خالق خوبی باش
«دیپلودوکوس» کوچک با مادر و پدرش در مکانی کوچک زندگی میکنند. او دایناسوری کنجکاو است که دلاش میخواهد پا را از جایی که زندگی میکند فراتر بگذارد و سفرهایی ماجراجویانه را در پیش بگیرد، اما مادر و پدرش همیشه او را از این کار منع میکنند و به او میگویند وقتی تمام آنچه میخواهد را میتواند در همین مکان بیابد دیگر چه نیازی به دیدن مکانهای دیگر است. دیپلودوکوس ولی در ذهن به دنبال چیزی دیگر است. یک روز یک اتفاق اما باعث میشود او به آرزویاش برسد. به ناگاه پدر و مادرش و تمام مکانی که در آن زندگی میکند ناپدید شده و او که فرار کرده خود را تنها میبیند.
چندی پیش بود که فیلم «هارولد و مداد رنگی بنفش» را مرور کردیم. روایتی که در آن «هارولد» با در دست داشتن یک مداد بنفش با شنیدن صدایی از دور خود را از دنیای نقاشیها جدا کرد و وارد دنیای واقعی شد. او و دوستاناشان در دنیای واقعی برای یافتن خالق خود تلاش میکردند و با داشتن مدادی جادویی و بنفش میتوانستند هر آنچه نیاز داشتند را در یک چشم به هم زدن در برابر خود قرار دهند. روایتی که با پلات جذابی که داشت از همان ابتدا مخاطب را مشتاق به دیدن خود میکرد، اما در نهایت با عدم استفادهی درست سازندگان اثر از آنچه در دست داشتند و پتانسیلی که داستاناشان داشت، چیزی جز حسرت حاصل مخاطب نشد.
حال آقای «ویتام ووشتک» تازهکار سعی کرده در انیمیشن « دیپلودوکوس» کاری درست برخلاف فیلم «هارولد و مداد رنگی بنفش» انجام دهد. او در داستان خود کاراکترهای اصلیاش را که یک دایناسور و سه کاراکتر دیگر هستند را در کالبدی نقاشی قرار داده که در دنیای نقاشیهای ذهن خالق خود تلاش میکنند از اتفاقاتی که در پیراموناشان رخ میدهند آگاهی کسب کنند و شخصیت «تد» را که نقاش این کاراکترها است در دنیای لایواکشن و واقعی به دنبال یافتن یک داستان جذاب برای ناشر خود تعریف کرده است. تد نقاشیهای گذشتهی خود را پاک که میکند دنیای اطراف کاراکترهای نقاشی به ناگاه از بین میروند و همینگونه دیپلودوکوس مادر و پدر خود را از دست میدهد. دیپلودوکوس بعد از تنها شدن برای یافتن مادر و پدرش از این نقاشی و دنیایی که در ذهن تد است، به آن نقاشی و دنیای دیگر میرود و ما را با دنیاهای متفاوتی آشنا میکند. دنیاهای جادوییای که گاهی در آنها کاراکترهای جذابی نیز یافت میشود. به جز پروفسور و دو کارکتری که همواره همراه دیپلودوکوس هستند، کاراکتر الاغ فیلسوف از جذابیتهای روایت آقای ووشتک است.
آقای ووشتک با ایجاد کاراکترهایی جذاب در دنیاهایی خلاق و تمرکز بر منطق روایی داستاناش توانسته با کمترین تجربهی ساخت، انیمیشنی بلند و منسجم را سامان دهد و مخاطب کوچک و بزرگ را در برابر خود نگه دارد. اگرچه روایتاش در نیمهی پایانی و زمانی که آن گربهی صورتی وارد دنیای نقاشیها شد کمی از مسیر اصلی خود دور شد و با تعقببوگریزی آشفته کمی مخاطب را از خود نیز دور کرد، اما در نهایت توانست به مسیر اصلی بازگردد و روایتاش را در همان مسیر گذشته بهخوبی به پایان برساند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.