ضربآهنگ بلای جان فیلم بود
آقای «کیم جائه هون» در اولین فیلم بلند داستانی خود وارد ساختاری شده که طی دو دههی اخیر همهی مخاطبان سینما آن را امضای سینمای کرهی جنوبی میدانند. او در ساختار جنایی و هیجانانگیز قرار است مخاطب را وارد داستان موشوگربهبازی یک قاتل سریالی و پلیسی پیگیر و انتقامجو کند.
فیلم با همان کلیشهای که همه در سینمای کرهی جنوبی میشناسیم آغاز میشود. رخدادهایی که در پی یکدیگر تصویر میشوند و انبوهی کاراکتر که مخاطب را میان ناکجایی در داستان سرگردان میکنند. در افتتاحیهی فیلم با آئینی مالیخولیایی از یک گروه قاتل روبهرو هستیم که ظاهراً در حال سلاخی جنازهی یک زن روبهروی دوربینهای دارکوب هستند. از آنسو مرد جوانی که از بخش جنایی است در پائین این ساختمان منتظر رسیدن مافوق خود است تا همراه یکدیگر به این مقر نفوذ کنند. اما بعد از تماس با مافوق، این مرد بهتنهایی وارد این ساختمان میشود و با چاقویی که یکی از این افراد روی گردن او میکشد وارد داستان میشویم. پس از این افتتاحیه مخاطب از طریق قابهای کارگردان پی میبرد که افسر کشتهشده برادرزن «گی-هوآ» یکی از دو کاراکتر اصلی فیلم و قاتل سریالی معروف این داستان نیز «مین-سونگ» است.
آنچه کارگردان قرار است مقابل مخاطب قرار دهد تلفیقی از فیلم «تغییر چهره»ی جان وو و ساختار جنایی سینما کره است. اما کارگردان تازهکار کرهای در اثر خود دچار نوعی تعجیل شده است که با این ساختار همخوانی ندارد. او بهخوبی روایت را به چهار قسمت تقسیم کرده است؛ تقابل کاراگاه فیلم و قاتل سریالی، تغییر هویت آنها در کالبدهایاشان، خاکستری کردن دنیای این دو و بر هم زدن ترتیب همذاتپنداری ذهنی مخاطب با کاراکترها، و در نهایت شگفتزده کردن مخاطب با حربهی انتهای داستانی. این تقسیمبندی بهخودیِ خود روایت را روی کاغذ جذابتر میکند. اما مشکل اینجاست که روند رخدادها آنقدر سرعت بالایی دارد که مخاطب را وادار به رها کردن روایت میکند. گویا کارگردان سعی دارد هم مخاطب را از روبهرو کردن با سیاهی داستان بر حذر دارد و هم او را در تودرتوی روایت رها کند. آقای کیم روی روایت خود تسلط ندارد و نمیتواند این روایت نحیف را جان ببخشد. چنین داستانهایی نیاز به کارگردانی دارند تا با چراغی در دست راهنمای مخاطب در سیاهی اتفاقات شود. آقای کیم پیرنگ را مقابل مخاطب قرار میدهد و خود نیز در گوشهای از این دالان تاریک میایستد تا مخاطب در این هیاهوی بینظم و بیهدف گم شود.
تأثیرپذیری در سینما کار بدی نیست و در آثار مختلف سینمایی شاهد هستیم که فیلمسازان چگونه از پیشینیان و همنسلان خود تأثیر میپذیرند. اما آقای کیم این تأثیرپذیری را در فیلم اول خود به بدترین شکل ممکن نشان میدهد. تنها نقطه قوت داستان او بازی خوب «جایه-هو جانگ» در نقش مین-سونگ است که باعث تحسین مخاطب میشود. شاید کمتر بازیگر جوانی را در نسل جدید بازیگران کرهای بتوان پیدا کرد که چنین استفادهای را از ماهیچههای صورت خود ببرند. او یکتنه باعث میشود روایت بیرمق آقای کیم جان بگیرد. در هر حال آقای کیم برای زیست در سینمای کرهی جنوبی باید کمی پایاش را از روی پدال گاز بردارد و سعی کند روایت را با پرداخت بیشتر رخدادها و کاراکترهای فرعی جان ببخشد. برای تصویر کردن روایتی با ضربآهنگ بالا دانشی نیاز است که آقای کیم اکنون قادر نیست آن را در قابهای خود تصویر کند. این کارگردان تازهکار شاید بهتر است ابتدا تا جایی که میتواند در برابر آثار فاخر سینمای کشورش قرار بگیرد تا تفاوت بین ضربآهنگ بهکار رفته در هر اثری را بهخوبی درک کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.