«لوک» صدای زنگ در را میشنود. زنی پشت در است و در دستاش یک ظرف پلاستیکی پر از خاکستر دیده میشود. ظرف را به لوک میدهد. لوک عکس چسبیده شده بر روی ظرف را میشناسد. آن زن خود را وکیل «دِرِک» معرفی میکند و به لوک میگوید که درک از او و «هری» خواسته تا وظیفهی پخش خاکستر او را بر عهده بگیرند. لوک از سالها پیش درک و هری را ندیده است.
فیلم «مرگ درک» با اتفاقی نو و شاید قابلباور در ابتدا آغاز میشود، اما داستان هرچه جلوتر میرود بر میزان حماقت آن و حماقت اتفاقات و حتی شخصیتهای آن افزوده میشود. این حماقت البته که در فیلمی کمدی که ما در برابرمان میبینم، میتواند جنبهی بدی نداشته باشد. مانند آن است که ما با شنیدن یک جُک احمقانه به آن بخندیم، نه برای آنکه جک خندهدار است بلکه برای آنکه حماقتی در پشت این جک وجود دارد که میتواند باعث خندهی ما شود. این فیلم نیز از این نوع فیلمهاست. فیلمی کمدی-ابزورد که اتفاقات در بستری از حماقتهای انسانی و نادانیهای اغراقشده رخ میدهد. این امر در یک سوم ابتدایی این فیلم میتواند به شدت خندهدار شود به خصوص زمانی که داستان جداشدن این سه دوست قدیمی روایت میشود.
زمانی که لوک برای دیدن هری به خانهی او میرود، آغاز این اتفاقات خندهدار است. در این میان مکالمات زیادی بین هری و لوک ردوبدل میشود و دربارهی گذشته و اتفاقات آن سخن به میان میآید و اینگونه ما میتوانیم روابط میان این دو را درک کنیم. نیز نوع حماقتها و البته نوع طنزی که قرار است با آن مواجه شویم را هم در همین سکانسهای یک سوم ابتدایی متوجه خواهیم شد. اما این رفتارها با جلو رفتن داستان بیشازاندازه اغراقشده دیده میشود چنانکه باورکردناش سخت خواهد بود. از این رو از نیمهی دوم داستان شکل دیگری پیدا کرده و ممکن است مخاطب یا به کل از این اغراقها خوشاش نیاید یا اینکه آنها را بسیار دوست هم داشته باشد. اینجاست که داستان کاملاً سلیقهای شده و خود مخاطب براساس نوع طنزی که میتواند از داستان دریافت کند، باید انتخاب کند، آیا این مسیر را دوست دارد یا نه. اما حتی در این مسیر اغراقشده هم شخصیتها بهنظر پرداخت خوبی دارند و میتوان با توجه به نوع داستان شخصیتها را درک کرده و آنها را با همان حماقتهاشان نیز پذیرفت. مثلاً شخصیت زنی که در ادامه وارد داستان میشود را به طور منطقی نمیتوان درک کرد. او کیست و چه کاره است؟ فیلم هیچ تعریفی از این شخصیت ارائه نداده، اما همین که این زن یک بادیگارد قوی هیکل دارد و تفنگی در دستانشان است، میتواند به نوعی خلافکاربودن آن را نشان دهد. پس گروگان گرفتن سگی برای دریافت پول از صاحب آن نیز اگرچه احمقانه بهنظر میرسد، اما چنانکه در مسیر خاص فیلم قرار گرفته، میتواند قابلپذیرش باشد. در این میان یکی از ایراداتی که میتوان به فیلم گرفت مکالمات بیشازاندازهی بین کاراکترهاست که ملال و خستگی را به ارمغان میآورد. این مکالمات جنبههای طنز چندانی را هم در خود ندارند که بتوانند، طولانی بودنشان را جبران کنند.
«کورت نیل» کارگردان این اثر که در نقش لوک نیز بازی میکند، اولین تجربهی کارگردانی خود را میگذراند، از این رو احتمالاً خود او هم توقعی آنچنانی از داستاناش نداشته و آن را صرفاً یک فیلم تفریحی و سرگرمکننده آن هم برای افرادی خاص ساخته است.