جنگ بین انسان و طبیعت سالیان دراز است که ادامه دارد. با کشف نفت، این نزاع رنگ تازهای به خود گرفت. تصور کنید زمینی کشاورزی دارید و یک شرکت نفتی بزرگ در کنار زمین شما باعث مسموم شدن خاک زراعتی شما میشود. عکسالعمل شما در برابر این غول نفتی چیست؟ آیا با گرفتن مبلغی، زمین را میگذارید و نقل مکان میکنید؟
دعوای فرد استرن و دختری ثروتمند بهنام جیجی نیز بر سر همین موضوع است. این فیلم بر اساس رویدادی واقعی ساخته شده است و سعی دارد بهنوعی این نزاع را بهتصویر بکشد. اما اینکه بگوییم در بازنمایی این حادثه موفق بوده، باید گفت که نه چندان. فیلم شروعی قدرتمند با پرفورمنس زیبایی از «کیت بوزورث» دارد. اما شاید تنها نقطهی دلپسند فیلم همین سکانس است و پس از آن وارد یک دور باطل از کرختی و درجا زدن میشود. ادوارد جیمز اولموس در این فیلم که هم کارگردان است و هم بازیگر، نتوانسته چینش رخدادهای درام را بهگونهای در کنار یکدیگر بیاورد که بتوان در میانهی فیلم از شدت استرس وارده بهسبب جو دادگاه و اتفاقات بیرون، نفس را در سینه حبس کرد. فیلم همانقدر در صحنههای دادگاه بیبخار است که در صحنههای بیرون از آن. در ماه گذشته «دادگاه شیکاگو» را با هم مرور کردیم و دیدیم چگونه روند دادگاه بر مخاطب اثر میگذارد. اتفاقات بیرون از دادگاه و فلشبکها آنقدر در هم تنیده شده بودند که مخاطب تا انتهای فیلم پلک هم نمیزند. اما در این فیلم همهچیز مانند یک خط مستقیم پیش میرود. حتی طی اتفاقات و درگیریهای بیرون از دادگاه نیز چیزی جز شعارزدگی و چند دیالوگ بدون زیرمتن شاهد نیستیم. فیلم پتانسیل قرار گرفتن در مسیری که بتواند شخصیتهای خاکستری را با یکدیگر درگیر کند، دارد. اما نمیتواند این تقابلها را بهخوبی نشان دهد و همین باعث زمین خوردن آن میشود. کارگردان قاب را میشناسد، شخصیتپردازی جیجی را عالی انجام داده است و دست روی سوژهی مهمی گذاشته است. اما بیایید این فیلم را با «محلهی چینیها» مقایسه کنیم. مگرنه اینکه محلهی چینیها هم از روی یک تیتر در روزنامهی لسآنجلس تایمز به ذهن رابرت تاون رسیده بود و در باب کمبود آب شهر لسآنجلس بود؟ اما با این درونمایه، ما شاهد یک روایت جنایی هستیم و چه زیبا تمام این پیرنگ و خردهپیرنگهای اطراف آن در نهایت به همان تیتر روزنامه بازمیگردند. پس برای بازنمایی یک واقعیت کمی خلاقیت نیاز است تا بتوان فیلم را در یک بستر دراماتیک قرار داد؛ چیزی که این فیلم خود را از آن محروم می کند.
فیلمهایی که قرار است واقعیتی اجتماعی را بر اساس رویدادی واقعی در گذشته بهتصویر بکشند، نیاز است این اتفاقات را در کادر سینما بارور کنند. چون مخاطب سینما از آنها روایت میطلبد و فیلمی که نتواند این اکسانگذاریها را در بخشهای مختلف روایت خود رعایت کند، محکوم به رخوت است.