نام آدرین لین با آثاری چون «لولیتا»، «پیشنهاد بیشرمانه»، «جذابیت مرگبار» و «بیوفا» گره خورده است. در تمامی این آثار میتوان خط باریک اروتیسم را یافت. آدرین لین بهسبک خود و در همان قاعدهی داستانی هالیوودی سعی کرده کاراکتر زن و اروتیسم را تبدیل به چالش اصلی کاراکتر مرد کند. در این آثار گاه پای کاراکتر سومی در کار بود و گاه همهچیز بهطرز ویرانکنندهای بین دو کاراکتر اصلی در جریان بود. در همین حین پیرنگی از جنایت خود را به تاروپود این آثار گره زده بود. حال آدرین لین در جدیدترین اثر خود باز هم با حفظ همان ساختار قبلی بهسراغ یک اثر اقتباسی رفته است.
«ویک ون آلن» زندگی کاملاً عادی و تقریباً شادی را با همسرش، «ملیندا»، و دختر خردسالشان دارد. اما ملیندا ظاهراً زنی رهاست و رابطهاش با مردان جوان چیزی بیش از یک دوستی عادی است. ویک علیرغم طعنهی دوستان چنین عنوان میکند که مهمترین مسئله عشق بین او و ملینداست. اما از درون در حال فروپاشی است و همین مسئله روی چهرهی او و ضعفی که در برابر طنازیهای ملیندا دارد تأثیر میگذارد.
آدرین لین گویی از همان ابتدا در روایت خود سردرگم است. نه کاراکتر ویک پرداختی دارد که مخاطب بتواند از طریق آن حس درونی و بیرونی شخصیت را درک کند و نه ملیندا آن زن عشوهگر سینمای لین است. بهنوعی میتوان چنین گفت که فیلم آدرین لین تهماندهی ناقصی از «دختر گمشده»ی آدرین فینچر است. در فیلم دختر گمشده که اتفاقاً با بازی «بن افلک» نیز همراه بود شاهد نوعی تقابل عاشقانهی مرگبار بین یک زوج بودیم. لین نیز در فیلم خود قصد دارد چنین تقابلی را بهتصویر بکشد. اما هیچکدام از کاراکترها ظرفیت وارد شدن به این چالش را ندارند. آدرین لین فقط تلاش میکند تا فیلم خود را تبدیل به یک اثر رازآلود کند، اما در عمل چیزی جز یک روایت کاملاً هویدا و لو رفته نمیبینیم. شاید ضعف او را در همان پیرنگ جنایی فیلم باید جستوجو کرد. او پیش از این و بدون استفاده از چنین پیرنگی توانسته بود مثلثی اروتیک را در آثار «بیوفا» و «پیشنهاد بیشرمانه» تصویر کند. حتی در لولیتا نیز شاهد یک فروپاشی درونی بدون متوسل شدن به رازآلودگی و جنایت بودیم.
در هر حال فیلم جدید آدرین لین توانایی از پیله در آمدن و شکوفا شدن را ندارد. کارگردان تمام تلاش خود را کرده از همان کلیشهی چهرهی سنگی و آرام و خونسرد کاراکتر خود، قاتلی دستپاچه و عاشق را بیرون بیاورد. اما بازی گرفتن از بازیگری چون افلک کار هر کسی نیست. شاید فقط باید فینچر بود تا ضعف افلک تبدیل به نقطهقوت اثر شود. باید گفت از کارگردانی چون آدرین لین با توجه به کارنامهی موفق فیلمسازیاش انتظار بیشتری میرفت. او بهراحتی و بدون اقتباس از یک رمان میتوانست درامی گیراتر تصویر کند. درام جنایی و هیجانانگیز او بهطرز کسالتباری دستبهدامان اروتیسم میشود بلکه مخاطب ضعف فیلم را فراموش کند. آدرین لین بهنوعی اروتیسم پنهان در آثار قبلی خود را فدای جذابیت تصنعی فیلم جدید خود کرده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.