این فکر نکرده که از ذکاوت ناپلئون چیزی بگوید و مخاطب را حداقل با بخشی از لشکرکشی و نحوهی تقابلاش با حریف در جنگهای مختلف مواجه کند. این چشمپوشیها و مهم بودن تعداد کشتهها در لشکرکشیهای یک امپراتور قرن نوزدهمی همان چیزی بوده که آقای اسکات از ناپلئون فرا گرفته است. باورپذیر نیست که یک اثر سه ساعت و نیمی در باب ناپلئون را از سر بگذرانیم و کارگردان به شخصیترین حالات زندگی او هم رجوع کرده باشد، اما دریغ از اینکه انتزاع ذهنی این کاراکتر را شاهد باشیم. آقای اسکات گویا کاراکتر خود را تا زمانی که اسباببازیاش باشد و درون قاب بتواند او را کنترل کند دوست دارد، در غیر این صورت به او حتی اجازهی نفس کشیدن هم نمیدهد. باز هم باید از سرمایهگذران این فیلم تشکر کرد که نسخهی ۲۵۰ دقیقهای مد نظر آقای اسکات را تولید نکردند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.