من همان راز تو هستم. مرا فریاد کن
مخاطب سینمای کرهی جنوبی، حتی اگر بهتازگی سینمای این کشور را دنبال میکند، بیشک نام «پارک چان-ووک» را میشناسد. شاید مخاطب عامیتر نام این کارگردان را بهذهن نسپارد، اما کیست که سهگانهی انتقام را از این سینما ندیده باشد؟ پارک چان-ووک یکی از همان اضلاع سینمای کره است که در کنار فیلمسازانی چون «کیم کی-دوک» باعث جهانیتر شدن این سینما شدند. پارک چهار دهه است که فیلم میسازد و شاید تنها فیلمسازی است که در هر ژانری فیلم ساخته است. او به سینمای کرهی جنوبی متعهد نیست، بلکه سینمای کرهی جنوبی است که موفقیت حال حاضر خود را مدیون فیلمسازانی چون اوست. پارک چان-ووک در میان تمامی این ژانرها و این گوناگونی فرمی خط باریک مشترکی از شاعرانگی و رابطهی انسانی ترسیم میکند. آخرین اثر او با نام «ندیمه»، محصول سال ۲۰۱۶، این خط را پررنگتر از قبل به ما نشان میداد. حال او در جدیدترین اثر خود، در قالب ژانر جنایی، به پرسشگری میپردازد.
این فیلم روایتی ساده اما در هم پیچیده است. پارک اثر خود را در قالب ژانر جنایی که یکی از جهانیترین ژانرهای سینمای کره است روایت میکند. ابتدا زندگی روتین کاراگاهی با نام «هه-جون» را شاهد هستیم. پارک برشی از زندگی کاری او را که درحال پیدا کردن قاتلی پنهان است نشان میدهد و در کنار این رابطهی بیپردهی او و همسر برای ما نمایان میشود. در رابطهی میان او و همسر دیالوگهایی ایهامدار از گفتوگوی بین همسر و یکی از همسایهها بیان میشود که گویی زندگی این دو طعنهای کنایهآمیز به زندگی بیرمق دیگران است. پارک اما بیش از این چیزی به ما نشان نمیدهد و ما را با صحنهای از رابطهی جنسی بین جون-هه و همسرش و برشهایی هنرمندانه از یک سریال تلویزیونی و چهرهی سرد چون-هه وادار به پرسش میکند.
پارک با ضربآهنگی ملایم و نمابهنما ما را وارد زندگی جون-هه میکند. او به سر جنازهای میرود که از یک صخرهی بلند سقوط کرده است. مردی میانسال که معلوم نیست خودکشی کرده یا کسی او را به پائین پرتاب کرده است. همهچیز از زاویهدید جون-هه روایت میشود. در اینجا و در مناسبترین زمان ممکن «سو-ره»، همسر جوان و زیبا و مرموز مرد سقوطکرده، وارد داستان میشود. پارک درست بعد از ورود «سو-ره» فیلم را تبدیل به دیالوگی تصویری بین جون-هه و او میکند. جون-هه با تمرکز کامل اولین و تنها مظنون پرونده را این زن میداند. اما این زن با بازی زیبا و منحصربهفرد «تانگ-وی» تبدیل به بیوهی گیسوسیاه و پر از رمز و راز یک اثر نوآر شده است. در قدرت تسلط تانگ-وی روی این نقش و بازی چهرهی او همین بس که بازی او در فیلم زیبای «شهوت، ملاحظه» مقابل «تونی لیانگ» را بهیاد بیاورید. پارک بیشک بهسبب همین توانایی بازی چهرهای این بازیگر چینی، او را تبدیل به زن مرموز قصهی خود کرده است.
