کالین شیفلی تا پیش از این دو فیلم را جلوی دوربین برده بود و در هر دو اثر هم موفق بود؛ فیلمهای «حیوانات» و «همهی موجوداتِ این زیر هستند». در هر دو فیلم بهراحتی میتوان رگههایی از ابزوردیسم را در کاراکترها و موقعیتهای فیلمها مشاهده کرد. شیفلی در دو اثر قبلی خود تا حد ممکن رشتهی درام را پاره نکرده بود و تمپوی هر دو اثر را همسان با یک اثر درام نگاه داشته بود. او در چنین ظرفی مخلوطی از جنایت و پوچی را اضافه کرده بود تا هر دو اثر بسیار قدرتمند جلوه کنند. حال او در سال ۲۰۲۱ دست به خلق اثری زده است که شاید نسبت به دو فیلم قبلی کمی بازی را به سطح کشانده باشد. شیفلی در فیلم «مرگ در نبردی مسلحانه» موقعیت درام خود را کاملاً دور از درامهای رئالیستی قرار داده است و سعی کرده فضایی را ایجاد کند که کاراکترها در آن بر اساس همین منطق دست به کنش و واکنش بزنند. او در این فیلم بهسراغ جهانبینی کارگردانهایی همچون مکدونا و تارانتینو رفته است.
فیلم روایتگر دو کاراکتر با نامهای بن و مری است که از دو خانوادهی ثروتمند شهر به یکدیگر علاقهمند میشوند. پیرنگ اصلی فیلم عاشقانهی این دو نفر است و تمام اتفاقات حول این خط اصلی جریان دارند. مخاطب از همان ابتدا با فضایی که کارگردان سعی در خلق آن دارد آشنا میشود تا بتواند اتفاقات فیلم را هضم کند. کارگردان بههرگونه که شده سعی میکند با ضربآهنگی تند فیلم را پیش ببرد تا مخاطب همچنان در جریان فیلم باشد. راوی فیلم که کاراکتر بن است همچون یک راوی سومشخص و دانای کل اتفاقات فیلم را مرور میکند. اما فیلم هیچگاه از عاشقانهای که قرار است روایت کند دور نمیشود. مشکل این روایت با چنین ضربآهنگی اینجاست که شخصیت مری کاملاً عقیم مانده و هیچگاه نمیتواند با جریان فیلم هماهنگ شود. پیشداستانهایی هم که راوی در حال نقل کردن آنهاست نیز نمیتوانند به پرداخت این شخصیت کمکی کنند. در نتیجه مری همیشه چند گام از فیلم عقب است و همین لطمهی زیادی به روایت وارد میکند.
ار سویی دیگر این فیلم علیرغم دو کار قبلی کارگرداناش که کاملاً حاصل یک ذهن مستقل بودند، در جایجای خود سعی دارد از دنیای فیلمسازان دیگر بهره ببرد. این کار ایرادی در دنیای سینما بهحساب نمیآید. اما مشکل آنجاست که وقتی بیشازحد به آن پرداخته شود دیگر این فیلم از آن کارگردان نیست. بههمین علت است که مخاطب در انتهای فیلم نشانی از یک اثر که حاصل ذهنی مستقل است نمیبیند. حتی شاید مخاطبی که دو اثر قبلی شیفلی را دیده باشد با دیدن این اثر حتی باور نکند که او بخشی از پروژه بوده است، چه برسد به اینکه مغز متفکر آن باشد. در هر حال این اثر تحت هیچ شرایط قابل مقایسه با دنیایی که شیفلی در دو فیلم قبلی خود خلق کرده است نیست. شاید خط باریکی از ابزوردیسم بتواند رشتهی نازک این فیلم را به دو اثر قبلی وصل کند که آن هم چندان قابل رؤیت نیست.