پارک رابطهی چشمی، ذهنی، هوسآلود و مرموز بین جون-هه و سو-ره را در فیلم خود خلق میکند. زن مرموز و اغواگر روایت او همچون مخلوقی جدید در ساختار روایی نوآر خلق میشود. فیلم پارک به دیالوگ وابسته نیست و این تصویر و قابهای اوست که مخاطب را درگیر خود میکند. مخاطب در پردهی اول فیلم جون-هه، زندگی روتین او و نمایان شدن سو-ره همچون یک مظنون را مشاهده میکند. پردهی دوم به دو قسمت تبدیل میشود؛ قسمت اول شکوفایی رابطهی تعریفناشدنی بین این دو و پس از وقفهای چند ماهه، زدودن غبار از روی ابهام این رابطه و تهور و جسارت بیشتر بین این دو که آمیختهای از شک و یقین را با هم دارد. پارک در این فیلم، برعکس آثار قبلی خود، آرامتر روایت میکند. کاراکترهای او اضطراب و هیجان، شرم، هوس و در نهایت عشق را مانند موجی نرم در کنارهی ساحل دریا نشان میدهند. در این فیلم خروش امواج سنگین عطش و میل را نمیبینیم. جون-هه بیخواب است و گویی این بیخوابی نه بهسبب محیط جغرافیایی، بلکه حاصل اضطرابی است که نمیداند منشأ آن کجاست. شاید پاسخ این پرسش را در صدای نفسهای سو-ره و آرامش نسبی جون-هه در آن لحظه دانست. پارک قضاوتی نمیکند و فقط مخاطب را وادار به پرسشگری میکند. او سدی مقابل مخاطب ایجاد نمیکند و همهچیز حملهور میشود و فقط باید سکانس به سکانس با فیلم همراه شد.
اما جای سینمای جنایی در این فیلم کجاست؟ روایت از ابتدا تا انتها مقتولانی در خود دارد. اما پارک آنها را همچون قربانیان رابطهی بین جون-هه و سو-ره بهتصویر میکشد. انتقال جون-هه به شهری مهآلود و ساحلی روایت را نیز مهآلود و پر از ابهام میکند. آیا سو-ره توسط پدربزرگاش که در آزادی کره نشان افتخار دارد، از یک مهاجر غیرقانونی مظنون به قتل تبدیل به معشوقهای اسرارآمیز میشود؟ این پرسش را باید در زندگی رهاشدهی جون-هه در پردهی دوم جستوجو کرد. ظرافت سینمای پارک در همین است. او قصهای از تمام نیازهای جسمانی و ذهنی کاراکترهای خود روایت میکند و مخاطب را در معرض این سرگشتگی قرار میدهد. شاید فیلم روایتی تصویری از شعر «ماهی» شاملو، شاعر ایرانی، باشد. فیلمی در بطن جغرافیای کرهی جنوبی که قابهایی از یک شعر به زبان فارسی را بهتصویر میکشد؛
من فکر میکنم
هرگز نبوده قلبِ من
اینگونه
گرم و سُرخ:
احساس میکنم
در بدترین دقایقِ این شامِ مرگزای
چندین هزار چشمهی خورشید
در دلم
میجوشد از یقین؛
احساس میکنم
در هر کنار و گوشهی این شورهزارِ یأس
چندین هزار جنگلِ شاداب
ناگهان
میروید از زمین.
آه ای یقینِ گمشده، ای ماهیِ گریز
در برکههای آینه لغزیده توبهتو!
من آبگیرِ صافیام، اینک! به سِحرِ عشق؛
از برکههای آینه راهی به من بجو!
من فکر میکنم
هرگز نبوده
دستِ من
این سان بزرگ و شاد:
احساس میکنم
در چشمِ من
به آبشرِ اشکِ سُرخگون
خورشیدِ بیغروبِ سرودی کشد نفس؛
احساس میکنم
در هر رگم
به هر تپشِ قلبِ من
کنون
بیدارباشِ قافلهیی میزند جرس.
آمد شبی برهنهام از در
چو روحِ آب
در سینهاش دو ماهی و در دستش آینه
گیسویِ خیسِ او خزهبو، چون خزه بههم.
من بانگ برکشیدم از آستانِ یأس:
«ــ آه ای یقینِ یافته، بازت نمینهم!»
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.